جنگ جهانی دوم از سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله ارتش آلمان نازی یا ورماخت به خاک جمهوری_دوم_لهستان تا سپتامبر ۱۹۴۵، تسلیم بیقید و شرط امپراتوری ژاپن (۹ شهریور ۱۳۱۸ تا ۱۰ شهریور ۱۳۲۴ خورشیدی) رخ داد و طی آن شمار زیادی از کشورهای جهان از جمله همهٔ قدرتهای بزرگ در قالب دو اتحاد نظامی: متحدین و متفقین در برابر یکدیگر قرار گرفتند و در بسیاری از مناطق جهان به درگیری نظامی پرداختند. متحدین در ابتدا توانستند به پیروزیهای بسیاری دست پیدا کنند، اما جنگ به نفع متفقین به پایان رسید. هواپیماها و بمبهای کشتار جمعی نقش مهمی در این جنگ ایفا کردند؛ و بمباران راهبردی مراکز جمعیتی و استفاده از دو سلاح هستهای که تا به حال در هیچ جنگی استفاده نشده بود را ممکن ساخت. این مرگبارترین درگیری تاریخ جهان بود که منجر به کشته شدن ۷۰ تا ۸۵ میلیون نفر شد، که بیشتر آنها غیرنظامی بودند. میلیونها نفر به دلیل نسلکشیها و همچنین گرسنگی، کشتار جمعی و بیماری جان خود را از دست دادند. در پی شکست متحدین، آلمان، اتریش و ژاپن اشغال شدند و دادگاههای جنایات جنگی علیه رهبران آلمانی و ژاپنی تشکیل شد. عموماً تاریخ آغاز جنگ جهانی دوم، ۱ سپتامبر سال ۱۹۳۹ دانسته میشود که حملهٔ آلمان به لهستان و در نتیجه اعلام جنگ فرانسه و بریتانیا به آلمان رخ داد. آلمانیها توانستند تا میانهٔ سال ۱۹۴۱ با مجموعهای از حملات نظامی و معاهدات، بر بخش زیادی از اروپا چیره شوند. پس از سقوط فرانسه در اواسط سال ۱۹۴۰ و بروز نبردهای آفریقای شمالی و شرقی، جنگ عملاً برای مدتی میان نیروهای محور و بریتانیا صورت میگرفت. عملیات بلیتس و نبرد اقیانوس اطلس در همین دوران به وقوع پیوست. ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱ نیروهای محور در جریان عملیات بارباروسا تهاجم گستردهای علیه اتحاد جماهیر شوروی آغاز کردند تا با ورود رسمی این کشور به جنگ، جبهه شرقی گشوده شود. ماه دسامبر سال ۱۹۴۱، تهاجم ناگهانی امپراتوری ژاپن به پرل هاربر، موجب وارد شدن علنی ایالات متحده به درگیریها و اعلان جنگ آن علیه امپراتوری ژاپن شد. در پی این حوادث، مابقی نیروهای محور نیز به عنوان متحدان امپراتوری ژاپن، به ایالات متحده اعلام جنگ کردند. پیشروی نیروهای محور پس از شکست امپراتوری ژاپن در نبرد میدوی و شکست آلمان و ایتالیا در نبرد دوم العلمین در مصر و نبرد استالینگراد در خاک اتحاد جماهیر شوروی، متوقف شد. مجموعهٔ این رویدادها ابتکار عمل را از نیروهای محور گرفته و آنها را مجبور ساخت تا با گرفتن حالت تدافعی، در همهٔ جبههها تنها پاسخگو به راهبردهای طرف مقابل باشند. سال ۱۹۴۴ متفقین به فرانسه اشغال شده توسط آلمان، در عملیاتی در نرماندی حمله کرده و ضد حملات شوروی توانست قلمروهای ازدست رفته را بازپس بگیرد. سالهای ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۵ میلادی، امپراتوری ژاپن مجبور به عقبنشینی از بسیاری از سرزمینهای اشغالی در مرکز و جنوب چین و برمه شد. متفقین نیز توانستند نیروی دریایی امپراتوری ژاپن را مجبور به عقبنشینی کنند و کنترل جزایر راهبردی غرب اقیانوس آرام را بهدست بگیرند. جنگ در اروپا با تهاجم متفقین غربی به آلمان از ۲۲ مارس تا ۸ مه ۱۹۴۵، به پایان رسید. در نتیجه این تهاجم، حاکمیت نازیها پایان یافت و آلمان به اشغال دشمنانش درآمد. آدولف هیتلر، پیشوای آلمان پیش از این که توسط مهاجمان به اسارت دربیاید، خودکشی کرد. پس از ابلاغ اعلامیه شرایط تسلیم در ۲۶ ژوئیه ۱۹۴۵ توسط متفقین، ژاپن از پذیرش نتیجه جنگ خودداری کرد و به دنبال آن، ایالات متحده در ۶ و ۹ اوت سال ۱۹۴۵ اقدام به بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناگاساکی نمود. شوروی نیز که تا پیش از این به پیمان عدم تجاوز دو طرفه پایبند بود، علیه ژاپن اعلان جنگ کرد و به منچوری یورش برد. پس از تسلیم ژاپن در ۱۵ اوت ۱۹۴۵، پیروزی متفقین در آسیا نهایی شد. پس از پایان جنگ جهانی دوم، دادگاه نورنبرگ برای بررسی خسارتها و جنایات جنگی وارد شده از سوی آلمان نازی و متحدانش همچون ایتالیا برگزار شد. جنگ جهانی دوم، ساختار اجتماعی و نظام قدرت در جهان را دگرگون کرد و پس از آن برای جلوگیری از بروز چنین رویدادهایی سازمان ملل متحد تأسیس شد. پس از پایان جنگ جهانی دوم، نزدیک به نیم سده، آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی با یکدیگر در جنگ سرد به سر بردند. در جریان تلاش اروپا برای جبران خسارات و آسیبهای جنگ جهانی دوم، تأثیر قدرتهای اروپایی در جهان کمرنگ شد و مستعمرات آفریقایی و آسیایی آنها مستقل گردیدند. همچنین کشورهای اروپایی تلاش کردند با انعقاد پیمانهای چند جانبه، هویت سیاسی واحدی به خود ببخشند و از دشمنیها بکاهند.
