ارتش سرخ کارگران و کشاورزان (به روسی: Рабоче-крестьянская Красная армия؛ РККА)، که عموماً ارتش سرخ (به روسی: Красная армия) خوانده میشود، نیروی زمینی و بخش عمدهٔ سازمان نظامی هوایی جمهوری فدراتیو سوسیالیستی روسیه شوروی و، از سال ۱۹۲۲، اتحاد جماهیر شوروی بود. شورای کمیسرهای خلق در ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸ به تقویم ژولینی، برابر با ۲۸ ژانویه در تقویم میلادی جدید، فرمان تشکیل «ارتش سرخ کارگران و کشاورزان» را صادر کرد. این نیرو ابتدا بهصورت ارتشی داوطلب و مبتنی بر گارد سرخ تصور شده بود، اما فشار جنگ داخلی روسیه خیلی زود بلشویکها را به ایجاد یک ارتش منظم، خدمت اجباری، سلسلهمراتب فرماندهی و استفاده از افسران حرفهای واداشت. ارتش سرخ در جنگ داخلی بقای حکومت بلشویکی را تضمین کرد، اما نخستین تجربهٔ بزرگ جنگ خارجی آن، جنگ لهستان و شوروی، با شکست در برابر ورشو و عقبنشینی نیروهای شوروی در ۱۹۲۰ پایان یافت. در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، ارتش از یک نیروی عمدتاً پیاده و سواره به سازمانی بزرگتر و صنعتیتر تبدیل شد. همزمان، نظریهپردازانی چون میخائیل توخاچفسکی، ولادیمیر تریاندافیلوف و الکساندر سوچین در شکلگیری مفهوم هنر عملیاتی، «نبرد عمیق» و سپس عملیات عمیق نقشی اساسی داشتند؛ مفاهیمی که برای پیوند دادن نبردهای تاکتیکی به اهداف راهبردی و بهرهگیری هماهنگ از تانک، توپخانه، هواگرد و نیروهای متحرک طراحی شده بودند. این فرایند با پاکسازی بزرگ سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸، گسترش شتابزدهٔ نیروها و تغییرهای پیدرپی سازمانی مختل شد. هنگام آغاز عملیات بارباروسا در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، ارتش سرخ از نظر شمار نفرات و تجهیزات یکی از بزرگترین نیروهای نظامی جهان بود، اما بخش بزرگی از یگانهای آن از نظر آمادگی، فرماندهی، ارتباطات و پشتیبانی کاستیهای جدی داشتند. ارتش در ماههای نخست تهاجم آلمان شکستهای سهمگینی متحمل شد، اما توانست با بسیج گسترده، انتقال صنعت به شرق و اصلاح سازمان رزمی خود را بازسازی کند. از اواخر ۱۹۴۲ با پیروزی در نبرد استالینگراد موازنهٔ جنگ تغییر کرد و ارتش سرخ سرانجام بخش عمدهٔ نیروهای آلمانی را از خاک شوروی و اروپای شرقی عقب راند، برلین را در مه ۱۹۴۵ تصرف کرد و در اوت همان سال در شکست ارتش کوانتونگ ژاپن در منچوری مشارکت داشت. در فوریهٔ ۱۹۴۶ عنوان «ارتش سرخ» کنار گذاشته شد و این نیرو با نام ارتش شوروی شناخته شد.
== تأسیس و جنگ داخلی == دولت بلشویکی که پس از انقلاب اکتبر قدرت را در پتروگراد به دست گرفت، در آغاز با مفهوم ارتش دائمی حرفهای رابطهای دوگانه داشت. در اندیشهٔ بسیاری از بلشویکها، ارتش منظم با دولت تزاری، سلسلهمراتب طبقاتی و سرکوب پیوند داشت و الگوی مطلوبتر، نیروی مسلح انقلابی متشکل از کارگران آگاه سیاسی بود. از همین رو فرمان ژانویهٔ ۱۹۱۸ در اصل ارتش سرخ را نیرویی داوطلب تعریف میکرد و گاردهای سرخ کارگری هستهٔ نخستین آن را تشکیل میدادند. استقبال از این نظام داوطلبانه بسیار کمتر از نیاز حکومت بود و تنها حدود ۲۰ هزار داوطلب در مرحلهٔ نخست جذب شدند. ازسرگیری حملهٔ نیروهای آلمانی پس از شکست مذاکرات پیمان برست-لیتوفسک نیز ضعف سازمان اولیه را آشکار کرد.
