چهره‌های نظامی

ژولیوس سزار

دولت‌مرد، فرمانده نظامی و دیکتاتور جمهوری روم (۶۹–۴۴ پ.م)

گایوس یولیوس کایسار (به لاتین: Gaius Iulius Caesar)؛ (۱۲ ژوئیه ۱۰۰ قبل از میلاد یا ۱۳ ژوئیه ۱۰۱ قبل از میلاد – ۱۵ مارس ۴۴ قبل از میلاد) سردار، سیاستمدار و نویسندهٔ رومی بود. او به عنوان عضو تریوم‌ویرات اول، فرماندهی ارتش‌های جمهوری روم را در جنگ‌های گالی بر عهده داشت و سپس با شکست دادن رقیب سیاسی خود، پومپه، در یک جنگ داخلی، از سال ۴۹ پیش از میلاد تا زمان ترور در مجلس سنا در سال ۴۴ پیش از میلاد به عنوان دیکتاتور حاکم شد. سزار نقشی حیاتی در رویدادهایی ایفا کرد که به سقوط جمهوری روم و ظهور امپراتوری روم منجر شد. از او به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیّت‌های تاریخ نام می‌برند. او در پایان سال ۴۹ و ۴۷ پیش از میلاد دیکتاتور روم، در ۴۶ ق. م دیکتاتور ده‌ساله و از ۴۴ ق. م دیکتاتور مادام‌العمر جمهوری شد و برای همین سوئتونیوس او را در شمار نخستین نفر از دوازده قیصر روم قرار می‌دهد که بعدها معادل با امپراتور روم شد. او با فتح گالیا نواحی تحت سلطه جمهوری را تا اقیانوس اطلس و رود راین گستراند و ارتش روم را برای نخستین‌بار به تهاجم به بریتانیا و ژرمانیا و نبرد در اسپانیا، یونان، مصر، پنتوس، و آفریقا واداشت. در نخستین حکومت سه‌نفره ــ که در آن قدرت خود را با نائیوس پومپیئوس بزرگ و مارکوس لیکینیوس کراسوس تقسیم کرده‌بود ــ مرحله اول عروج خود به قدرت را آغازید. پس از مرگ کراسوس در ۵۳ پیش از میلاد، قیصر با پومپیئوس و جناح اپتیمات‌ها بر سر تصاحب قدرت درافتاد. در ۴۹ پیش از میلاد، در بازگشت از گالیا، لژیون‌هایش را به آنسوی رود روبیکن گذراند و سخن معروف تاس انداخته شده است را بر زبان راند، و جنگی داخلی را آغازید که با آن رهبر بِلامنازع جمهوری شد: پومپیئوس را در نبرد فارسالا (۴۸ ق. م) و متعاقباً مابقی اپتیمات‌ها از جمله کاتوی کوچک را در آفریقا و اسپانیا شکست داد. با تصدی منصب دیکتاتوری مادام‌العمر مجموعه‌ای از اصلاحات رادیکال اجتماعی و حکومتی را آغازید که به بازسازماندهی و متمرکز شدن بوروکراسی جمهوری انجامیدند. اقدامات او واکنش محافظه‌کاران جمهوری‌خواه (اپتیمات‌ها) را در پی داشت به‌طوریکه گروهی از سناتورها به‌رهبری مارکوس یونیوس بروتوس، گایوس کاسیوس لونگینوس و دکیموس بروتوس توطئه‌ای برضد او ترتیب داده و او را در نشست مجلس سنا در نیمه مارس ۴۴ پیش از میلاد ترور کردند. در ۴۲ ق. م، درست دو سال پس از قتلش، سنا او را رسماً به الوهیت شناخت و برای او مرتبهٔ خدائی قائل شد و بدین‌ترتیب «خداوندگار یولیوس» نامیده‌شد و هفتمین ماهِ تقویم رومی را، که او در آن به‌دنیا آمده بود، «ژوئیه» نامیدند که برگرفته از نام کوچک او، ژولیوس، است. او همچنین پایه‌گذار تقویم شمسی جدیدی به‌نام تقویم ژولینی بود که تا سده‌ها مورد استفادهٔ بسیاری از ملل بود. سزار نویسنده و تاریخ‌نگاری برجسته در نثر لاتین بود؛ چنان‌که بسیاری از دانسته‌های امروزی دربارهٔ زندگی او، برآمده از گزارش‌های نظامی خودش است. او نبردهای نظامی خود و اقدامات سیاسی‌اش را به تفصیل در کتاب‌های خود با عنوان‌های خاطراتی در باب جنگ گالی و در باب جنگ داخلی نقل کرده است. مطالب متنوعی در باب زندگی او در آثار آپیانوس اسکندرانی، سوئتونیوس، پلوتارک، دیون کاسیوس و استرابون یافت می‌شوند. اطلاعات دیگری هم می‌توان در آثار غیرزندگی‌نامه‌ای معاصرینش یافت؛ برای نمونه در نامه‌ها و نطق‌های رقیب سیاسی او سیسرون، اشعار کاتولوس، و نوشته‌های تاریخی سالوستیوس. بسیاری از مورخان، سزار را یکی از بزرگ‌ترین فرماندهان نظامی تاریخ می‌دانند. نام خانوادگی او (کایسار) بعدها به عنوان مترادف «امپراتور» به کار رفت؛ عنوان «سزار» در سراسر امپراتوری روم به کار رفته و منشأ واژه‌های مدرن مانند قیصر و تزار شد. او به دفعات در آثار ادبی و هنری ظاهر شده است.