گاهنگاری
جنگ در اروپا، اساساً از ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ میلادی با تهاجم آلمان به لهستان بنا به دلایلی همچون درگیریهای مرزی پیشین آغاز شد، و دو روز پس از آن نیز بریتانیا و فرانسه علیه آلمان اعلان جنگ کردند. اما آغاز جنگ اقیانوس آرام را میتوان پیش از آن یعنی از جنگ دوم چین و ژاپن در ۷ ژوئیه ۱۹۳۷، یا حمله ژاپن به منچوری در ۱۹ سپتامبر ۱۹۳۱ دانست. بسیاری از پژوهشگران، دیدگاههای مورخ بریتانیایی، ای. جی. پی. تیلور را مستند میدانند. برپایهٔ نظرات تیلور، جنگ چین و ژاپن و جنگ در اروپا و مستعمرههایش، همزمان بوده و در سال ۱۹۴۱، این جنگها با یکدیگر ادغام شدند. برخی دیگر از تاریخنگاران حملهٔ ایتالیا به اتیوپی در ۳ اکتبر ۱۹۳۵ را آغازگر جنگ جهانی دوم میدانند. تاریخنگار بریتانیایی، آنتونی بیوور آغاز جنگ جهانی دوم را نبرد خالخین گل میداند که نیروهای ژاپن، مغولستان و شوروی از ماه مه تا سپتامبر ۱۹۳۹ درگیر آن بودند. در مورد تاریخ دقیق پایان جنگ جهانی دوم نیز اجماعی همگانی وجود ندارد. بهطور کلی گفته میشود که ترک مخاصمه در ۱۴ اوت ۱۹۴۵ (روز پیروزی بر ژاپن) را باید تاریخ پایان جنگ جهانی دوم دانست و نه تسلیم رسمی ژاپن که در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ به جنگ در آسیا پایان داد. شش سال بعد در ۸ سپتامبر ۱۹۵۱ قرارداد صلح سانفرانسیسکو توسط ۴۹ ملّت رسماً امضا شد. پیمانی در مورد آیندهٔ آلمان که بعدها باعث اتحاد دوباره آلمان شد نیز با کشور آلمان بسته شد. هیچگونه پیمان صلحی میان اتحاد جماهیر شوروی و ژاپن به امضا نرسید.
پیشزمینه
=== اروپا === جنگ جهانی اول نقشهٔ سیاسی اروپا را دستخوش تغییراتی اساسی کرد. قدرتهای مرکز (شامل امپراتوریهای آلمان، اتریش-مجارستان، عثمانی و پادشاهی بلغارستان) شکست خوردند و تجزیه شدند یا بخشی از قلمروی خود را از دست دادند. در روسیه نیز با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ بلشویکها بر سر کار آمدند و در نهایت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را تأسیس کردند. برخی از متفقینِ پیروز این جنگ (مانند فرانسه، بلژیک، ایتالیا، رومانی، و یونان) سرزمینهای تازهای را به قلمرو خود افزودند. از تجزیهٔ سرزمینهای سابق امپراتوریهای اتریش-مجارستان، عثمانی و روسیه هم دولتهای ملی جدیدی سر برآوردند.
در پی کنفرانس صلح پاریس (که رسماً به جنگ جهانی اول پایان داد) جامعه ملل تأسیس شد. اهداف این سازمان، چنانکه در میثاق نامه آن آمده است، جلوگیری از وقوع جنگ از طریق امنیت دستهجمعی، خلع سلاح، حل اختلافات بینالمللی از راه مذاکره و حکمیّت بود. ایتالیا که از متفقین جنگ جهانی اول بود، پس از جنگ، سرزمینهایی را به دست آورد، با این حال ملیگرایان ایتالیایی از این که بریتانیا و فرانسه در کنفرانس به وعدههایشان در ازای ورود ایتالیا به جنگ عمل نکردند، خشمگین بودند. از ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۵، جنبش فاشیسم به رهبری بنیتو موسولینی قدرت را در ایتالیا تصاحب کرد. این جنبش که سیاست ملیگرایی، تمامیتخواهی و ائتلاف طبقاتی داشت، مردمسالاری نیابتی را لغو کرد، فعالان سوسیالیست، چپگرا و لیبرال را سرکوب و سیاست خارجهای بهشدت توسعهطلبانه در پی گرفت که هدف آن تبدیل ایتالیا به یک ابرقدرت بود و وعدهٔ پایهگذاری «امپراتوری روم نو» را میداد.
پس از کودتایی ناموفق در ۱۹۲۳، سرانجام در ۱۹۳۳ آدولف هیتلر صدراعظم آلمان شد. هیتلر، که خواستار تجدید نظری ریشهای و نژادگرایانه در نظم جهانی بود، مردمسالاری را منحل کرد و اندکی پس از به قدرت رسیدن دست به تجدید گستردهٔ تسلیحاتی در آلمان زد. همزمان فرانسه در پی مماشات و حفظ اتحادش با ایتالیا، دست این کشور را در استعمار اتیوپی باز گذاشت. در اوایل سال ۱۹۳۵ وضعیت وخیمتر شد؛ چرا که قلمرو حوضه زار رسماً ضمیمه خاک آلمان شد و هیتلر در ضدیت با پیمان ورسای برنامهٔ تجدید تسلیحاتی آلمان را شدت داد و خدمت وظیفه عمومی را به اجرا گذاشت. اگر چه دوران پس از جنگ جهانی اول آمیخته به احساسات صلحجویانه بود، در چند کشور اروپایی این دوران به موج بازپیوندخواهی و ملیگرایی انتقامگرایانه دامن زد. این احساسات بهویژه در آلمان به چشم میخورد که به واسطهٔ پیمان ورسای زیانهای سرزمینی، مستعمراتی و مالی عمدهای دیده بود. بنابر این پیمان آلمان ۱۳ درصد از خاک میهنی خود و همهٔ مستعمراتش را از دست داد، انضمام سرزمینهای دیگر به خاک آلمان ممنوع شد، غرامات جنگیای بر این کشور وضع شد، و محدودیتهایی بر اندازه و توان نیروهای مسلح آن مقرر شد. با وقوع انقلاب ۱۹۱۸–۱۹۱۹ آلمان، امپراتوری آلمان منحل شد و بر جای آن دولتی مردمسالار تأسیس شد که بعدها جمهوری وایمار نام گرفت. دوران بین دو جنگ صحنهٔ کشمکش بین هواداران و مخالفان این جمهوری جدید بود. بریتانیا، فرانسه، و ایتالیا برای مقابله با اقدامات آلمان در آوریل ۱۹۳۵ جبهه استرسا را تشکیل دادند که قدمی مهم در راستای جهانی شدن نظامی بود. با این حال در ژوئن همان سال بریتانیا توافقنامهٔ دریایی مستقلی با آلمان امضاء کرد که از محدودیتهای پیشین بر آلمان میکاست. شوروی، که از چشم طمع آلمان به مناطق وسیعی از اروپای شرقی بیمناک بود، پیمانی مبنی بر همکاری مشترک با فرانسه بست، گر چه این پیمان پیش از رسمیّت یافتن بایستی از دستگاه اداری جامعهٔ ملل میگذشت و این امر آن را عملاً بیاثر میکرد. آمریکا هم که از افزایش تنشها در اروپا و آسیا مضطرب شده بود در اوت همان سال لوایحی را مبنی بر بیطرفی این کشور تصویب کرد. هیتلر با بازنظامیسازی راینلند در مارس ۱۹۳۶ پیمانهای ورسای و لوکارنو را نقض کرد، ولی با این اقدامات او به دلیل سیاست مماشات متفقین جنگ جهانی اول در این مقطع، برخورد چندانی صورت نگرفت. در اکتبر ۱۹۳۶، آلمان و ایتالیا محور رم–برلین را تشکیل دادند. یک ماه بعد هم آلمان و ژاپن پیمان ضد کمینترن را امضاء کردند و ایتالیا نیز در نوامبر ۱۹۳۷ به آن پیوست.