لئون تروتسکی که در مارس ۱۹۱۸ کمیسر خلق در امور نظامی و دریایی شد، نقش عمدهای در تبدیل این نیرو به ارتشی منظم داشت. انتخاب فرماندهان توسط سربازان محدود شد، خدمت نظامی اجباری دوباره برقرار گردید و هزاران افسر سابق نیروی زمینی امپراتوری روسیه بهعنوان «متخصص نظامی» (به روسی: военспец؛ voenspets) به خدمت گرفته شدند. برای نظارت سیاسی بر این افسران و حفظ وفاداری یگانها، نظام کمیسارهای سیاسی گسترش یافت و دستورهای فرماندهان در دورهای نیازمند تأیید کمیسار بود. همزمان مدارس فرماندهی برای تربیت افسرانی با خاستگاه کارگری و دهقانی ایجاد شد. گسترش خدمت اجباری به مناطق روستایی باعث شد تا پایان جنگ داخلی حدود سهچهارم افراد ارتش سرخ از خانوادههای دهقانی باشند. جنگ داخلی ارتش سرخ را از مجموعهای ناهمگون از گاردهای محلی به یک ارتش میلیونی تبدیل کرد. در اکتبر ۱۹۲۰ تعداد اسمی افراد آن به حدود ۵٫۵ میلیون نفر رسید، هرچند تنها حدود ۷۰۰ هزار نفر در همان زمان رزمندگان فعال میدان بودند و بخش بزرگی از بقیه در آموزش، پشتیبانی، نگهبانی، خدمات و ساختار اداری قرار داشتند. کنترل مناطق مرکزی و پرجمعیت روسیه، دسترسی بهتر به شبکهٔ راهآهن، تمرکز سیاسی بیشتر و پراکندگی و اختلاف میان ارتشهای سفید از عواملی بودند که به برتری تدریجی بلشویکها کمک کردند. این پیروزی در عین حال با مشکلات شدید تدارکاتی، فرار از خدمت و استفادهٔ گسترده از اقدامات انضباطی و اجبار همراه بود. در سالهای پایانی جنگ داخلی، ارتش سرخ با جمهوری دوم لهستان نیز وارد جنگ شد. نیروهای تحت فرمان توخاچفسکی در تابستان ۱۹۲۰ تا نزدیکی ورشو پیش رفتند، اما در نبرد ورشو شکست خوردند و ناچار به عقبنشینی شدند. پیمان ریگا در مارس ۱۹۲۱ به جنگ پایان داد و مرز جدیدی میان لهستان، روسیهٔ شوروی و اوکراین شوروی ایجاد کرد. تجربهٔ این جنگ، بهویژه دشواری حفظ آهنگ عملیات در جبهههای وسیع، بعدها بر مباحث نظری افسران شوروی دربارهٔ عملیاتهای پیاپی و عمق عملیاتی اثر گذاشت.