منابع و تاریخ‌نگاری

منابع اصلی درباب زندگی و حیات سیاسی قیصر در زندگی‌نامه‌های زیر یافت می‌شوند:

سوئتونیوس (در باب زندگی قیصرها) پلوتارک (زندگی‌های موازی) آپیانوس اسکندرانی (تاریخ رومی) دیون کاسیوس (تاریخ رومی) ولیئوس پاترکولوس (تواریخ) در منابع زیر (غیرزندگی‌نامه) به سزار اشاره‌هایی شده‌است:

مارکوس تولیوس سیسرو (فیلیپیکائه، خطابه‌هایی علیه کاتیلینا، نامه‌هایی به آتیکوس، خطابه‌های: برای مارکلوس، برای کوئینتوس لیگاریوس، برای دیئوتاروس، در باب استان‌های کنسولی) مارکوس آنایوس لوکانوس (فارسالیا) خود سزار نیز دو اثر تاریخی راجع به عملیات‌ها و جنگ‌های خود نگاشته که در آن‌ها، البته با شیوه روایت سوم شخص، از خود سخن رانده‌است: خاطراتی در باب جنگ گالی و در باب جنگ داخلی.

زندگی

گایوس یولیوس کایسار در ۱۲ ژوئیه سال ۱۰۰ پیش از میلاد در خاندانی پاتریسی به نام جولیا زاده شد. این خاندان مدعی بود که در قرن هفتم پیش از میلاد، پس از آنکه تولوس هوستیلیوس، سومین پادشاه روم، آلبا لونگا را فتح و ویران کرد، از شهرشان به روم مهاجرت کرده‌اند. همچنین ادعا داشتند که نسبشان به یولوس، پسر آئنیاس و بنیان‌گذار آلبا لونگا، می‌رسد. از آنجا که آئنیاس فرزند الهه ونوس بود، این تبار، خاندان را دارای منشأ الهی معرفی می‌کرد. گرچه این شجره‌نامه تا قرن اول پیش از میلاد به شکل نهایی خود تدوین نشده بود، اما پیوند ادعایی خاندان با ونوس در آگاهی عمومی به‌خوبی جا افتاده بود. هیچ مدرکی دال بر این نیست که سزار خود از طریق عمل سزارین متولد شده باشد؛ این‌گونه عمل‌ها در آن دوران معمولاً به مرگ مادر می‌انجامید، حال آنکه مادر سزار پس از تولد او چندین دهه زیست و هیچ منبع باستانی نیز به وجود مشکلی در فرآیند زایمان او اشاره نکرده است.

آن شاخه از خاندان یولیا که نام خانوادگی Caesar (کایسار یا سزار) را برخود نهاده‌بود، به‌گفتهٔ پلینیوس بزرگتر از شخصی برمی‌خیزند که در پی یک عمل سزارین به‌دنیا آمده‌بود (از فعل لاتین caedere به‌معنای بُریده‌شدن که صفت مفعولی ماضی آن caesus است). کتاب کلاسیک تاریخ آگوستی در عوض سه فرضیه را برای منشأ این نام‌خانوادگی پیش می‌کشد: یکی اینکه نخستین کسی که کایسار (سزار) نامیده شد در خلال نخستین جنگ کارتاژ یک پیل را از پا درآورده‌بود و از آنجا که در زبان بربرها به فیل caesai می‌گفتند آن شخص Caesar نامیده‌شد، دیگر اینکه آن شخص با موهایی پُرپشت زاده شده‌بود (صفت لاتین caesaries به‌معنای پُرمو) یا اینکه با چشمانی آبی درخشان و براق به‌دنیا آمده‌بود (oculis caesiis به‌معنای دارای چشمانی براق):«در باب زندگی شخصی که به‌تنهایی این نام خانوادگی (کایسار یا سزار) را بر سر زبان‌ها انداخته‌است افراد آگاه و مطلع بر این عقیده‌اند که یا فیلی ــ که در زبان موروها به آن caesai می‌گویند ــ را به قتل رسانده و برای همین او را بدین نام (سزار) خوانده‌اند؛ یا اینکه پس از مرگ مادرش، از شکمِ پاره [ی او] زاده‌شده؛ یا اینکه با موهای سری بسیار پُرپشت از شکم مادرش بیرون آمد (caesaries)؛ یا اینکه با چشمانی آبی (oculis caesiis) که فراتر از حد معمول یک انسان درخشان بود.» اما خانوادهٔ سزار با وجود اصل‌ونسب آریستوکراتش با توجه به استانداردهای اشرافیّت رومی نه ثروتمند و نه متنفذ، هیچ‌یک، محسوب نمی‌شد. امری که مانعی بزرگ بر سر راه حیات سیاسی و نظامی او قرار می‌داد، و قیصر (سزار) ناچار بود وام سنگینی اخذ کند تا نخستین مناصب سیاسی‌اش را عهده‌دار شود و سلسله مناصب را بپیماید. افزون‌بر این‌ها، در نخستین سال‌های جوانی خودِ سزار، شوهرعمه‌اش گایوس ماریوس خصومت اشرافیت جمهوری را نسبت‌به خود برانگیخته بود و همین مسئله خودِ سزار را هم در چشم اپتیمات‌ها منفور ساخت. پدرش که هم‌نام او بود در سال ۹۲ ق. م پرایتور بود و محتملاً برادری به‌نام سکستوس یولیوس سزار داشته که در سال ۹۱ ق. م به مقام کنسولی رسید و نیز خواهری به‌نام یولیا که در حوالی ۱۱۰ ق. م با گایوس ماریوس ازدواج کرد. مادر او آئورلیا کوتا نام داشت که برخاسته از خاندانی بود که چندین کنسول به روم تقدیم کرده‌بودند. دیکتاتور آینده نیز خود دو خواهر داشت که هر دو یولیا نام داشتند: یولیای بزرگتر، که محتملاً مادر دو تن از خواهرزادگان قیصر یعنی کوینتوس پدیوس و لوکیوس پیناریوس بوده‌است و هر دو به‌همراه اکتاویانوس در وصیت‌نامهٔ قیصر مورد اشاره قرار گرفته‌اند، و دیگری یولیای جوانتر که با مارکوس آتیوس بالبوس ازدواج کرد و مادر دو دختر به‌نام‌های آتیای کوچک و آتیای بزرگتر شد که او نیز به‌نوبه خود مادر نخستین امپراتور روم یعنی گایوس اکتاویانوس شد؛ بنابراین نخستین امپراتور روم، نوهٔ خواهر قیصر بوده‌است.