=== آسیا === در چین، حزب کومینتانگ کارزاری را برای متحد کردن این کشور علیه درگیریسالاران محلی به راه انداخت و تا میانهٔ دههٔ ۱۹۲۰ توانست دستکم در اسم چین را متحد کند، ولی چیزی نگذشت که بین این حزب و متحد سابقش یعنی حزب کمونیست چین درگیری داخلی درگرفت و جنگسالاران محلی جدیدی نیز سر برآوردند و وارد معرکه شدند. امپراتوری ژاپن، که روز به روز نظامیگراتر میشد، مدتها بود که به دنبال افزایش نفوذش در چین بود و آن را گام نخست در راستای ادعای حقش برای حکومت بر جهان میدانست. در ۱۹۳۱ ژاپن حادثه موکدن را بهانهٔ حمله به منچوری قرار داد و در آن جا دولت دستنشاندهٔ مانچوکوئو را تأسیس کرد. با درخواست چین، جامعه ملل ناظرانی به منطقه اعزام کرد و کمیتهای، موسوم به کمیتهٔ لیتون، تشکیل داد تا به این موضوع رسیدگی کند. گزارش لیتون یک سال بعد، در اکتبر ۱۹۳۲، منتشر شد و ژاپن را در حمله به منچوری مقصر شناخت و اعلام کرد که منچوری باید به چین بازگردانده شود. در واکنش به این گزارش، ژاپن، از جامعهٔ ملل خارج شد. پس از آن دو کشور در چندین نبرد در شانگهای، رهه و هبئی با یکدیگر جنگیدند تا اینکه آتشبس تانگو را در ۱۹۳۳ امضا کردند. پس از آتشبس هم نیروهای داوطلب چینی به مقاومت علیه ژاپنیها در منچوری، چهائر، و سوئییوآن ادامه دادند. پس از حادثه شیآن در ۱۹۳۶، نیروهای کومینتانگ و کمونیست اعلام آتشبس کردند تا بتوانند علیه ژاپن جبههای متحد تشکیل دهند.
رویدادهای پیش از جنگ
اشغال اتیوپی توسط ایتالیا (۱۹۳۵)
جنگ دوم ایتالیا-اتیوپی یک جنگ استعماری کوتاه بود که در اکتبر ۱۹۳۵ آغاز شد و در مهٔ ۱۹۳۶ به پایان رسید. حملهٔ نیروهای مسلح پادشاهی ایتالیا به امپراتوری اتیوپی ابتدا از سمت مناطقی از سومالی و اریتره که در آن زمان مستعمرهٔ ایتالیا بودند آغاز شد. در نتیجه اتیوپی به اشغال نیروهای ایتالیایی درآمد و به مستعمرهٔ جدید موسوم به آفریقای شرقی ایتالیایی ضمیمه شد؛ این رویدادها همچنین نشانی از ضعف جامعهٔ ملل به عنوان نیرویی برای حفظ صلح بود. ایتالیا و اتیوپی هر دو عضو جامعهٔ ملل بودند اما جامعهٔ ملل علیرغم آن که حملهٔ ایتالیا نقض صریح بند دهم میثاق جامعه ملل بود در خصوص این حملات مماشات به خرج داد. البته بریتانیا و فرانسه از اعمال تحریمهایی بر ایتالیا حمایت کردند اما این تحریمها عملاً بهطور کامل اجرا نشدند و نتوانستند منجر به پایان حملات ایتالیا شوند. ایتالیا هم بعداً مخالفتش را در برابر هدف آلمان در تصرف اتریش پس گرفت.
جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶–۱۹۳۹)
زمانی که جنگ داخلی در اسپانیا سر گرفت، هیتلر و موسولینی از شورشیان ملیگرا که توسط فرانسیسکو فرانکو رهبری میشدند حمایت نظامی کردند. این حمایت از سمت ایتالیا بیشتر بود تا از سمت نازیها؛ موسولینی مجموعاً ۷۰٬۰۰۰ نیروی زمینی و ۶٬۰۰۰ خدمهٔ نیروهای هوایی به انضمام ۷۲۰ هواپیما به اسپانیا فرستاد. از سوی دیگر، شوروی از حاکم فعلی اسپانیا یعنی جمهوری دوم اسپانیا حمایت میکرد. همچنین بیش از ۳۰٬۰۰۰ نیروی داوطلب خارجی که با نام تیپهای بینالمللی شناخته میشدند علیه ملیگرایان میجنگیدند. در این میان آلمان و شوروی از این جنگ نیابتی به عنوان فرصتی برای آزمودن پیشرفتهترین سلاح و تاکتیکهای جنگیشان بهره بردند. در نهایت ملیگرایان در سال ۱۹۳۹ در جنگ پیروز شدند و فرانکو که حال تبدیل به یک دیکتاتور شده بود در طول جنگ جهانی دوم رسماً موضع بیطرفی گرفته اگر چه عموماً حامی نیروهای محور بود. مهمترین همکاری او با آلمان عبارت بود از ارسال داوطلبانی به جبههٔ شرقی.
اشغال چین توسط ژاپن (۱۹۳۷)
در سال ۱۹۳۷ ژاپن به دنباله حادثه پل مارکو پولو، پکن را که پایتخت امپراتوری چین بود تصرف کرد و این خود به لشکرکشی ژاپن برای تصرف تمام چین منجر شد. شوروی فوراً با چین معاهدهٔ عدم تخاصم امضا کرد تا بتواند به چین تدارکات جنگی قرض بدهد. این معاهده یکی از دلایل مهم اتمام معاهدهٔ پیشین همکاری بین چین و آلمان در سال ۱۹۴۱ بود. نیروهای ژاپنی از سپتامبر تا نوامبر آن سال به تائییوان حمله کردند، در نبرد شیکوئو با ارتش انقلابی ملی جنگیدند، و در نبرد پینشینگوان با حزب کمونیست چین درگیر شدند. جنرالیسیمو چیانگ کایشک سربازانش در ارتش انقلابی ملی را که در آلمان تعلیم دیده بودند به نبرد شانگهای گسیل داشت اما شانگهای پس از سه ماه مبارزه توسط ژاپن تصرف شد. نیروهای ژاپنی به پیشرفت خود ادامه دادند و در نبرد نانجینگ توانستند پایتخت آن زمان چین را تصرف کنند. بعد از سقوط نانجینگ دهها هزار (و شاید صدها هزار) نفر از چینیهای غیرنظامی و سربازان خلع سلاح شدهٔ چینی در کشتار نانجینگ توسط ژاپنیها قتلعام شدند. در مارس ۱۹۳۸ نیروهای ملی چینی اولین پیروزی بزرگ خود را در نبرد تایرژوانگ به دست آوردند اما در مهٔ آن سال شهر شوژو توسط ژاپنیها فتح شد. در ژوئن ۱۹۳۸ نیروهای چینی توانستند با ایجاد طغیان در رود زرد در پیشرفت ژاپنیها وقفه ایجاد کنند و برای خود زمان بخرند تا آماده دفاع از ووهان شوند، اما این شهر نیز در اکتبر به دست ژاپنیها افتاد. اما تمام این پیروزیهای ژاپن منجر به سقوط مقاومت چینیها، چنانکه ژاپنیها انتظار داشتند، نشد و بالعکس چین با انتقال دولتش به جزیرهٔ چونگکینگ به مبارزه ادامه داد.