== اصلاحات و نوسازی میان دو جنگ == پایان جنگ داخلی نیاز به ارتشی چندمیلیونی را از میان برد و همزمان اقتصاد ویرانشدهٔ شوروی توان نگهداری آن را نداشت. از این رو در اوایل دههٔ ۱۹۲۰ ارتش بهشدت کوچک شد و نظامی ترکیبی از یگانهای دائمی و واحدهای سرزمینی ایجاد گردید. سربازان واحدهای سرزمینی برای دورههای کوتاه آموزش میدیدند و در صورت جنگ بسیج میشدند؛ ترتیبی که هزینهٔ نگهداری ارتش را کاهش میداد، اما زمان و کیفیت آموزش را محدود میکرد. اصلاحات دورهٔ میخائیل فرونزه کوشید ساختار فرماندهی، آموزش ستادی و نظام بسیج را منظمتر کند و ارتش را از سازمان اضطراری دوران جنگ داخلی به نیرویی مناسب یک دولت تثبیتشده تبدیل سازد. در همین دوره، ارتش سرخ یکی از مهمترین مراکز نوآوری نظری در جنگ زمینی شد. الکساندر سوچین در دههٔ ۱۹۲۰ «هنر عملیاتی» را بهعنوان سطحی میان راهبرد و تاکتیک صورتبندی کرد؛ در این دیدگاه، یک پیروزی تاکتیکی بهخودی خود الزاماً اثر راهبردی نداشت و مجموعهای از نبردها و مانورها باید در قالب «عملیات» به یک هدف مشترک متصل میشدند. نیکلای وارفولومیف و سپس ولادیمیر تریاندافیلوف این بحث را به مفهوم عملیاتهای پیدرپی در عمق گسترش دادند. توخاچفسکی نیز استدلال میکرد که ارتشهای عظیم مدرن را نمیتوان مانند ارتشهای سدهٔ نوزدهم با یک نبرد سرنوشتساز منهدم کرد و باید با رشتهای از عملیاتهای مرتبط، عقب دشمن، ذخایر، مراکز فرماندهی و خطوط ارتباطی آن را همزمان مختل ساخت. این مفاهیم در مقررات میدانی موقت سال ۱۹۲۹ و بهشکل کاملتر در مقررات سال ۱۹۳۶ وارد دکترین رسمی شدند. در «نبرد عمیق»، پیادهنظام و توپخانه خط اصلی دفاع را میشکافتند، در حالی که واحدهای مکانیزه، سوارهنظام، نیروهای هوابرد و هواگردها باید به عمق آرایش دشمن نفوذ میکردند و از تشکیل دوبارهٔ جبههٔ دفاعی جلوگیری مینمودند. این نظریه از نخستین تلاشهای منسجم برای تعریف سطح عملیاتی جنگ و هماهنگکردن عملیات چندین ارتش در جبههای وسیع بود و بعدها، پس از جنگ جهانی دوم، بر تفکر نظامی دیگر کشورها نیز تأثیر گذاشت.
توسعهٔ نظری با مکانیزهشدن ارتش همراه بود. نخستین هنگ آزمایشی تانک در ۱۹۲۷ و نخستین تیپ مکانیزه در ۱۹۳۰ تشکیل شد و در ۱۹۳۲ نخستین سپاههای مکانیزه ایجاد شدند. تا میانهٔ دههٔ ۱۹۳۰ شوروی از نظر شمار تانکهای تولیدشده در جهان پیشتاز بود، هرچند بسیاری از خودروها زره سبک، موتور و سامانهٔ ارتباطی نهچندان مطمئن داشتند و پشتیبانی و تعمیرات آنها با سرعت تولید همگام نبود. شوروی همچنین در دههٔ ۱۹۲۰ و اوایل دههٔ ۱۹۳۰ با جمهوری وایمار همکاری نظامی محرمانه داشت؛ همکاریای که به هر دو کشور امکان میداد برخی روشهای زرهی، هوایی و فنی را دور از محدودیتهای سیاسی و بینالمللی آزمایش کنند.