خانواده قیصر در خانه‌ای محقر واقع در محله توده‌ای و بدنام سوبورا می‌زیست، جایی که یولیوس سزار جوان توسط مارکوس آنتونیوس نیفو که لغت‌دان و دستوردانی برجسته اهل گالیا بود آموزش دید. سزار (قیصر) دوران یادگیری و رشد خود را در زمانه‌ای پُرآشوب گذراند: مهرداد ششم، پادشاه پنتوس، استان‌های شرقی روم را مورد تهدید قرار می‌داد و همزمان با آن جنگی اجتماعی در خودِ ایتالیا در جریان بود و شهر روم به دو جناح متخاصم قسمت شده‌بود: اپتیمات‌ها ـ که از قدرت آریستوکراتیک طرفداری می‌کردند ـ و پوپولارها یا دموکراتیک‌هاـ که از حق انتخابات مستقیم جانبداری می‌کردند. باوجودی‌که سزار دارای اصل‌ونسب اشرافی (پاتریسی) بود از همان ابتدا طرف پوپولارها و عوامیون را گرفت، انتخابی که البته رابطه خویشاوندی‌اش با گایوس ماریوس هم در آن مؤثر بود؛ چراکه شوهرعمه‌اش رهبر جناح پوپولارها و دشمنِ لوکیوس کورنلیوس سولا بود، سولایی که رهبری جناح اپتیمات‌ها را در دست داشت و از سوی سنا و اشرافیّت حمایت می‌شد.

=== جوانی === در سال ۸۶ قبل از میلاد شوهرعمه مقتدرش، گایوس ماریوس، درگذشت و سوئتونیوس در نخستین صفحات کتاب در باب زندگی قیصرها می‌نویسد:«وقتی در شانزدهمین سال حیات خود بود پدرش را از دست داد؛ و در دوران کنسولی متوالی [ــِــ کینا] به‌سِمت کاهنِ یوپیتر منصوب گشت، از کُسوتیا جدا شد؛ زنی که از خانواده‌ای شهسوار و در عین‌حال بسیار ثروتمند برخاسته‌بود و با این نوجوان نامزد بود، [سپس] دخترِ لوکیوس کورنلیوس کینا (که پدرش چهار مرتبه کنسول شده‌بود) را به همسری برگزید، و از این زن به‌زودی یک دختر به‌نام یولیا برای سزار زاده‌شد؛ دیکتاتور سولا اصلاً نتوانست او را مجاب به طلاق دادن همسرش کند. برای همین سولا، سزار را هم از مقام روحانیتش، هم از جهاز زنش، و هم از دارائی‌های خانوادگی‌اش محروم ساخت و او از حالا جزئی از حزب مخالف (پوپولارها) محسوب می‌شد، به‌طوری‌که حتّی ناچار شد از انظار محو گشته و بدتر از آن در حالی‌که مریضی‌اش شدّت می‌یافت تقریباً هر شب پناهگاه‌هایش را عوض کند و جانش را با رشوه‌هایی که می‌داد از دست جاسوسان در امان نگه می‌داشت. بالاخره به‌واسطه [فشارها و شفاعت‌های] باکره‌های وستال و مامرکوس امیلیوس و گایوس آئورلیوس کوتا و نزدیکانش مشمول عفو شد. مشهور است که سولا ــ هنگامی‌که با وجود شفاعت‌های صمیمی‌ترین و ارجمندترین دوستانش، تا مدّتی جواب رد می‌داد ولی آنان همچنان به اصرار برای آزادی سزار ادامه می‌دادند ــ بالاخره کوتاه آمد و، خواه بر اثر الهامی خدایی خواه بر اثر پیشگوئی شخصی خود، چنین بانگ زد: [آنهایی که] می‌خواهند سزار را آزاد کنند فقط بدانند همین آقا ــ که اینچنین برای آزادی او تقلا می‌کنند ــ روزی بلایی آسمانی برای حزب اپتیمات‌ها خواهد بود؛ چراکه در درون سزار چندین گایوس ماریوس خفته‌است!» قیصر که بابت جان خود بیمناک بود روم را ترک گفت و ابتدا به سابینا (که ناچار بود هر روز اقامت‌گاهش را عوض کند) و سپس ـ پس از رسیدن به سن سربازی ـ برای انجام خدمت وظیفه عمومی روانه استان آسیا شد تا به‌عنوان لگاتوسِ (فرستاده‌ی) پرایتور مارکوس مینوکیوس ترموس به‌کار مشغول شود. مینوکیوس به لگاتوسِ جوانش امر کرد به دربار نیکومدس چهارم که فرمانروای استان کوچک بیتینی بود برود؛ سپس شایعاتی بر سر زبان‌ها افتاد که می‌گفتند سزار در آنجا با نیکومدس روابطی عاشقانه دارد؛ چنان‌که سال‌ها بعد که سزار برای جشن‌گرفتن فتوحاتش در گالیا یک تریومف ترتیب داده‌بود سربازانش از روی استهزاء چنین سرود می‌خواندند: «قیصر گالیا را مقهور ساخته و نیکومدس قیصر را. حالا بفرما قیصری که گالیا را رام ساخته جشن می‌گیرد ولی نیکومدس که قیصر را رام ساخته جشن نمی‌گیرد». به هر روی، او به‌عنوان لگاتوس در طول محاصرهٔ موتیلنه نخستین نبرد نظامی‌اش را تجربه کرد و از خود شهامتی نشان داد، تا جایی که بدو یک تاج مدنی پاداش داده‌شد، جایزه‌ای که به‌کسی داده می‌شد که در طول نبرد جان یک شهروند را نجات داده‌باشد. پس از اصلاحاتی که سولا در قوانین جاری روم انجام داده‌بود، به کسی که تاج مزبور را صاحب باشد حق ورود به مجلس سنا داده‌می‌شد. هنگامی‌که مینوکیوس به روم بازگشت، سزار در کیلیکیه ماند و به‌عنوان یک پاتریسی رومی در عملیات‌های نظامی گوناگونی که در آن منطقه به‌وقوع پیوستند مشارکت جُست، از جمله در نبردی علیه دزدان‌دریایی (که از قضا در کیلیکیه پایگاه قدرتی برای خود دست‌وپا کرده‌بودند) تحت رهبری سرویلیوس ایساریکوس.