مناقشات مرزی شوروی و ژاپن
در نیمهٔ دوم دههٔ ۱۹۳۰، بین نیروهای ژاپنی مستقر در مانچوکوئو و نیروهای شوروی و جمهوری خلق مغولستان درگیریهایی درگرفت. در این مقطع سیاست انتخابی ارتش امپراتوری ژاپن دکترین هوکوشین-رون بود که بر توسعهٔ نفوذ ژاپن به سمت شمال تأکید داشت. با این حال ادامهٔ این سیاست با شکست ژاپن در نبرد خالخین گل در ۱۹۳۹، همزمان با جنگ دوم چین و ژاپن، و تلاش متحد ژاپن، آلمان نازی، برای امضاء پیمان بیطرفی با شوروی موفقیت چندانی نیافت. ژاپن و شوروی در آوریل ۱۹۴۱ پیمانی مبنی بر بیطرفی امضاء کردند و پس از آن ژاپن به دکترین نانشین-رون رو آورد که سیاست انتخابی نیروی دریایی ژاپن بود و بر توسعهٔ نفوذ این کشور به سمت جنوب تأکید داشت. این سیاست در نهایت ژاپن را به رودررویی و جنگ با آمریکا و متحدان غربیاش سوق داد.
درگیریها و توافقات در اروپا
در اروپا، آلمان و ایتالیا رو به سیاستی تهاجمی آوردند. در مارس ۱۹۳۸، آلمان اتریش را ضمیمهٔ خاک خود کرد، ولی بااینحال دیگر قدرتهای اروپایی باز در برابر هیتلر دست به دامان سیاست مماشات شدند. هیتلر، که از این روند تشویق پذیرفته بود، پیگیر ادعای ارضی آلمان بر سودتنلند شد. سودتنلند بخشی از چکسلواکی بود که جمعیتش را غالباً آلمانیزبانها تشکیل میدادند. بریتانیا و فرانسه به پیشنهاد و ابتکار نخستوزیر بریتانیا نویل چمبرلین و به رغم مخالفت دولت چکسلواکی، با امضاء توافقنامه مونیخ پذیرفتند که سودتنلند به خاک آلمان الصاق شود و در ازای آن آلمان قول بدهد در آینده ادعای ارضی دیگری نداشته باشد. اندکی بعد آلمان و ایتالیا چکسلواکی را مجبور کردند بخشهای دیگر از خاک خود را به مجارستان واگذار کند و لهستان هم منطقهٔ زائولزی چکسلواکی را تصرف کرد. با این که در توافقنامه مونیخ همهٔ خواستههای صریح آلمان اجابت شده بود، هیتلر در خفا از دخالت بریتانیا که منجر شده بود او نتواند همهٔ خاک چکسلواکی را در یک عملیات تصاحب کند عصبانی بود. او در سخنرانیهای بعدیاش به بریتانیا و یهودیهای «جنگطلب» حمله کرد و در ژانویه ۱۹۳۹ مخفیانه دستور داد نیروی دریایی آلمان تسلیحاتش را به شکل گستردهای تجدید کند و تفوق دریایی بریتانیا را به چالش بکشد. در مارس ۱۹۳۹، آلمان به بقیهٔ مناطق چکسلواکی هم یورش برد و آن را به بوهم و موراویا، که منطقهای تحتالحمایه آلمان بود، و دولت دستنشاندهٔ جمهوری اسلواکی تقسیم کرد. هیتلر همچنین در ۲۰ مارس ۱۹۳۹ اولتیماتومی علیه لیتوانی صادر کرد و این کشور را مجبور کرد تا منطقه کلایپدا را به آلمان واگذار کند.
بریتانیا و فرانسه که از ادعای ارضی آلمان بر ایالت آزاد دانتسیگ نگران شده بودند، به لهستان تضمین دادند که از حمایتشان از استقلال این کشور چشم نمیپوشند. با حمله ایتالیا به آلبانی در آوریل ۱۹۳۹، تضمینی مشابه به رومانی و یونان داده شد. اندکی پس از وعدهٔ بریتانیا و فرانسه به لهستان، آلمان و ایتالیا با امضاء پیمان فولاد به اتحادشان رسمیت بخشیدند. هیتلر بریتانیا و لهستان را متهم کرد که در تلاش برای «محاصرهٔ» آلمانند و از توافقنامه دریایی انگلیس و آلمان و معاهده عدم تعرض آلمان و لهستان خارج شد. در اواخر ماه اوت، آلمان نیروهایش را در مرزش با لهستان بسیج کرد و اروپا وارد بحرانی عمومی شد. در ۲۳ اوت، با توقف مذاکرات دربارهٔ پیمان نظامی سهگانه بین فرانسه، بریتانیا، و شوروی، شوروی پیمانی مبنی بر عدم تعرض با آلمان امضاء کرد. در جملهٔ مفاد این پیمان معاهدهای سرّی قرار داشت که «مناطق نفوذ» آلمان و شوروی را مشخص میکرد (غرب لهستان و لیتوانی به آلمان میرسید و شرق لهستان، فنلاند، استونی، لتونی، و بیسارابیا سهم شوروی بود)، و استقلال لهستان را به چالش میکشید. به واسطهٔ این پیمان، ضدیت شوروی با حملهٔ آلمان به لهستان خنثی شد و آلمان مجبور نبود مثل جنگ جهانی اول در دو جبهه شرقی و غربی بجنگد. بلافاصله پس از عقد این پیمان، هیتلر دستور داد که حمله به لهستان در ۲۶ اوت آغاز شود، ولی پس از شنیدن خبر عقد پیمان همکاری مشترک بین لهستان و بریتانیا و بیطرف ماندن ایتالیا، آن را به تأخیر انداخت. آلمان در پاسخ به درخواست بریتانیا برای مذاکرات مستقیم بهمنظور جلوگیری از جنگ، ادعای ارضی خود را بر لهستان تکرار کرد و این خود بهانهای برای تضعیف روابط بین دو کشور شد. در ۲۹ اوت، هیتلر خواستار آن شد که لهستان نمایندهای تامالاختیار به برلین بفرستد تا دربارهٔ تسلیم گدانسک به آلمان و برگزاری همهپرسی در کریدور لهستان (که اقلیت آلمانیزبان ساکن در آن به جدایی از لهستان رأی میداد) مذاکره کند. لهستان از اجابت مطالبات آلمان سر باز زد و وزیر خارجهٔ آلمان ریبنتروپ در شب ۳۰–۳۱ اوت پس از جلسهای متشنج با سفیر بریتانیا نویل هندرسون اعلام کرد که در نظر آلمان از پذیرش مطالبات این کشور امتناع شده است.
دوران جنگ
آغاز جنگ در اروپا (۱۹۳۹–۱۹۴۰)
روز ۱ سپتامبر سال ۱۹۳۹، آلمان پس از آمادهسازی چندین عملیات پرچم دروغین همچون عملیات گلایویتس بهعنوان پیشزمینه، تهاجم به لهستان را آغاز کرد. اغلب از نبرد وسترپلاته بهعنوان نخستین نبرد جنگ یاد میشود. بریتانیا و فرانسه به آلمان ضربالاجل دادند تا عملیاتهای نظامی خود را متوقف کند. روز ۳ سپتامبر، پس از نادیدهگرفتهشدن این ضربالاجل، فرانسه، بریتانیا، استرالیا و نیوزیلند علیه آلمان اعلام جنگ کردند. آفریقای جنوبی در ۶ سپتامبر و کانادا نیز در ۱۰ سپتامبر به این ائتلاف پیوستند. این کشورها به جز یک درگیری مختصر در زارلاند، هیچ کمکی به لهستان ارائه نکردند. متفقین با هدف ضربه به اقتصاد و افزایش هزینههای جنگ برای آلمان، یک محاصرهٔ دریایی علیه این کشور ایجاد نمودند. آلمان با تهاجم او-بوتها به کشتیهای جنگی و تجاری متفقین به این محاصره پاسخ داد. این اقدام آلمان به نبرد اقیانوس اطلس انجامید.
