نیروهای مسلح· میان دو جنگ· 1922

نیروهای مسلح شوروی

combined military forces of the Soviet Union (1922–1991)

نیروهای مسلح شوروی (روسی: Вооружённые Силы Союза Советских Социалистических Республик) مجموعهٔ نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی بود. ریشهٔ نهادی این سازمان به ارتش سرخ و نیروی دریایی دولت بلشویکی در جریان جنگ داخلی روسیه بازمی‌گردد. فرمان تشکیل ارتش سرخ در ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸ بر پایهٔ گاه‌شماری ژولینی، برابر با ۲۸ ژانویه در گاه‌شماری میلادی، صادر شد؛ ۲۳ فوریه که بعدها به‌عنوان سالگرد ارتش سرخ گرامی داشته شد، تاریخ صدور این فرمان نبود. پس از تأسیس اتحاد شوروی در ۱۹۲۲، ارتش سرخ و نیروهای دریایی به نیروهای نظامی دولت اتحادی تبدیل شدند و در دهه‌های بعد ساختار، آموزش و دکترین آنها به‌طور گسترده توسعه یافت. در ۲۵ فوریهٔ ۱۹۴۶ نیز نهادهای جداگانهٔ مسئول امور دفاعی و دریایی در یک کمیساریای واحد نیروهای مسلح ادغام شدند؛ این تحول را باید بازسازمان‌دهی اداری نیروهای مسلح پس از جنگ جهانی دوم دانست. نیروهای مسلح شوروی در دورهٔ جنگ سرد یکی از ارکان موقعیت اتحاد شوروی به‌عنوان یک ابرقدرت بودند. وظایف آنها از دفاع از قلمرو شوروی و آماده‌سازی برای جنگ گسترده در اروپا تا بازدارندگی هسته‌ای، استقرار دائمی در اروپای شرقی، ایفای نقش محوری در پیمان ورشو و حضور نظامی و مستشاری در خارج از بلوک شرق را دربر می‌گرفت. در واپسین دهه‌های شوروی پنج نیروی اصلی در ساختار وزارت دفاع جای داشتند: نیروهای راهبردی موشکی، نیروی زمینی، نیروی دفاع هوایی، نیروی هوایی و نیروی دریایی. نیروهای هوابرد، خدمات عقبه، دفاع غیرنظامی و چندین سازمان تخصصی دیگر نیز در کنار آنها فعالیت می‌کردند؛ در مقابل، نیروهای مرزبانی و نیروهای داخلی زیر نظر نهادهایی خارج از وزارت دفاع قرار داشتند. فرماندهی حرفه‌ای این نیروها در چارچوب نظام سیاسی تک‌حزبی عمل می‌کرد. حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی از طریق تعیین رهبران، کنترل منابع و تعیین جهت کلی سیاست دفاعی اقتدار نهایی را حفظ می‌کرد، اما ستاد کل و فرماندهان حرفه‌ای در تدوین گزینه‌های راهبردی، سازمان نیروها و برنامه‌ریزی عملیاتی نقش اساسی داشتند. ارتش شوروی در بیشتر دوران پس از جنگ بر نظام خدمت وظیفهٔ عمومی و یک ذخیرهٔ انسانی بسیار بزرگ متکی بود و شمار نیروهای فعال آن در دههٔ ۱۹۸۰ به چند میلیون نفر می‌رسید. اصلاحات میخائیل گورباچف، کاهش نیروها و هزینه‌های نظامی، خروج از افغانستان و اروپای شرقی و سرانجام بحران سیاسی سال ۱۹۹۱ این ساختار را دگرگون کرد. با پایان رسمی اتحاد شوروی در دسامبر ۱۹۹۱، نیروهای مسلح نیز دیگر ارتش یک دولت واحد نبودند و فرایند تقسیم یگان‌ها، پایگاه‌ها، ناوگان‌ها و تسلیحات میان دولت‌های جانشین آغاز شد.