=== بازگشت به روم و نخستین تجارب سیاسی (۶۹–۷۸ پیش از میلاد) === لوکیوس کورنلیوس سولا پس از دو سال ماندن در رأس قدرت بلامنازع، از منصب دیکتاتوری کناره‌گرفت تا بار دیگر قدرت معمول کنسولی برقرار شود. سزار هم تنها پس از مرگ سولا بود که حاضر به رجعت به زادگاهش روم شد (۷۸ ق. م) و بازگشت او اتفاقاً همزمان بود با یک تلاش برای شورشِ ضد-سولا که مارکوس امیلیوس لپیدوس آن را رهبری می‌کرد و نائیوس پومپیئوس آن را دفع نمود. سزار به قابلیت‌های لپیدوس باور نداشت و برای همین ـ با وجود آنکه لپیدوس خود با قیصر تماس‌هایی برقرار کرده‌بود ـ در شورش شرکت نکرد و در عوض ترجیح داد به مشاغل قضائی (مانند اتهام‌زنندهٔ عمومی) و نیز سیاسی (به‌عنوان نمایندهٔ جناح پوپولارها و دشمن اپتیمات‌ها) بپردازد. در این‌جا بود که با وجود سن بسیار جوانش با اجتناب از مشارکت در یک شورشِ بدسازماندهی شده که محکوم به شکست بود هوش سیاسی بالایی از خود نشان داد.