== پاکسازی بزرگ و بحرانهای پیش از جنگ == روند توسعهٔ ارتش در سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ با سرکوب گستردهٔ فرماندهان نظامی در جریان پاکسازی بزرگ روبهرو شد. توخاچفسکی در ژوئن ۱۹۳۷ همراه با گروهی از فرماندهان عالی بازداشت، محاکمه و اعدام شد و پاکسازی سپس بخش بزرگی از ردههای فرماندهی عالی را دربرگرفت. از پنج مارشال وقت شوروی سه نفر، و بخش بزرگی از فرماندهان ارتشها، سپاهها و لشکرها از سمت خود برکنار، بازداشت یا اعدام شدند. پژوهشهای آرشیوی جدیدتر نشان دادهاند که ارقام قدیمی دربارهٔ حذف «اکثریت کل افسران ارتش» اغراقآمیز بودند؛ اما ضربه در ردههای عالی و در میان افسران دارای تجربهٔ ستادی و نظری بهمراتب شدیدتر بود و بر اعتماد، ابتکار فرماندهی و تداوم آموزش اثر گذاشت. همزمان ارتش با سرعتی بسیار زیاد گسترش یافت. شمار نفرات که در اواخر دههٔ ۱۹۳۰ حدود یک و نیم میلیون بود، تا تابستان ۱۹۴۱ به نزدیک پنج میلیون نفر رسید. صدها یگان جدید در مدت کوتاهی ایجاد شدند و در نتیجه افسرانی که برای فرماندهی گردان یا هنگ آماده شده بودند ناگهان مسئول لشکر، سپاه یا حتی سطوح بالاتر شدند. ترکیب پاکسازیها با گسترش شتابزده باعث شد مشکل ارتش تنها «کمبود فرمانده» نباشد، بلکه تجربهٔ ستادی، آموزش نیروها، ارتباطات، لجستیک و هماهنگی میان رستهها نیز با فشار شدید مواجه شود. کارنامهٔ رزمی سالهای ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۰ تصویری دوگانه ارائه میکرد. ارتش سرخ در ۱۹۳۹ در نبرد خالخین گل، تحت فرماندهی گئورگی ژوکوف، نیروهای ژاپنی را با عملیات هماهنگ زرهی، توپخانهای و هوایی شکست داد و توان اجرای یک محاصرهٔ بزرگ عملیاتی را نشان داد. چند ماه بعد، عملکرد ارتش در جنگ زمستان علیه فنلاند بسیار ضعیفتر بود. حملات اولیهٔ شوروی با تلفات سنگین، فرماندهی ناکارآمد و مشکلات هماهنگی و تدارکات روبهرو شدند. ارتش سرانجام با تمرکز نیروی بسیار بیشتر و اصلاح روش حمله، خط مانرهیم را شکست و فنلاند را به پذیرش صلح واداشت، اما دشواریهای جنگ نشانهای آشکار از ضعفهای سازمانی موجود بود. در فاصلهٔ ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱ ارتش سرخ در گسترش سرزمینی شوروی نیز نقش مستقیم داشت. در سپتامبر ۱۹۳۹ و پس از پیمان مولوتوف–ریبنتروپ، نیروهای شوروی از شرق وارد لهستان شدند. در ۱۹۴۰ نیروهای ارتش سرخ وارد کشورهای بالتیک شدند و در همان سال بسارابیا و شمال بوکوفینا از رومانی به شوروی ضمیمه شد. پس از آغاز جنگ با آلمان نیز نیروهای شوروی همراه با بریتانیا در اوت ۱۹۴۱ وارد ایران شدند و شمال کشور را در جریان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم در کنترل گرفتند.
== تهاجم آلمان و بحران ۱۹۴۱–۱۹۴۲ == در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ آلمان نازی و متحدانش عملیات بارباروسا را آغاز کردند. ارتش سرخ در آن زمان نزدیک به پنج میلیون نفر، ۳۰۳ لشکر و شمار عظیمی تانک و هواگرد در اختیار داشت، اما این برتری عددی گمراهکننده بود. بسیاری از لشکرها از نفرات کامل برخوردار نبودند، واحدهای مکانیزه در میانهٔ یک سازماندهی دوباره قرار داشتند و شمار زیادی از تانکها و هواگردها منسوخ یا نیازمند تعمیر بودند. سامانههای رادیویی، حملونقل موتوری و پشتیبانی فنی نیز برای ادارهٔ چنین نیروی بزرگی کافی نبودند. نیروهای مناطق نظامی غربی حدود ۲٫۹ میلیون نفر را شامل میشدند و بخش مهمی از آنها در آرایشی قرار داشتند که در برابر رخنهها و محاصرههای سریع آلمان آسیبپذیر بود.