نیروهای آلمانی ۸ سپتامبر به حومهٔ ورشو رسیدند. ضدحمله لهستان به سمت غرب برای چندین روز پیشروی نیروهای آلمانی را متوقف کرد؛ اما دوز زدن ضد حمله توسط ورماخت به محاصره نیروهای لهستانی منجر شد. بقایای نیروهای لهستانی با گذر از حلقه نیروهای دشمن وارد ورشوی در محاصره شدند. روز ۱۷ سپتامبر سال ۱۹۳۹ و پس از امضای آتشبس با ژاپن، تهاجم شوروی به لهستان نیز آغاز شد. دلیل ظاهری ارائهشده برای این حمله، محافظت از اقلیتهای اوکراینی و بلاروسی هنگام فروپاشی لهستان اعلام گردید. روز ۲۷ سپتامبر، مدافعان ورشو تسلیم آلمانیها شدند. آخرین نیروهای اصلی عملیاتی لهستان نیز روز ۶ اکتبر دست از مبارزه کشیدند. با وجود شکست نظامی، لهستان هیچگاه تسلیم نشد و اقدام به ایجاد دولت در تبعید و دولت زیرزمینی در سرزمین تسخیرشدهاش کرد. بخش زیادی از نیروهای نظامی لهستان به رومانی و دیگر کشورهای حاشیه دریای بالتیک نقل مکان کردند. بسیاری از این نیروها در دیگر صحنههای جنگ به نبرد با نیروهای محور پرداختند. بخش غربی لهستان به آلمان و بخش شرقی آن به شوروی ملحق شد. بخش از این سرزمین تحت حاکمیتی با عنوان "دولت عمومی" قرار گرفت. قسمتهای کوچکی از خاک لهستان نیز به لیتوانی و اسلواکی رسید. روز ۶ اکتبر هیتلر یک پیشنهاد صلح برای بریتانیا و فرانسه فرستاد و گفت که آیندهٔ لهستان باید صرفاً توسط آلمان و شوروی تعیین شود. این پیشنهاد رد شد و هیتلر دستور حملهٔ فوری به فرانسه را صادر کرد. با وجود این، حمله بهدلیل شرایط بد آبوهوایی به بهار سال ۱۹۴۰ موکول شد.
اتحاد جماهیر شوروی کشورهای حوزه دریای بالتیک شامل استونی، لتونی و لیتوانی، کشورهایی که تحت پیمان مولوتوف-ریبنتروپ در «قلمروی نفوذ» شوروی بودند، را مجبور به امضای پیمانهای کمک دوطرفه کرد. استقرار نیروهای شوروی در این کشورها از شرایط این پیمانها بود. مدتی بعد تعداد چشمگیری از نیروهای نظامی شوروی وارد این کشورها شدند. فنلاند از امضای چنین پیمانی امتناع ورزید و راضی به واگذار کردن بخشی از قلمروی خود به شوروی نشد. شوروی ماه نوامبر سال ۱۹۳۹ به فنلاند حمله برد که موجب آغاز جنگ زمستان گردید. این حمله منجر به اخراج شوروی از جامعه ملل شد. با وجود برتری عددی و تسلیحاتی شوروی، موفقیت نیروهای این کشور ناچیز بود و جنگ میان دو کشور ماه مارس سال ۱۹۴۰ با امضای پیماننامه صلح مسکو و با حفظ استقلال فنلاند پایان یافت. ماه ژوئن سال ۱۹۴۰، شوروی اجباراً استونی، لتونی و لیتوانی را به قلمروی خود افزود و بر سر مناطق بیسارابیا و بوکوفینای شمالی با رومانی به اختلاف خورد. در همین حال، روابط حسنه سیاسی و همکاریهای اقتصادی شوروی و آلمان کمکم متوقف شد و هر دو کشور مقدمات جنگ را فراهم کردند.
غرب اروپا (۱۹۴۰–۱۹۴۱)
ماه آوریل سال ۱۹۴۰، آلمان برای محافظت از محمولهٔ سنگ آهن سوئد، که متفقین در تلاش برای ایجاد اختلال در آن بودند، عملیات وزروبونگ را در تهاجم به دانمارک و نروژ به اجرا گذاشت. دانمارک تنها پس از چند ساعت تسلیم شد و نروژ در عرض دو ماه و با وجود حمایت متفقین به تصرف آلمانیها درآمد. ماه مه، تهاجم آلمان به فرانسه صورت گرفت. جهت دور زدن استحکامات خط دفاعی ماژینو، آلمان کشورهای بیطرف بلژیک، هلند و لوکزامبورگ را مورد حمله قرار داد. آلمانها تهاجم اصلی را از راه جنگلهای آردن به انجام رساندند. با استفاده موفقیتآمیز از تاکتیک بلیتسکریگ، ورماخت بهسرعت خود را به کانال مانش رساند و ارتباط نیروهای متفقین حاضر در بلژیک و شمال فرانسه را با بدنه اصلی خاک فرانسه قطع کرد. این عملیات منجر به به محاصره افتادن مقدار زیادی از نیروهای متفقین شد. به هر صورت بخش بزرگی از نیروهای بریتانیایی به همراه بخشی از قوای بلژیکی و فرانسوی با رها کردن تقریباً تمام تجهیزات خود، توانستند تا اوایل ماه ژوئن از طریق بندر دانکرک از بدنه اصلی خاک اروپا عقبنشینی کنند. روز ۱۰ ژوئن، ایتالیا به فرانسه حمله کرد و با فرانسه و بریتانیا وارد جنگ شد. آلمانیها در ادامه به سمت جنوب و به نبرد مابقی نیروهای فرانسوی رفتند. پاریس روز ۱۴ ژوئن به سلطه مهاجمان درآمد. آلمان و فرانسه روز ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۰ یک پیمان آتشبس به امضا رساندند. بخشهایی از سرزمین فرانسه به آلمان و ایتالیا سپرده شد و دولتی تحت عنوان فرانسه ویشی در اراضی جنوبی تشکیل گشت. فرانسه نیروی دریایی خود را حفظ کرد. این بزرگترین پیروزی آلمان نازی بود، پیروزی ای که در کمتر از سه ماه صورت گرفت. در نهایت بریتانیاییها برای جلوگیری از تصاحب ناوگان دریایی فرانسه ویشی توسط آلمانیها، روز ۳ ژوئیه آن را مورد حمله قرار دادند. نبرد بریتانیا اوایل ماه ژوئیه در پی حمله لوفتوافه به کشتیها و بندرهای بریتانیا آغاز شد. به هر صورت این اقدام نتیجهٔ چندانی برای آلمانیها دربر نداشت. در پی این مسئله، تهاجم برنامهریزیشدهٔ آلمان به بریتانیا روز ۱۷ سپتامبر برای همیشه لغو شد. با وجود تشدید بمباران راهبردی با حملات شبانه به لندن و دیگر شهرها، این حملات نتوانستند قوای جنگی بریتانیا را به مقدار زیادی مختل کنند. بخش عظیمی از حملات در مهٔ ۱۹۴۱ متوقف شد. ماه نوامبر، ایالات متحده در حال بررسی شرایط برای یاریرسانی به چین و متفقین بود. این کشور لوایح بیطرفی را برای مجاز کردن «پرداخت