قیصر که آشکاراً برضد سیاست‌های سولا جهت‌گیری نکرده‌بود از شرکت در شورش لپیدوس اجتناب نمود و به‌جای آن تصمیم گرفت علیه سیاستمداری به‌نام نایوس کورنلیوس دولابلا به‌سبب اقداماتش در طول فرمانداری بر استان مقدونیه اتهام رشوه‌خواری بزند و نیز علیه آقای گایوس آنتونیوس هیبریدا اتهام باج‌گیری. هر دو دولتمرد نامبرده از اعضای متنفذ جناح مقابل (اپتیمات‌ها) بودند. با وجود آن‌که اتهام‌زنیِ سزار علیه آنان با استادی انجام گرفته‌بود هر دو مورد به شکست انجامیدند: دولابلا که در جریان تعقیب و آزارهای دوران سولا محتملاً دستش به جنایات متعددی آغشته بود به‌لطف مهارت‌های سخنوری طرفدارانش از جمله لوکیوس آئورلیوس کوتا و کوئینتوس هورتنسیوس هورتالوس از اتهام رشوه‌خواری تبرئه گشت. نطق قیصر در اتهام‌زنی به او ـ که امروزه متن آن در دسترس نیست ـ باید در نوع خود استادانه بوده‌باشد چرا که تا سده دوم میلادی همچنان مورد مطالعه قرار داشت. همچنین در اتهام‌زنی به آنتونیوس هیبریدا نیز سزار بار دیگر نطقی درخشان ایراد کرد به‌حدی که هیبریدا ناچار شد برای تبرئه شدن عبارت «من به مردم تظلم می‌جویم» را بر زبان آورَد و به تریبون‌های مردم متوسل شده و ادعا کند که از شرایط دادرسی منصفانه برخوردار نبوده‌است. باوجودی که نتیجهٔ دادگاه در هیچ منبع تاریخی‌ایی یافت نمی‌شود ولی محتملاً هیبریدا توانسته از محکمه جان سالم به‌در ببَرد. سزار ـ که از بادی امر نسبت‌به شانس موفقیّت اتهاماتش امید چندانی نداشت ـ به‌واسطهٔ همین تجارب ابتدایی‌اش در زمینه قضائی توانست برای خود به‌عنوان نمایندهٔ برجستهٔ جناح پوپولارها (دموکرات‌ها) نامی دست‌وپا کند؛ با این‌حال شکست رویه‌های دادرسی‌اش او را ناچار ساخت برای دومین مرتبه روم را ترک گوید تا گرفتار انتقامجویی اشرافیان و حامیان سولا نشود. اکنون در ۷۴ ق. م قیصر تصمیم گرفت به جزیره رودس برود، مقصدی منحصربه‌فرد برای آن دسته از جوانان طبقات مرفه‌تری که مشتاق آموختن ادب و فلسفه‌ی یونانی بودند. با این‌حال در خلال مسافرتش گرفتار راهزنان دریایی شده و در جزیره فارماکونیزی واقع در جنوب میلتوس تحت اسارت نگاه داشته‌شد. هنگامی که راهزنان از او خواستند بیست تالنت بپردازد، وی به آنان پاسخ داد که پنجاه تالنت پرداخت خواهد کرد، و همراهان خود را به میلتوس فرستاد تا مبلغ مزبور را به‌هر صورتی قرض کرده و با آن فدیه آزادی‌اش را بپردازد، خود می‌بایستی با دو اسیر و پزشک مخصوصش در فارماکونیزی بماند. در طول اسارتش در جزیره ـ که سی و هشت روز به‌طول انجامید ـ سزار چندین شعر سرود که موضوع آنان مجازات اسیرکنندگانش بود؛ خلاصه اینکه با راه‌زنان مزبور رفتاری منحصربه‌فرد داشت، چنان رفتار می‌نمود که گویی حیات آن دزدان در دستان اوست و بارها برای آنان سوگند یاد نمود که هرگاه آزاد گردد طعم اعدام را به کام تمامی آنان خواهد چشاند. هنگامی‌که همراهانش رجعت نمودند پولی که برای آزادی سزار لازم بود را پیشکش دزدان کردند، پس سزار آزاد شده و به استان آسیا پناه برد که در آن هنگام پروپرایتور مارکوس لونکوس بر آن حکومت می‌کرد. وقتی به میلتوس رسید، ناوگانی کوچک تشکیل داد و با شتاب به فارماکونیزی بازگشته و بدون دردسر دزدان دریایی را اسیر کرد؛ سپس آنان را به بیتینی برد. در آنجا از پروپرایتور لونکوس خواست آنان را قانوناً مجازات نماید اما وی امتناع کرد و در عوض کوشید پولی که از دزدان دریایی پس گرفته‌بود را تصاحب کند و بعد آنان را همچون برده به فروش برساند. سزار پیش از آنکه استاندار فاسد برنامه‌هایش را به اجرا بگذارد پیش‌دستی کرده بیتینی را ترک کرده، به دریا رجعت نموده و خود شخصاً ربایندگانش را به جوخه اعدام سپرد: ابتدا آنان را خفه و سپس به صلیب کشاند تا بلکه از دردناکیِ مرگشان کاسته‌باشد؛ با توجه به این روایت که از سوی تاریخ‌نگارانِ دوستدار سزار نقل می‌شود، او با این کار رحم و شفقت خود را نشان داد. پس از پایان یافتن موضوع راهزنان دریایی، سزار در نبرد علیه مهرداد ششم پونتوس در جبهه استان آسیا شرکت جُسته و ناوگان و نظامیانی کمکی جمع‌آوری کرد. در ۷۳ ق. م در حالی که هنوز در آسیا حضور داشت به‌عنوان پونتیفکس (کاهن) منصوب شد تا بلکه خسارتی که در زمان کاهنی‌اش و برای فرار از دست سولا متحمل شده‌بود را برایش جبران کرده‌باشند. وقتی بار دیگر به روم بازگشت در انتخابات سال ۷۲ ق. م به‌عنوان تریبون سربازان برای سال بعد انتخاب شد و حتّی در این انتخابات حائز رتبه نخست شد. او خود را در برخی مبارزات سیاسیِ پوپولارها درگیر می‌ساخت از جمله در تصویب قانون پلوتیا که به کسانی که به‌سبب مشارکت در شورش لپیدوس از روم تبعید شده‌بودند اجازه می‌داد به میهن خود بازگردند، و نیز در موضوع بازگرداندن قدرت تریبون مردم‌ها، کسانی‌که حق وتوی آنان بر اثر اصلاحات سولای خودکامه تضعیف شده‌بود. احیای اقتدارات تریبون‌ها تنها در سال ۷۰ ق. م به نتیجه رسید، یعنی سالی که نائیوس پومپیئوس کبیر و مارکوس لیکینیوس کراسوس به کنسولی رسیده‌بودند. هر دوی آنان در سپهر سیاسی روم دارای اعتبار بالایی بودند؛ اولی به‌سبب خاتمه دادن به جنگ سرتوریوسی و دومی به‌سبب خواباندن سومین جنگ بردگان به‌رهبری اسپارتاکوس. به‌خصوص کراسوس روابط گرمی با قیصر داشت و در حقیقت بارها مبارزات انتخاباتی او را تأمین مالی نموده‌بود اما با وجود ثروت افسانه‌ای خود ناچار بود در طول رقابت‌های انتخاباتی‌اش به کاریزمای رهبر آینده پوپولارها تکیه نماید.