== خاستگاه، سازمان و نیروی انسانی == ارتش سرخ در شرایط جنگ داخلی و فروپاشی ارتش امپراتوری روسیه پدید آمد و در آغاز برای دفاع از دولت بلشویکی و جنگ با نیروهای سفید و دیگر مخالفان سازمان یافت. در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، ساختار نظامی شوروی به‌تدریج از یک نیروی انقلابی دوران جنگ داخلی به ارتشی بزرگ با ستادهای تخصصی، نظام آموزش افسری، صنایع تسلیحاتی و شبکهٔ بسیج سراسری تبدیل شد. نظریه‌پردازان نظامی شوروی در همین دوره بر عملیات‌های وسیع و پیوسته در عمق مواضع دشمن تأکید کردند؛ اندیشه‌ای که بعدها، با وجود پاکسازی‌های دورهٔ ژوزف استالین و خسارت آنها به فرماندهی ارتش، بخشی از سنت عملیاتی شوروی باقی ماند. جبههٔ شرقی جنگ جهانی دوم مهم‌ترین تجربهٔ سازمانی این نیرو بود: ارتش سرخ پس از شکست‌ها و تلفات سنگین ۱۹۴۱ و ۱۹۴۲ توانست از ۱۹۴۳ ابتکار راهبردی را به دست گیرد و تا ۱۹۴۵ عملیات‌های عظیمی را از قلمرو شوروی تا اروپای مرکزی اجرا کند. پس از جنگ میلیون‌ها نظامی ترخیص شدند، اما تجربهٔ بسیج گسترده، فرماندهی جبهه‌ها و عملیات مشترک زمینی و هوایی تأثیری پایدار بر ساختار ارتش پس از جنگ گذاشت. در دورهٔ پس از جنگ، وزارت دفاع و ستاد کل هستهٔ اصلی ادارهٔ نظامی را تشکیل می‌دادند. ستاد کل مسئول برنامه‌ریزی عملیاتی، آماده‌سازی و استقرار نیروها، بسیج و تدوین بخش مهمی از گزینه‌های نظامی بود، در حالی که حزب کمونیست از طریق ساختارهای سیاسی و کنترل انتصاب‌ها و منابع بر نیروهای مسلح نظارت می‌کرد. تا پایان دورهٔ شوروی، نیروهای راهبردی موشکی مسئول بخش اصلی موشک‌های هسته‌ای زمینی بودند؛ نیروی زمینی بزرگ‌ترین نیروی متعارف را تشکیل می‌داد؛ نیروی دفاع هوایی شبکهٔ وسیع رادارها، موشک‌های زمین‌به‌هوا و جنگنده‌های رهگیر را اداره می‌کرد؛ نیروی هوایی مأموریت‌هایی چون پشتیبانی از نیروهای زمینی، حمل‌ونقل، بمباران و عملیات دوربرد داشت؛ و نیروی دریایی ناوگان‌های سطحی، زیردریایی‌ها، هوانوردی دریایی و نیروهای ساحلی را دربر می‌گرفت. این پنج نیرو بخشی از شبکه‌ای بزرگ‌تر بودند که یگان‌های هوابرد، عقبه و پشتیبانی، مناطق نظامی داخل کشور و گروه‌های بزرگ نیروهای شوروی مستقر در خارج از مرزهای اتحاد شوروی را نیز شامل می‌شد.

نیروی انسانی ارتش عمدتاً از ترکیب افسران و کادرهای حرفه‌ای با شمار بسیار بزرگی از سربازان وظیفه تأمین می‌شد. قانون خدمت نظامی همگانی مصوب ۱۹۶۷ مردانی را که تا زمان فراخوان به ۱۸ سالگی رسیده و بیش از ۲۷ سال نداشتند مشمول خدمت می‌دانست و دورهٔ عادی خدمت را در بیشتر نیروها به دو سال و در نیروی دریایی به سه سال کاهش می‌داد. این نظام در کنار آموزش ذخیره و شبکهٔ ادارات نظامی محلی، امکان بسیج شمار بسیار بیشتری از نیروها در صورت جنگ را فراهم می‌کرد. اندازهٔ ارتش در منابع خارجی غالباً به‌صورت برآورد ارائه می‌شد، زیرا تعریف «نیروی نظامی» و دسترسی به آمار کامل شوروی یکسان نبود. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در اوت ۱۹۹۰ برآورد می‌کرد که شمار کلی نیروی انسانی نظامی شوروی، پس از کاهش‌هایی که از اوایل ۱۹۸۹ آغاز شده بود، به حدود ۴٫۵ میلیون نفر رسیده است. از این رو ارقام مربوط به کل افراد فعال، ذخیره، نیروهای شبه‌نظامی یا نیروهای قابل بسیج را نمی‌توان بدون توجه به تعریف و سال مرجع با یکدیگر مقایسه کرد.