نقد و حمل» خرید از جانب متفقین، مورد بازبینی قرار داد. سال ۱۹۴۰ و در پی سقوط فرانسه، بزرگی نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا بهطور چشمگیری افزایش یافت. ماه سپتامبر، ایالات متحده با معاملهٔ ناوشکنهای آمریکایی با پایگاههای بریتانیایی موافقت کرد. با وجود این، اکثریت مردم ایالات متحده تا سال ۱۹۴۱ همچنان با هرگونه مداخلهٔ مستقیم نظامی در جنگ مخالف بودند. ماه دسامبر، روزولت هیتلر را به برنامهریزی برای فتح جهان متهم کرد و هرگونه مذاکرهای را بهدلیل بیفایده دانستن آن رد کرد. او ایالات متحده را «زرادخانه دموکراسی» نامید و برنامههای قانون وام و اجاره را با هدف پشتیبانی از بریتانیا افزایش داد. ایالات متحده طرحریزی راهبردی برای آغاز حملهای همهجانبه به آلمان را شروع کرد. پایان ماه سپتامبر ۱۹۴۰، پیمان سهجانبه رسماً ژاپن، ایتالیا و آلمان را بهعنوان نیروهای محور با یکدیگر متحد کرد. بر اساس این پیمان در صورتی که کشوری، جز شوروی، به هر یک از نیروهای محور حمله کند دیگر کشورها میبایست از آن دفاع کنند. نیروهای محور ماه نوامبر ۱۹۴۰ و با پیوستن مجارستان، اسلواکی و رومانی گسترش یافت.
مدیترانه و خاورمیانه (۱۹۴۰–۱۹۴۱)
در ژوئن ۱۹۴۰ نیروی هوایی سلطنتی ایتالیا به جزیره مالت حمله کرد و محاصره مالت که در دست بریتانیاییها بود آغاز شد. در اواخر تابستان و اوایل پاییز نیروهای ایتالیایی سومالی را از چنگ بریتانیاییها درآوردند و تهاجم به مصر را آغاز نمودند. در ماه اکتبر ایتالیا به یونان حمله کرد که با مقاومت سنگین یونانیها و تلفات سنگین نیروهای ایتالیایی همراه بود. این حمله در عرض چند روز و با تغییرات جزئی در قلمروی کشورها پایان یافت. آلمان که شاهد این ناکامی متحد خود بود جهت جلوگیری از مستقر شدن بریتانیا در یونان که میتوانست خطری برای چاههای نفت رومانی باشد و همچنین جهت حمله آینده به متصرفات بریتانیا در دریای مدیترانه مقدمات تهاجم به بالکان را مهیا نمود.
در دسامبر سال ۱۹۴۰ نیروهای بریتانیایی ضدحمله خود را علیه نیروهای ایتالیا در مصر و شرق آفریقا آغاز نمودند. این عملیات به شدت موفقیتآمیز بود و تا فوریه ۱۹۴۱ ایتالیاییها ضمن از دست دادن کنترل شرق لیبی تلفات سنگینی را متحمل شدند و تعداد زیادی اسیر دادند. نیروی دریایی ایتالیا نیز در این مدت آسیبهای زیادی را متحمل گشت و در نبرد تارانتو نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا سه نبردناو ایتالیایی را از سرویس خارج کرد که در ادامه نیز طی نبرد دهانه ماتاپان کشتیهای بیشتری منهدم گشتند. شکستهای ایتالیا آلمان را وادار کرد تا نیروهای کمکی به شمال آفریقا ارسال نماید. از همین رو در مارس ۱۹۴۱ سپاه آفریقا به فرماندهی رومل عملیاتی را آغاز نمود که منجر به عقبنشینی نیروهای متفقین گشت. در طی یک ماه نیروهای محور تا غرب مصر پیشروی کردند و بندر طبرق را به محاصره خویش درآوردند. با وجود اعتراض شوروی، بلغارستان روز ۱ مارس به پیمان سه جانبه پیوست و به آلمان اجازه داد نیروهای خود را در مرز یونان مستقر کند. در طرف مقابل از ماه فوریه تمهیداتی جهت ورود نیروهای بریتانیایی به یونان صورت گرفت. این مسئله آلمان را ترغیب به حمله به یونان کرد. تحت فشار آلمان، یوگسلاوی نیز روز ۲۵ مارس پیمان سه جانبه را امضا کرد اما حکومت آن دو روز بعد با کودتای نظامیان نزدیک به بریتانیا ساقط شد. در پاسخ، آلمان تهاجم خود به یوگسلاوی و یونان را در ۶ آوریل آغاز کرد که منجر به تصرف هر دو کشور در عرض سه هفته شد. تصرف بالکان با تسخیر جزیره کرت در یک عملیات هوابرد در انتهای ماه مه تکمیل گشت. هر چند که اشغال بالکان در ابتدا عملیاتی سریع و بدون دردسر بود اما به سرعت جنبش پارتیزانی در یوگسلاوی تحت اشغال متحدان شکل گرفت که تا پایان جنگ به مبارزه با اشغالگران پرداخت. در خاورمیانه طی ماه مه قوای کشورهای همسود شورش عراق که توسط هواگردهای آلمانی برخاسته از پایگاههای سوریه فرانسه ویشی پشتیبانی میشدند، را سرکوب و بین ماههای ژوئن و ژوئیه سال ۱۹۴۱ با کمک نیروهای فرانسه آزاد سوریه و لبنان را از سلطه دولت ویشی خارج کردند.
تهاجم نیروهای محور به اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۴۱)
ماه آوریل ۱۹۴۱ شوروی که نگران افزایش تنشها با آلمان بود، با امپراتوری ژاپن که با ضعف کشورهای اروپایی چشم به مستعمرات آنها در جنوب شرقی آسیا دوخته بود، وارد مذاکره شده و معاهده بیطرفی میان دو کشور امضا شد. در همان حال، آلمانیها در حال آمادهسازی جهت حمله به شوروی بوده و نیروهای زیادی را در مرز مشترک مستقر کردهبودند. در سوی دیگر هیتلر اعتقاد داشت بریتانیا به امید آن که شوروی و ایالات متحده وارد جنگ خواهند شد از قبول تسلیم و پایان جنگ خودداری میکند. از این رو، او میکوشید روابط خود با شوروی را مستحکم کند و اگر در این امر موفق نبود با تهاجم به شوروی آن را از میان ببرد. ماه نوامبر سال ۱۹۴۰ مذاکراتی جهت بررسی شرایط شوروی جهت پیوستن به پیمان سه جانبه آغاز شد. شوروی علاقه خود به این اتحاد را نشان داد اما درخواست امتیازاتی از فنلاند، بلغارستان، ترکیه و ژاپن داشت که این خواستهها برای آلمان پذیرفتنی نبود. در نهایت هیتلر در ۱۸ دسامبر ۱۹۴۰ فرمان آمادهسازی تهاجم به شوروی را صادر کرد.