صعود سیاسی: از کوایستوری تا کنسولی (۵۹–۶۹ پیش از میلاد)

از کوایستوری تا کاهنی (۶۳–۶۹ ق. م)

قیصر برای سال ۶۹ پیش از میلاد به‌عنوان کوایستور انتخاب شد. پس از کنسولی پومپیئوس و کراسوس در سال ۷۰ پیش از میلاد، سپهر سیاسی روم به‌لطف زیر و رو شدن اساسی قوانین سولا به‌دست دو کنسول مزبور دچار تغییرات زیادی شده‌بود.

«او که اکنون کوایستور شده‌بود، برای عمه‌اش یولیا (بیوه گایوس ماریوس) و همسرش کورنلیا که اکنون متوفی شده‌بودند بر حسب رسم از روی روسترا نطقی ایراد کرد. او در ستایش عمه‌اش هم در باب اصل‌ونسب او و هم پدر خودش، توأمان، چنین سخن راند: "اصل‌ونسب مادری عمه‌ام یولیا از پادشاهان برمی‌خیزد و تبار پدری‌اش هم با خدایان نامیرا در پیوند است. در حقیقت از آنکوس مارچیوس خاندان مارچی رِجس برخاسته‌اند و مادرش نام خود را از آنان گرفته و از ونوس هم خاندان یولیا ـ که خاندان من جزوی از آنست ـ نشأت گرفته‌اند. بدین ترتیب در رگ و ریشهٔ ما هم کرامت شاهانه ـ شاهانی که در میان انسان‌ها بسیار مکرم‌اند ـ و هم تقدس خدایان ـ خدایانی که خود بر پادشاهان اقتدار دارند ـ توأمان موجوداند." سزار به‌جای کورنلیا با پومپیئا ـ دختر کوئینتوس پومپیئوس و نوهٔ لوکیوس کورنلیوس سولا ـ ازدواج نمود؛ اما او را طلاق داد [زیرا] دچار این سوءظن بود که توسط پوبلیوس کلودیوس فریفته شده‌است، بسیار مشهور بود که پوبلیوس کلودیوس در طول یک مراسم دینی با جامه زنانه به زن او دست‌درازی کرده‌است؛ تا جایی که سنا فرمان داد مسئله حتک حرمت مورد تعقیب قضائی قرار گیرد.

هیسپانیا اولتریور نصیب این کوایستور (سزار) شد [...] در کادیس در حوالی معبد هرکول تندیسی از اسکندر کبیر خودنمایی می‌کرد، [قیصر با دیدن تندیس] به گریه افتاد و بر تنبلی و بی‌خاصیتی خود افسوس خورد، چرا که تا بدین‌جای عمرش هیچ کار قابل‌توجهی انجام نداده در حالی‌که اسکندر در همین سن‌وسالِ او کره‌خاکی را مقهور خود ساخته‌بود؛ پس بی‌درنگ خواستار مرخصی شد تا در سریع‌ترین زمان ممکن مناصب برجسته‌تری در روم را عهده‌دار شود. او همچنین بر اثر خوابی که شب گذشته دیده‌بود ـ در حقیقت خواب دیده‌بود که به مادر خود تجاوز می‌کند ـ مضطرب و آشفته‌بود، اما طالع‌بینان با گفتن اینکه او رهبر بلامنازع جهان خواهد شد باد امید بزرگی به دماغ او انداختند؛ چرا که مادرش ـ که در خواب دیده‌بود او را مقهور خویش می‌کند ـ چیز دیگری جز کره‌زمین نیست، زمینی که مادرِ همگان دانسته‌می‌شود» قیصر پس از آن‌که به سود تصویب لایحه گابینیا و لایحه مانیلیا رأی داد در سال ۶۵ ق. م به‌عنوان ادیل برگزیده‌شد. او توانست به‌لطف عملکردش خود را همچون رهبر جدید پوپولارها بنمایاند و حمایت تمامی توده‌های رومی را به‌دست آورَد. او گالری هنر شخصی خود را در فروم و کاپیتول برپا ساخته و بازی‌های گلادیاتوری به‌افتخار پدرش ترتیب داد. به‌سبب شکوهی که این نمایش‌ها داشتند (در حقیقت افزون‌بر سیصدوبیست گلادیاتور در نمایش‌ها شرکت می‌جستند) نگرانی و سوءظن اپتیمات‌ها برانگیخته شد چرا که آنان اعتبار سزار را برای خود خوش‌یُمن نمی‌دیدند؛ برای همین دست‌بکار شده و لایحه‌ای به‌تصویب رساندند که او را مجاب می‌کرد فقط به تعداد مشخصی گلادیاتور تحت فرمان خود داشته‌باشد. قیصر همچنان خود را ادامه دهنده سیاست‌های ضد سولایی نشان می‌داد: غنائمی که گایوس ماریوس به‌لطف پیروزی‌اش بر کیمبری‌ها و توتون‌ها بدست‌آورده‌بود را در معرض دید می‌گذاشت و هنگامی که ریاست قضات را بر عهده‌داشت مصمم بود اعدام‌هایی که در دوران دیکتاتوری سولا به‌وقوع پیوسته‌بودند را همچون جنایت جنگی اعلام کند. موفقیّت شایان دیگر برای قیصر همانا انتخاب او به مقام کاهنی اعظم در سال ۶۳ ق. م پس از مرگ کوینتوس کایکیلیوس متلوس پیوس بود، کسی که از سوی سولا بدین منصب گمارده شده‌بود. در حقیقت او تلاش بسیاری به خرج داده‌بود تا منصب کهانت‌اعظم بار دیگر ـ پس از اصلاحات سولا ـ به یک منصب انتخابی تبدیل شود، و به‌خوبی آگاه بود که اگر در کسب این منصب توفیق یابد چه پرستیژ و اعتباری به‌عنوان پاسدار حقوق و فرهنگ رومی خواهد داشت. البته در این راه کسانی چون کوینتوس لوتاتیوس کاتولوس و پوبلیوس سرویلیوس واتیا از جناح اپتیمات‌ها حضور داشتند تا رقیب او باشند، اینان بسیار مسن‌تر از او بوده و تا آن هنگام به مناصب بالایی از سلسله مناصب هم دست‌یافته‌بودند. سزار که اکنون توسط مارکوس لیکینیوس کراسوس ثروتمند پشتیبانی می‌شد پول نقد گزافی تحصیل کرد تا با آن به رأی دهندگان رشوه دهد. در روز رأی‌گیری هنگامی‌که از خانه‌اش خارج می‌شد به مادرش وعده‌داد که یا به مقام کهانت‌اعظم انتخاب می‌شود یا اینکه تبعید خواهد شد. پیروزی قاطع سزار در انتخابات اعضای جناح اپتیمات‌ها را به سراسیمگی انداخت و برای این کاهنِ تازه‌وارد اعتبار جدیدی به ارمغان آورد چنان‌که انتصاب به مقام پرایتوری برای سال بعد را برایش ضمانت نمود. در این میان، برای آنکه اهمیت منصبش را مورد تأکید قرار دهد، منزلش را از ناحیه زادگاهی بدنامش یعنی سوبورا به ویا ساکرا منتقل نمود.