== راهبرد و نقش نظامی در جنگ سرد == دکترین نظامی شوروی پس از جنگ جهانی دوم از یک سو بر تجربهٔ عملیات‌های وسیع زمینی و توان متعارف انبوه استوار بود و از سوی دیگر با ظهور سلاح‌های هسته‌ای و موشک‌های دوربرد دگرگون شد. در دهه‌های نخست جنگ سرد، برنامه‌ریزان شوروی ناچار بودند برای جنگی آماده شوند که ممکن بود در اروپا با نیروهای متعارف آغاز شود و به استفاده از جنگ‌افزار هسته‌ای بینجامد یا از ابتدا ابعاد هسته‌ای پیدا کند. با این همه، توسعهٔ بازدارندگی هسته‌ای جای نیروهای متعارف را نگرفت. ارتش همچنان شمار فراوانی یگان مکانیزه، زرهی، توپخانه‌ای و هوایی را برای اجرای عملیات سریع و عمیق در صحنهٔ اروپایی حفظ کرد. تشکیل نیروهای راهبردی موشکی در ۱۹۵۹، گسترش موشک‌های بالستیک قاره‌پیما، بمب‌افکن‌های دوربرد و زیردریایی‌های حامل موشک بالستیک، در کنار شبکهٔ بزرگ دفاع هوایی، به شوروی امکان داد مجموعه‌ای چندلایه از نیروهای هسته‌ای و متعارف ایجاد کند. حضور نظامی گستردهٔ شوروی در اروپای شرقی بخش دیگری از این راهبرد بود. پس از جنگ جهانی دوم یگان‌های شوروی در چند کشور منطقه باقی ماندند و با تشکیل پیمان ورشو در ۱۹۵۵، این حضور در چارچوب یک اتحاد نظامی چندجانبه قرار گرفت. بزرگ‌ترین تمرکز نیروها در آلمان شرقی بود و نیروهای شوروی در لهستان، مجارستان و بعدها چکسلواکی نیز مستقر بودند. این استقرار هم بخشی از آمادگی نظامی در برابر ناتو بود و هم ابزار اعمال قدرت شوروی در درون بلوک شرق. نیروهای شوروی در بحران آلمان شرقی در ۱۹۵۳ و انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان مداخله کردند و در اوت ۱۹۶۸ نیروی اصلی تهاجم اعضای پیمان ورشو به چکسلواکی را تشکیل دادند؛ عملیاتی که به پایان تجربهٔ اصلاحی بهار پراگ انجامید. لورین کرامپ در بررسی راهبرد شوروی این مداخلات را نمونه‌ای از تغییر تدریجی فرایند تصمیم‌گیری از اقدام یک‌جانبه در ۱۹۵۳ به مشورت بیشتر با متحدان و سرانجام مداخلهٔ ائتلافی چند کشور پیمان ورشو در ۱۹۶۸ می‌داند، هرچند مسکو همچنان قدرت غالب این اتحاد بود.

دامنهٔ فعالیت نظامی شوروی به اروپا محدود نمی‌شد. توسعهٔ نیروی دریایی از دههٔ ۱۹۶۰ امکان حضور منظم‌تر ناوها و زیردریایی‌های شوروی در مدیترانه، اقیانوس اطلس، اقیانوس هند و اقیانوس آرام را فراهم کرد و اتحاد شوروی در کشورهای متحد خود به برخی تأسیسات و خدمات بندری و هوایی دسترسی یافت. مستشاران، کارشناسان و تجهیزات ساخت شوروی نیز در کشورهای متعددی در آسیا، خاورمیانه، آفریقا و آمریکای لاتین حضور داشتند، هرچند کمک تسلیحاتی یا اعزام مستشار لزوماً به معنای حضور مستقیم واحدهای رزمی شوروی نبود. مهم‌ترین استثنای دورهٔ متأخر جنگ سرد، جنگ شوروی در افغانستان بود. در دسامبر ۱۹۷۹ نیروهای شوروی به افغانستان وارد شدند، حکومت حفیظ‌الله امین را سرنگون کردند و برای نزدیک به یک دهه بخش بزرگی از توان رزمی خارجی شوروی درگیر پشتیبانی از حکومت افغانستان و جنگ با نیروهای مجاهدین شد.

== افغانستان، اصلاحات و فروپاشی == نیروی اصلی شوروی در افغانستان در قالب ارتش چهلم سازمان یافت و مأموریت آن حفاظت از حکومت متحد شوروی، شهرها و فرودگاه‌های مهم، راه‌های ارتباطی و پایگاه‌ها و نیز اجرای عملیات علیه مجاهدین افغانستان بود. ارتش شوروی در نبردهای بزرگ از برتری قابل توجهی در قدرت هوایی، بالگرد، توپخانه، زرهی و تحرک مکانیزه برخوردار بود، اما جنگ کوهستانی و چریکی با نوع نبردی که بخش مهمی از نیروهای آن برای صحنهٔ اروپایی تمرین کرده بودند تفاوت داشت. نیروهای مقاومت از جغرافیای دشوار، مرز طولانی با پاکستان و شبکه‌های محلی و خارجی تأمین نیرو و تجهیزات بهره می‌بردند؛ در نتیجه تصرف یا پاکسازی یک منطقه لزوماً به کنترل پایدار آن نمی‌انجامید. طولانی‌شدن جنگ، تلفات و هزینه‌های انسانی و مالی و بازگشت شمار زیادی از سربازان و جانبازان، افغانستان را به مسئله‌ای نظامی، اجتماعی و سیاسی برای اتحاد شوروی تبدیل کرد.