ماههای نخست جنگ برای ارتش سرخ فاجعهآمیز بود. یگانهای بزرگ در مینسک، اسمولنسک، کییف، ویازما و بریانسک محاصره شدند و صدها هزار نفر کشته یا اسیر شدند. در بسیاری از مناطق، هواگردها پیش از آنکه بتوانند بهطور مؤثر وارد نبرد شوند از میان رفتند و حجم عظیمی از تانک، توپخانه و انبارهای تدارکاتی به دست آلمان افتاد. با این حال، وسعت شوروی، مقاومت پیوستهٔ یگانها و توان دولت برای بسیج ذخایر مانع فروپاشی کامل جبهه شد. جنگ در شرق از آغاز نه صرفاً نبردی نظامی، بلکه جنگی ایدئولوژیک و نژادی بود و سیاست آلمان نازی نسبت به سربازان اسیر و جمعیت غیرنظامی شوروی به مرگ میلیونها نفر انجامید. ساختار ارتش در جریان شکستها به سرعت تغییر کرد. سپاههای مکانیزهٔ بسیار بزرگ و دشوار برای فرماندهی عملاً از میان رفتند و تانکهای باقیمانده ابتدا در تیپهای کوچکتر سازمان یافتند. بعدها، با افزایش تجربه و تولید صنعتی، سپاههای تانک و مکانیزه با ساختار تازه دوباره پدید آمدند. استاوکا بهعنوان مرکز فرماندهی عالی جنگ تشکیل شد و ژوزف استالین از تابستان ۱۹۴۱ در رأس ساختار دفاعی و فرماندهی عالی قرار گرفت. تنها تا اوایل ژوئیه میلیونها نفر دیگر بسیج شدند؛ این ظرفیت بسیج، همراه با انتقال کارخانهها به اورال و مناطق شرقی، امکان جایگزینی بخشی از تلفات عظیم را فراهم کرد. نخستین شکست راهبردی بزرگ آلمان در زمستان ۱۹۴۱ در برابر مسکو رخ داد. ضدحملهٔ شوروی در دسامبر نیروهای آلمانی را از پایتخت عقب راند، اما تلاش استاوکا برای تبدیل این موفقیت به یک تهاجم همهجانبه در زمستان و بهار با تلفات بسیار سنگین روبهرو شد. در مه ۱۹۴۲ حملهٔ شوروی در نبرد دوم خارکوف به محاصره و شکست نیروهای مهاجم انجامید و آلمان در تابستان عملیات بزرگ خود را به سمت قفقاز و استالینگراد آغاز کرد. با وجود عقبنشینیهای تازه، ارتش سرخ این بار توانست بخش بیشتری از ساختار خود را حفظ کند و شرایط برای ضدحملهای بزرگتر فراهم شد.
== از استالینگراد تا برلین و منچوری == نبرد استالینگراد نقطهٔ عطفی در تحول ارتش سرخ بود. در نوامبر ۱۹۴۲، جبهههای جنوب غربی، دن و استالینگراد در عملیات اورانوس به جناحهای ضعیفتر نیروهای محور حمله کردند و ارتش ششم ورماخت را در شهر محاصره نمودند. نیروهای محاصرهشده در فوریهٔ ۱۹۴۳ تسلیم شدند. این پیروزی تنها نتیجهٔ مقاومت شهری نبود؛ هماهنگی عملیات چند جبهه، تمرکز مخفیانهٔ نیروها و حمله به عمق جناحهای دشمن نشان میداد که فرماندهی شوروی در اجرای عملیاتهای بزرگ به سطحی بسیار بالاتر از ۱۹۴۱ رسیده است.
در تابستان ۱۹۴۳ ارتش سرخ در نبرد کورسک تهاجم بزرگ آلمان را متوقف کرد و سپس به مجموعهای از عملیاتهای تهاجمی پیوسته دست زد. در ۱۹۴۳ و اوایل ۱۹۴۴ بخش بزرگی از اوکراین آزاد شد و ارتش به مرزهای پیش از جنگ نزدیک گردید. تا این زمان سازمانهای زرهی و مکانیزهٔ شوروی پختهتر شده بودند: ارتشهای تانک برای بهرهبرداری از رخنهٔ ایجادشده توسط پیادهنظام و توپخانه به کار میرفتند، تمرکز توپخانه پیش از حمله به مقیاسی بسیار بزرگ رسیده بود و نیروهای مهندسی، هوانوردی و لجستیک نقشی منظمتر در حفظ سرعت پیشروی داشتند. بدین ترتیب بسیاری از عناصر اندیشهٔ «عملیات عمیق» پیش از جنگ، حتی بدون استفادهٔ مستمر از همان اصطلاح، دوباره در عمل ظاهر شدند. اوج این توان عملیاتی در سال ۱۹۴۴ آشکار شد. در عملیات باگراتیون ارتش سرخ در بلاروس گروه ارتش مرکز آلمان را در هم شکست و در چند هفته صدها کیلومتر پیشروی کرد. همزمان عملیاتهای دیگر نیروهای آلمانی و متحدانشان را از اوکراین، کشورهای بالتیک و بخش بزرگی از اروپای شرقی عقب راندند. رومانی در اوت ۱۹۴۴ از اتحاد با آلمان خارج شد و سپس نیروهای شوروی وارد بالکان، مجارستان و لهستان شدند. تا آغاز ۱۹۴۵، خط مقدم از داخل خاک شوروی به رودهای ویستولا و اودر منتقل شده بود. در ژانویهٔ ۱۹۴۵ تهاجم ویستولا–اودر ارتش سرخ را در مدت کوتاهی از لهستان مرکزی به نزدیکی برلین رساند. حملهٔ نهایی به پایتخت آلمان در ۱۶ آوریل آغاز شد؛ شهر در ۲۵ آوریل محاصره شد و همان روز نیروهای شوروی و آمریکایی در تورگاو بر کرانهٔ البه به یکدیگر رسیدند. پس از نبرد خیابانی سنگین، برلین در آغاز مه سقوط کرد و آلمان نازی چند روز بعد تسلیم شد.