از توطئه کاتیلینا تا پروپرایتوری در هیسپانیا (۶۱–۶۳ پیش از میلاد)

در ۶۳ پیش از میلاد سرداری به‌نام لوکیوس سرگیوس کاتیلینا در سپهر سیاست روم ظاهر شد. او اشراف‌زاده‌ای بود شکست‌خورده که بارها برای تصاحب قدرت تلاش کرده‌بود: او نخستین توطئه خود را در سال‌های ۶۶ یا ۶۵ پیش از میلاد شکل داده‌بود که محتملاً سزارِ جوان نیز در آن مشارکت داشته‌است. این توطئه که می‌توانست به انتخاب کراسوس به‌عنوان دیکتاتور و سزار به‌عنوان معاون او بینجامد به‌سبب رها کردنِ ناگهانیِ طرح کودتا از سوی کراسوس یا به‌سبب خودداری سزار از دادن علامتِ حمله به سنا نافرجام ماند. هنگامی‌که در ۶۳ پیش از میلاد دومین توطئهٔ کاتیلینا از سوی کنسولِ آن سال یعنی مارکوس تولیوس سیسرو برملا شد ـ علی‌رغم عدم وجود شواهد مکفی ـ لوکیوس وتیوس، از رفقای کاتیلینا، نام برخی از مشارکت‌کنندگان در توطئه را فاش کرد که در این میان نام قیصر هم وجود داشت. هرچند قیصر به‌لطف مداخلهٔ به‌موقعِ سیسرو از اتهام همدستی در کودتا تبرئه گشت امّا احتمال خیلی قوی وجود داشت که او ـ ولو در ابتدا ـ در این توطئهٔ دوم نیز دست داشته‌است. مدرکی که فرضیه مشارکت سزار در کودتای مزبور را تقویت می‌کند همانا نطقی است که خودِ او در دفاع از دو تن از کودتاچیان یعنی لنتولوس سورا و کتگوس در نشست سنا ایراد کرد؛ در حقیقت کاتیلینا پس از فرار خود از شهر رم افسار کودتا را به دست این دو تن سپرده‌بود امّا این دو به‌لطف هوشیاری کنسول سیسرو ـ اتهام‌زنندهٔ اصلی کاتیلینا که نقشی کلیدی در افشای کودتا داشت ـ دستگیر شدند. در هنگام بحث بر سر اینکه چه مجازاتی باید به لنتولوس سورا و کتگوس تحمیل شود، بسیاری از سناتورها پیشنهاد اعدام آنان را دادند، امّا قیصر خواستار پرهیز از تصمیمات شتاب‌زده شده و پیشنهاد تبعید و ضبط اموال توطئه‌گران را داد. نطق سزار، که البته هم توانست بسیاری از سناتورها را قانع کند، بی‌پاسخ نماند: یک نطق بسیار کوبنده از سوی کاتوی کوچک و نطقی دیگر از جانب کوئینتوس لوتاتیوس کاتولوس موفق شدند سنا را بار دیگر به مجازات اعدامِ براندازان متمایل کنند. پس لنتولوس و کتگوس و سه تن دیگر بی‌آنکه حق تظلم‌خواهی به مردم برایشان ملحوظ گردد به اعدام محکوم شدند. نطق سزار ـ که به‌لطف آن توانست خود را مردی بافضیلت و غیرانتقامجو بشناسانَد ـ بسیار به مذاق توده‌ها خوش آمد، توده‌هایی که به امتیازاتی که کاتیلینا ـ در صورت موفقیّت کودتایش ـ به آنان داده‌بود بسیار امید بسته‌بودند؛ با این‌حال محتمل است که قیصر با نطق خود در حمایت از کودتاگران کوشیده از اعدام آن دوستان و همدستانی که با آنان محتملاً در کودتا مشارکت داشته جلوگیری کند یا شاید هم می‌خواسته از آنان به‌عنوان سپربلای اتهاماتی که بعدها ممکن بود به او زده شوند استفاده کرده‌باشد. در سال بعد (۶۲ ق. م) به‌عنوان پرایتور انتخاب شد و واقعهٔ مهمی که در آن سال رخ داد همانا پیشنهاد لایحه‌ای از سوی یک تریبون مردم به‌نام متلوس نپوس بود که خواستار بازگشت نائیوس پومپیئوس