پس از به‌قدرت‌رسیدن میخائیل گورباچف در ۱۹۸۵، پایان‌دادن به جنگ افغانستان به بخشی از بازنگری گسترده‌تر در سیاست خارجی و دفاعی شوروی تبدیل شد. مذاکرات سیاسی سرانجام به توافقات ژنو انجامید و خروج نیروهای شوروی در ۱۹۸۸ آغاز شد؛ آخرین نیروهای ارتش چهلم در ۱۵ فوریهٔ ۱۹۸۹ افغانستان را ترک کردند. هم‌زمان، دولت گورباچف کاهش بخشی از بار نظامی بر اقتصاد، محدودکردن برخی تسلیحات هسته‌ای و کاهش نیروهای مستقر در اروپای شرقی را دنبال کرد. این سیاست‌ها با پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میان‌برد، کاهش شمار نیروهای فعال و سپس خروج گسترده از کشورهای اروپای شرقی همراه شد. اودوم این روند را بخشی از تلاش گورباچف برای کوچک‌کردن وزن سیاسی و اقتصادی مجتمع نظامی ـ صنعتی می‌داند؛ روندی که خود با مقاومت بخشی از ساختار نظامی و سیاسی روبه‌رو شد. بحران نهایی نظام شوروی در سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱ مستقیماً بر نیروهای مسلح اثر گذاشت. حکومت‌های کمونیستی اروپای شرقی فروپاشیدند، پیمان ورشو در ۱۹۹۱ منحل شد و جمهوری‌های شوروی به سوی حاکمیت و استقلال حرکت کردند. در کودتای نافرجام اوت ۱۹۹۱ علیه گورباچف، واحدهای نظامی به مسکو وارد شدند، اما ارتش به‌صورت یکپارچه از کودتاگران حمایت نکرد و فرماندهان بر سر استفاده از نیروی قهری علیه مخالفان سیاسی وحدت نداشتند. برایان تیلور این ناتوانی در اقدام منسجم را یکی از عناصر مهم در توضیح رفتار ارتش هنگام فروپاشی دولت شوروی می‌داند. پس از پایان رسمی اتحاد شوروی در ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱، یوگنی شاپوشنیکوف، آخرین وزیر دفاع شوروی، برای مدتی فرماندهی نیروهای مشترک کشورهای مستقل مشترک‌المنافع را بر عهده گرفت، اما جمهوری‌های جانشین به‌تدریج یگان‌های موجود در قلمرو خود را به نیروهای ملی تبدیل کردند. بوریس یلتسین در ۷ مهٔ ۱۹۹۲ فرمان ایجاد نیروهای مسلح روسیه را صادر کرد؛ روسیه بخش عمده‌ای از ستادها، تجهیزات و توان هسته‌ای اتحاد شوروی را به ارث برد، اما تقسیم ناوگان‌ها، پایگاه‌ها و دیگر دارایی‌های نظامی میان دولت‌های جانشین پس از آن نیز ادامه یافت.

نگارخانه

== جستارهای وابسته == ارتش سرخ مارشال اتحاد جماهیر شوروی نیروهای راهبردی موشکی پیمان ورشو جنگ سرد جنگ شوروی در افغانستان نیروهای مسلح روسیه

پانویس

== منابع اصلی == Reese, Roger R. (2000). The Soviet Military Experience: A History of the Soviet Army, 1917–1991 (in English). Routledge. ISBN 9780415217200. Odom, William E. (2000). The Collapse of the Soviet Military (in English). Yale University Press. ISBN 9780300082715. Raymond E. Zickel, ed. (1991). Soviet Union: A Country Study (in English). Washington, D.C.: Federal Research Division, Library of Congress. Crump, Laurien (2025). "Soviet Strategy, 1945–1989". In Isabelle Duyvesteyn؛ Beatrice Heuser (ed.). The Cambridge History of Strategy (in English). Cambridge University Press. pp. 270–291. doi:10.1017/9781108801546.016. Kalinovsky, Artemy M. (2011). A Long Goodbye: The Soviet Withdrawal from Afghanistan (in English). Harvard University Press. ISBN 9780674058668. Braithwaite, Rodric (2011). Afgantsy: The Russians in Afghanistan 1979–89 (in English). Oxford University Press. ISBN 9780199832651.

== پیوند به بیرون == "Soviet Union: A Country Study" (in English). Library of Congress. 1991. "Workers' and Peasants' Red Army (RKKA)" (in English). Boris Yeltsin Presidential Library.

الگو:کنترل اعتبار

مقالهٔ کامل در ویکی‌پدیا ↗