جنگ برای ارتش سرخ با سقوط برلین پایان نیافت. شوروی در ۸ اوت ۱۹۴۵ به ژاپن اعلان جنگ کرد و روز بعد عملیات وسیعی را در منچوری آغاز نمود. نیروهای شوروی از چند جهت به ارتش کوانتونگ حمله کردند و با استفاده از ستونهای مکانیزه در مسافتهای طولانی از صحرای گبی و رشتهکوه خینگان گذشتند. شکست سریع نیروهای ژاپنی در منچوری، همراه با بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی و دیگر عوامل سیاسی و نظامی، در تصمیم ژاپن به پذیرش تسلیم نقش داشت.
== سازمان، فرماندهی و نیروی انسانی == ارتش سرخ از آغاز رابطهای بسیار نزدیک با حزب کمونیست اتحاد شوروی داشت. در جنگ داخلی کمیسارهای سیاسی برای نظارت بر افسران حرفهای و تضمین وفاداری یگانها ایجاد شدند و ساختار سیاسی ارتش در دهههای بعد نیز باقی ماند. دامنهٔ اختیار کمیسارها چند بار تغییر کرد؛ در بعضی دورهها فرمانده نظامی و کمیسار عملاً نظام فرماندهی دوگانه داشتند و در دورههای دیگر افسر سیاسی بیشتر مسئول آموزش ایدئولوژیک و فعالیت حزبی بود. در میانهٔ جنگ جهانی دوم، با افزایش اعتماد حکومت به فرماندهان حرفهای، ساختار فرماندهی یکنفره تقویت شد و شکل سنتیتر درجهها، نشانها و سلسلهمراتب نظامی نیز دوباره اهمیت یافت. ارتش در سطح عملیاتی از لشکر، سپاه، ارتش و «جبهه» تشکیل میشد. جبههٔ شوروی تقریباً معادل یک گروه ارتش بود و میتوانست چند ارتش زمینی و هوایی را برای یک عملیات راهبردی دربرگیرد. در ۱۹۴۱ ساختار سازمانی هنوز بهشدت در حال تغییر بود و بسیاری از سپاههای بزرگ برای فرماندهی موجود بیش از حد پیچیده بودند؛ اما در میانهٔ جنگ، ستادها تجربهٔ بیشتری در کنترل همزمان ارتشهای تفنگدار، ارتشهای تانک، توپخانه، مهندسی و نیروی هوایی کسب کردند. این توانایی ادارهٔ عملیات در مقیاس چندصد کیلومتر یکی از تفاوتهای مهم ارتش سرخ سال ۱۹۴۵ با ارتش سال ۱۹۴۱ بود. اصطلاح «ارتش سرخ» در معنای رسمی دورهٔ ۱۹۱۸ تا ۱۹۴۶ فقط به پیادهنظام و نیروهای زرهی محدود نمیشد و نیروی هوایی ارتش سرخ نیز در ساختار آن قرار داشت. هوانوردی نظامی شوروی در دههٔ ۱۹۳۰ به سرعت رشد کرد و در آستانهٔ جنگ شمار بسیار زیادی هواگرد داشت، اما پراکندگی سازمانی، آموزش نامتوازن، فقدان ارتباط مؤثر و از دست رفتن شمار زیادی هواگرد و پایگاه در تابستان ۱۹۴۱ توان آن را بهشدت کاهش داد. از ۱۹۴۲، ارتشهای هوایی در سطح جبهه شکل گرفتند و تمرکز فرماندهی بیشتر شد. تا پایان جنگ، نیروی هوایی شوروی توانست در بیشتر عملیاتهای بزرگ برتری هوایی محلی یا عمومی ایجاد کند و پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی را در مقیاسی گسترده انجام دهد. نظام بسیج از ستونهای اصلی توان رزمی شوروی بود. به برآورد پژوهش آماری زیر نظر گریگوری کریووشیف، حدود ۲۹٫۶ میلیون نفر در جریان جنگ شوروی و آلمان بسیج شدند که با افراد