در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ نیروهای آلمانی به همراهی نیروهای رومانیایی تهاجم به شوروی را در قالب عملیات بارباروسا آغاز کردند. مدت کوتاهی بعد فنلاند، مجارستان و ایتالیا نیز به این پیکار پیوستند. هدف اولیه این تهاجم غافلگیرانه تصرف مسکو، لنینگراد و اوکراین و هدف نهایی تصرف خط آرخانگلسک-آستاراخان (یعنی از دریای خزر تا دریای سفید) تا پایان سال ۱۹۴۱ بود. اهداف هیتلر از این کارزار نابودی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک قدرت نظامی، ریشهکنی کمونیسم، کسب فضای حیاتی از طریق اخراج مردمان بومی و تضمین دسترسی به مواد و منابع مورد نیاز برای شکست دشمنان باقی مانده، بود. اگر چه ارتش سرخ پیش از آغاز جنگ برنامههای خود را پیرامون یک ضدحمله راهبردی مدون نموده بود؛ اما شدت عملیات بارباروسا فرماندهی عالی شوروی را مجبور کرد تا شیوهٔ دفاع راهبردی را در پیش بگیرد. در طول تابستان نیروهای محور ضمن وارد آوردن تلفات سنگین در حوزه نفرات و ادوات به شوروی، موفق به پیشرویهای گسترده گشتند. اواسط ماه اوت فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان تصمیم گرفت پس از نبرد اسمولنسک گروه ارتش مرکز را متوقف کند تا بخشهایی از آن به کمک دیگر نیروهای آلمانی در اوکراین و ناحیه لنینگراد بروند. در جبهه اوکراین نبرد کییف موفقیتآمیز بود و نهایتاً باعث محاصره و انهدام کامل چهار ارتش میدانی شوروی شد. این پیروزی خیره کننده راه را برای آلمانیها جهت تهاجم به کریمه (از تابستان سال ۱۹۴۱ تا نیمه نخست ۱۹۴۲) و نواحی صنعتی شرق اوکراین هموار کرد.
انتقال سه چهارم نیروی زمینی و قسمت عمده نیروی هوایی نیروهای محور از فرانسه و مدیترانه به جبهه شرقی بریتانیا را تشویق به تجدید نظر در راهبرد عالی خود نمود و در ژوئیه اتحاد نظامی بریتانیا و شوروی علیه آلمان شکل گرفت. در نتیجه این تغییر رویه و اتحاد دو دشمن دیرین، آنها جهت حفظ امنیت دالان ایرانی و چاههای نفت به صورت مشترک به ایران حمله و آن را اشغال کردند. ماه اوت بریتانیا و ایالات متحده نیز به صورت مشترک منشور اقیانوس اطلس جهت یاریرسانی به شوروی را امضا نمودند. ماه اکتبر اهداف عملیاتی مهاجمان آلمانی در اوکراین و منطقه بالتیک تماماً به محقق شد و تنها محاصره لنینگراد و بندر سواستوپول همچنان در جریان بود. تهاجم به سمت مسکو از سر گرفته شد و نیروهای فرسوده آلمانی پس از دو ماه رزم سخت و مبارزه با هوای بسیار سرد توانستند به حومه مسکو برسند اما همانجا عملیات متوقف گشتند. علیرغم پیشروی گسترده نیروهای محور در خاک شوروی، آنها نتوانستند به اهداف اصلی خود دست پیدا کنند. هنوز دو شهر اصلی مسکو و لنینگراد در دست شوروی قرار داشت و قدرت نظامی آن نه تنها خرد نشده بود بلکه توانسته بود قسمت بزرگی از توانایی خود را حفظ کند و اندکاندک در حال بازیابی و تقویت آن بود. جنگ برقآسا (بلیتسکریگ) در اروپا پایان یافتهبود. اوایل دسامبر نیروهای ذخیره شوروی که به تازگی وارد میدان نبرد شده بودند، برتری عددی را برای شوروی ایجاد کردند. علاوه بر این اطلاعات شوروی نشان میداد وجود تعداد اندکی نیرو در خاور دور برای بازداشتن نیروهای ژاپنی از تهاجم به خاک شوروی کافی است. این نیروهای جدید به شوروی امکان یک ضد حمله گسترده در ۵ دسامبر را داد که نیروهای آلمانی را در تمام طول خط مقدم ۱۰۰ تا ۲۰۰ کیلومتر عقب راند.
شعلهور شدن جنگ در اقیانوس آرام (۱۹۴۱)
در سال ۱۹۳۹ ایالات متحده معاهدات تجاری خود با ژاپن را ملغی نمود و از ژوئیه ۱۹۴۰ فروش سوخت هواپیما به ژاپن را ممنوع کرد که این محدودیتها فشار شدیدی را بر اقتصاد ژاپن وارد مینمود. در همین زمان ژاپنیها اولین حمله خود به شهر مهم چانگشا را آغاز نمودند که در اواخر سپتامبر توسط چینیها پس زده شد. در سال ۱۹۴۰ علیرغم نبردهای پراکنده میان دو طرف، جنگ میان ژاپن و چین به بنبست رسیده بود. به همین دلیل، برای قطع کردن خطوط ارتباطی چین با خارج جهت تضعیف این کشور و داشتن موقعیت بهتر جهت حمله به مستعمرات اروپاییان در شرق آسیا ژاپنیها شمال هندوچین را اشغال نمودند. در نتیجه این رفتار ایالات متحده به سرعت فروش آهن، فولاد و قطعات مکانیکی را به ژاپن تحریم نمود.
در اوایل سال ۱۹۴۰ نیروهای چین ملی ضدحمله وسیعی را آغاز نمودند. در اوت نیز کمونیستهای چینی در چین مرکزی حملات خود را شروع کردند که در پاسخ به آن نیروهای ژاپنی سیاستهای سختگیرانهای را اجرا کردند تا از رسیدن ملزومات به کمونیستها جلوگیری نمایند. اما اختلاف میان کمونیستها و ملیگرایان در ژانویه سال ۱۹۴۱ به اوج رسید و منجر به درگیری مسلحانه میان ایشان گشت و همکاری مشترک آنان برای اخراج نیروهای اشغالگر ژاپنی پایان یافت. در ماه مارس سپاه ۱۱ ژاپن حمله به سرفرماندهی سپاه ۱۹ چین را آغاز نمود که در نبرد شانگو پس زده شد. در سپتامبر ژاپنیها یکبار دیگر سعی کردند تا طی نبرد دوم چانگشا این شهر را اشغال کنند و نیروهای چین ملی را شکست بدهند. موفقیتهای آلمان در اروپا باعث تشویق ژاپن به فشار بیشتر بر قدرتهای اروپایی نسبت به جنوب شرقی آسیا گشت. دولت هلند موافقت نمود تا از هند شرقی هلند مقداری نفت به ژاپنیها بفروشد اما مذاکرات دربارهٔ دیگر منابع در ژوئن ۱۹۴۱ بدون موفقیت پایان گرفت. در ژوئیه ۱۹۴۱ ژاپن نیروهای خود را به سمت جنوب هندوچین گسیل داشت تا موقعیت نیروهای بریتانیایی و هلندی در شرق دور را تهدید کند. در پاسخ به این تهدید ایالات متحده، بریتانیا و دیگر دولتهای اروپایی تمام سرمایههای ژاپن را توقیف نموده و تحریم همهجانبه نفتی را علیه ژاپن آغاز کردند. در همان زمان برنامه تهاجمی ژاپن علیه شرق دور شوروی که برای بهرهبرداری از وضعیت جنگی در غرب برنامهریزی گشته بود به واسطه همین تحریمها کنار گذاشته شد. از اوایل ۱۹۴۱ ژاپن و ایالات متحده درگیر مذاکراتی جهت بهبود فضای سیاسی پرتنش میان خود و پایان جنگ در چین بودند. در طول این مذاکرات علیرغم تلاش ژاپن برای ابراز پیشنهادهای جدید ایالات متحده که این پیشنهادهای را کافی نمیدید از پذیرش آن سر باز میزد. در همین زمان و به صورت مخفیانه مذاکراتی میان ایالات متحده، بریتانیا و هلند جهت طرح دفاع مشترک در صورت تهاجم ژاپن به متصرفات یکی از کشورها در جریان بود. رئیسجمهور روزولت نیروهای آمریکایی را در فیلیپین تقویت نمود و به ژاپنیها اخطار کرد ایالات متحده در برابر تهاجم به کشورهای همسایه واکنش نشان خواهد داد. ژاپن که در تنگنای تحریمهای بریتانیا، ایالات متحده و هلند قرار گرفته بود و در مذاکرات نیز راهی برای پیشرفت متصور نبود آماده تهاجم میگشت. در ۲۰ نوامبر دولت جدید ژاپن که تحت نخستوزیری توجو هیدکی قرار داشت آخرین پیشنهاد خود را به طرف آمریکایی عرضه کرد. به موجب این پیشنهاد ژاپن ضمانت مینمود در برابر قطع کمکهای ایالات متحده به چین و اتمام تحریمهای نفتی و دیگر تحریمها نیروهای خود را از جنوب هندوچین بیرون کشیده و به جنوب شرق آسیا حمله نکند. پاسخ طرف آمریکایی در ۲۶ نوامبر مبنی بر این بود که ژاپن باید بدون هیچ شرطی چین را تخلیه نموده و با دولتهای غربی پیمان عدم تخاصم امضا نماید. این برای ژاپن بدان معنی بود که یا باید از تمام اهداف و برنامههایش برای چین چشم بپوشد یا آنکه منابع مورد نیاز خود در مستعمرات هلند را با زور تصاحب نماید. نظامیان ژاپنی به هیچ وجه نمیتوانستند گزینه اول را بپذیرند و تحریمهای نفتی را به مثابه اعلان جنگ میدیدند. ژاپنیها برنامهریزی نموده بودند تا با تصرف سریع مستعمرات اروپایی در جنوب شرق آسیا یک خط دفاعی که تا میانه اقیانوس آرام ادامه مییافت را ایجاد کنند چراکه پس از آن ژاپنیها میتوانستند منابع مورد نیاز خود را از جنوب شرقی آسیا استخراج نمایند و در عین حال به راحتی در برابر نیروهای متفقین که در سرتاسر اقیانوس آرام پراکنده شده بودند دفاع کنند. مدتی بعد و برای جلوگیری از دخالت آمریکا در این طرح، ژاپنیها برنامه داشتند تا ناوگان اقیانوس آرام ایالات متحده را نابود نموده و آنها را از فیلیپین بیرون برانند. در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ (۸ دسامبر به وقت آسیا) جنگ اقیانوس آرام با تهاجم نیروهای ژاپنی به موقعیت نیروهای بریتانیایی و آمریکایی آغاز شد. این لشکرکشی شامل حمله به پرل هاربر، فیلیپین، مالایا و تایلند و نبرد هنگ کنگ بود. این تهاجم باعث شد تا ایالات متحده، بریتانیا، چین، استرالیا و چند کشور دیگر به صورت رسمی به ژاپن اعلان جنگ نمایند. اتحاد جماهیر شوروی که به شدت مشغول نبردی عظیم با نیروهای محور در غرب بود به مفاد پیمان عدم تخاصم خود با ژاپن پایبند ماند. آلمان نازی و باقی کشورهای محور نیز برای اعلام همبستگی با ژاپن و به دلیل آنچه که حمله به کشتیهای آلمانی توسط ایالات متحده به فرمان رئیسجمهور روزولت خوانده میشد به ایالات متحده آمریکا اعلان جنگ نمودند.
وقفه در پیشرویهای نیروهای محور (۱۹۴۲–۱۹۴۳)
در اول ژانویه ۱۹۴۲ چهار پاسبان یعنی شوروی، چین، بریتانیا و ایالات متحده به همراه ۲۲ کشور شامل دولتهای در تبعید و دولتهای کوچکتر اعلامیه ملل متحد و منشور اقیانوس اطلس را امضا کردند و موافقت نمودند هیچیک به صورت جداگانه با نیروهای محور صلح نکنند. در طول سال ۱۹۴۲ مقامات متفقین در حال بحث و بررسی برای انتخاب استراتژی عالی خود پیرامون جنگ بودند که همه توافق داشتند شکست آلمان باید هدف اول باشد. روسها خواستار بازگشایی جبهه دوم برای کاهش فشار بر شوروی در شرق بودند، آمریکاییها نیز علاقهمند به یک حرکت سر راست و تهاجم به قلب آلمان از طریق فرانسه بودند. در سمت دیگر اما بریتانیاییها میگفتند باید در ابتدا با تهاجم به نواحی پیرامونی آلمان ضمن فرسوده کردن توان نظامی دشمن، روحیه آنها را کاهش داد و جنبشهای مقاومت را تقویت نمود. در نهایت بریتانیا توانست ایالات متحده را راضی نماید که تهاجم به فرانسه در سال ۱۹۴۲ غیرعملی است و به جای آن بهتر است متفقین به بیرون راندن نیروهای محور از آفریقا تمرکز نمایند. در ابتدای سال ۱۹۴۳ متفقین طی کنفرانس کازابلانکا مفاد اشاره شده در اعلامیههای سال ۱۹۴۲ را بار دیگر مورد تأکید قرار داده و پیشنهاد تسلیم بیقیدوشرط را به دشمنان خود ارائه دادند. آمریکاییها و بریتانیاییها توافق نمودند عملیات را در حوزه دریای مدیترانه ادامه دهند و با حمله به سیسیل و ایتالیا مسیرهای دریای مدیترانه را به صورت کامل امن نمایند. هرچند که بریتانیا اصرار داشت عملیات بعدی در بالکان میتواند پای ترکیه را نیز به جنگ باز کند اما در ماه مه ۱۹۴۳ آمریکا تعهد بریتانیا جهت محدود کردن عملیات در حوزه مدیترانه برای انتقال نیروها جهت حمله به خاک اصلی ایتالیا و فرانسه در ۱۹۴۴ را به دست آورد.