از پیش در خدمت، مجموع کسانی که در نیروهای مسلح شوروی در دورهٔ جنگ خدمت کردند به حدود ۳۴٫۵ میلیون نفر میرسید. این نیروی انسانی از جمهوریها و قومیتهای مختلف شوروی تشکیل میشد و زنان نیز در شمار قابل توجهی در نقشهای پزشکی، ارتباطی، ضدهوایی، هوانوردی و حتی واحدهای رزمی خدمت کردند. بهای انسانی این بسیج بسیار سنگین بود و میلیونها نظامی شوروی در میدان جنگ، اسارت یا بر اثر زخم و بیماری جان باختند. انضباط ارتش بهویژه در دورههای بحرانی جنگ سختگیرانه بود. فرمان شمارهٔ ۲۲۷ استالین در ژوئیهٔ ۱۹۴۲، مشهور به «یک قدم هم عقب نرو»، عقبنشینی بدون دستور را جرم میدانست و به گسترش گردانهای تنبیهی و واحدهای سدکننده انجامید. در مقابل، ارتش در سالهای بعد برای ایجاد انگیزه بیشتر بر نظام نشانها، درجات، عنوان «گارد» و احیای برخی نمادهای تاریخی روسی نیز تکیه کرد. تجربهٔ سربازان در این ارتش بسیار متفاوت بود و در کنار میهندوستی، انتقام از اشغالگران و وفاداری سیاسی، اجبار دولتی، ترس از مجازات و تلاش برای بقا نیز در رفتار و روحیهٔ نیروها نقش داشت.
== ارتش سرخ و غیرنظامیان == ماهیت جنگ در جبههٔ شرقی رابطهٔ ارتش سرخ با جمعیت غیرنظامی را پیچیده کرد. در خاک شوروی، نیروهای ارتش با آثار سیاست اشغال نازی، کشتار جمعی، نابودی روستاها و شهرها و مرگ میلیونها غیرنظامی روبهرو بودند و از ۱۹۴۳ به بعد آزادی سرزمینهای اشغالی به یکی از عناصر اصلی تبلیغات و روحیهٔ ارتش تبدیل شد. ارتش همچنین در آزادسازی بسیاری از اردوگاهها و مناطق کشتار نازیها حضور داشت؛ از جمله نیروهای شوروی در ژانویهٔ ۱۹۴۵ اردوگاه آشویتس را آزاد کردند. ورود ارتش سرخ به اروپای مرکزی و بهویژه خاک آلمان در ۱۹۴۴ و ۱۹۴۵ با موارد گستردهٔ غارت، خشونت علیه غیرنظامیان و تجاوز جنسی نیز همراه بود. اندازهٔ دقیق این جرایم همچنان محل بحث تاریخی است، اما وقوع گستردهٔ آنها در پژوهشهای پس از فروپاشی شوروی و اسناد شوروی، آلمان و کشورهای اروپای شرقی بهخوبی مستند شده است. فرماندهی شوروی در مقاطعی دستورهایی برای جلوگیری از غارت و تعرض صادر و سربازانی را مجازات کرد، اما اجرای این مقررات یکسان نبود و ترکیبی از خشونت جنگ، انتقامجویی، فروپاشی نظم اجتماعی و ضعف انضباط در مناطق اشغالشده به ادامهٔ تخلفات کمک کرد. این تجربهٔ دوگانه—ارتشی که نقشی اساسی در شکست نازیسم و پایاندادن به نظام اشغال و کشتار در اروپای شرقی داشت و در عین حال برخی نیروهای آن خود مرتکب خشونت علیه غیرنظامیان شدند—در تاریخنگاری و حافظهٔ عمومی کشورهای مختلف برداشتهای متفاوتی ایجاد کرده است. در اتحاد شوروی روایت رسمی تقریباً بهطور کامل بر «آزادسازی اروپا از فاشیسم» تمرکز داشت؛ در برخی کشورهای اروپای شرقی، ورود ارتش سرخ همزمان پایان اشغال آلمان و آغاز استقرار رژیمهای کمونیستی تحت نفوذ شوروی تلقی شد.
== تغییر نام و میراث == پس از شکست آلمان و ژاپن، اتحاد شوروی فرایند گستردهٔ مرخصکردن نیروهای بسیجشده و انتقال ارتش از وضعیت جنگی به صلح را آغاز کرد. در ۲۵ فوریهٔ ۱۹۴۶ عنوان رسمی «ارتش سرخ کارگران و کشاورزان» کنار گذاشته شد و نام ارتش شوروی (به روسی: Советская армия) جای آن را گرفت. این تغییر بخشی از سازماندهی دوبارهٔ نیروهای مسلح پس از جنگ بود. ارتش شوروی در دهههای بعد به مهمترین نیروی زمینی پیمان ورشو و یکی از دو مجموعهٔ بزرگ نظامی جهان در جنگ سرد تبدیل شد. میراث ارتش سرخ بیش از هر چیز با جنگ جهانی دوم پیوند خورده است. جبههٔ شوروی و آلمان بزرگترین و مرگبارترین جبههٔ جنگ بود و بخش اعظم توان زمینی آلمان نازی برای سالها در آن درگیر بود؛ ارتش سرخ پس از تحمل شکستها و تلفات عظیم سالهای نخست توانست ورماخت را از مسکو و ولگا تا برلین عقب براند. در فرهنگ تاریخی شوروی، این پیروزی به هستهٔ اصلی روایت «جنگ کبیر میهنی» تبدیل شد و ارتش سرخ جایگاهی مرکزی در یادمانها، آموزش تاریخی و مشروعیت سیاسی دولت یافت. از نظر تاریخ اندیشهٔ نظامی نیز تأثیر این ارتش فراتر از شوروی بود. مفهوم هنر عملیاتی که در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ به دست سوچین، تریاندافیلوف، توخاچفسکی، وارفولومیف و دیگران توسعه یافته بود، پس از جنگ دوباره مورد مطالعه قرار گرفت. از دههٔ ۱۹۸۰ ارتش ایالات متحده نیز مطالعهٔ گستردهای دربارهٔ نظریههای شوروی انجام داد و «سطح عملیاتی جنگ» و هنر عملیاتی به بخش مهمی از دکترین نظامی مدرن تبدیل شد. بنابراین ارتش سرخ نه فقط به سبب اندازه و نقش خود در جنگ جهانی دوم، بلکه به دلیل سهم آن در توسعهٔ نظریهٔ عملیاتهای بزرگ زمینی یکی از مهمترین نیروهای نظامی سدهٔ بیستم بهشمار میرود.
نگارخانه
== جستارهای وابسته == نیروهای مسلح شوروی ارتش شوروی نیروی هوایی شوروی نیروی دریایی شوروی استاوکا جبهه شرقی (جنگ جهانی دوم) جنگ کبیر میهنی عملیات عمیق میخائیل توخاچفسکی گئورگی ژوکوف لئون تروتسکی
پانویس
منابع
== پیوند به بیرون == مجموعهٔ اسناد ارتش سرخ در کتابخانهٔ ریاستجمهوری روسیه مدخل «ارتش سرخ» در دانشنامهٔ بینالمللی جنگ جهانی اول تاریخ هنر عملیاتی در Army University Press اتحاد شوروی و جبههٔ شرقی در دانشنامهٔ موزهٔ یادبود هولوکاست ایالات متحده




.jpg?width=500)