کبیر از آسیای صغیر می‌شد تا نظم و آرامش به آنجا بازگردد (در آن هنگام جنگ مهردادی سوم به تازگی پایان یافته‌بود). قیصر از این لایحه حمایت می‌کرد در حالی‌که کاتوی کوچک علناً با آن مخالفت می‌کرد. متلوس لایحه خود را در مجمع پلبی‌ها ارائه کرده‌بود اما رسیدن کاتو به نشست مزبور سبب وقوع نزاعی در رابطه با رأی‌گیری لایحه شد؛ متلوس همچنان به ارائه لایحه‌اش ادامه داد تا اینکه به دستور کاتوی کوچک دهانش را با دستش بستند و سنا ناچار شد یک فرمان نهایی سنا در پشتیبانی از کاتو صادر کند. متلوس هم از شهر خارج شده و نزد پومپیئوس تا آسیای صغیر رفت، اقدامی که غیرقانونی می‌نمود زیرا یک تریبون مردم مؤظف بود همیشه در رم بماند. قیصر هم برای همدردی با وی از منصب پرایتوری خود کناره گرفت و روز بعد توده‌های خشمگین به درِ خانه او رفته و از او خواستند با آن‌ها به‌سوی ساختمان سنا راهپیمائی کند اما سزار توانست آنان را آرام کند. سنا هم در پی این حادثه او را در منصب پرایتوری ابقا کرد. در سال ۶۱ ق. م او فرماندار و پروپرایتور استان هیسپانیای دورتر شد، جایی که عملیات‌هایی نظامی علیه لوزیتانی‌ها به‌راه انداخت و او را امپراتور نامیدند و قرار بود برای او یک تریومفوس یا جشن پیروزی به‌هنگام بازگشتش به روم ترتیب دهند. از سویی‌دیگر سزار می‌خواست نامزد تصدی بالاترین مرتبهٔ سلسله مناصب یعنی کنسولی شود ولی اگر پیشنهاد برگزاری تریومفوس را می‌پذیرفت ناچار می‌شد لباس‌های نظامی‌اش را همچنان بر تن نگاه دارد و خارج از شهر رم بماند (زیرا حضور یک نظامی در شهر رم به‌صورت مسلحانه ممنوع بود) که در اینصورت نمی‌توانست نامزد تصدی منصب کنسولی شود زیرا نامزدهای کنسولی باید لزوماً در داخل شهر رم حاضر باشند. پس او به راه‌حلی متوسل شد و آن اینکه با لباس نظامی در خارج از شهر رم تریومفوسِ خود را برگزار کند و در عین‌حال خود را از طریق وکلایش به‌صورت غیابی نامزد کنسولی کند. با وجود آنکه سنا با این راه‌حل مخالف نبود اما کاتوی کوچک باز چنان عمل کرد که راه‌حل سزار (نامزدیِ کنسولی به‌صورتی غیابی و همزمان برگزاری تریومفوس در خارج شهر) مورد موافقت قرار نگیرد و اصرار کرد که نامزدیِ کنسولی باید لزوماً حضوری باشد. قیصر که در دوراهی برگزاری جشن پیروزی از یکسو و نامزدی کنسولی از سوی دیگر قرار داشت ترجیح داد قید برگزاری تریومفوس را بزند و خود را نامزد کنسولی کند. پس او در سال ۶۰ ق. م به کنسولیِ سال بعد (۵۹ ق. م) انتخاب شد.

حکومت سه‌نفره و کنسولی (۵۹–۶۰ پیش از میلاد)

در سال ۶۰ پیش از میلاد قیصر با دو تن از متنفذترین سیاستمداران آن دوره یعنی مارکوس لیکینیوس کراسوس و نائیوس پومپیئوس کبیر اتحادی راهبردی منعقد کرد. این معاهدهٔ شخصی بعدها از سوی تاریخ‌نگاران با عنوان تریوم‌ویرات اول نامیده شد. این اتحاد راهبردی نه نوعی مقام کلانتری رسمی-قانونی بلکه اتحادی شخصی میان سه تن بود که با توجه به وزن سیاسی امضاءکنندگانش تا حدود ده سال تأثیرات بزرگی بر حیات سیاسی جمهوری داشت. کراسوس ثروتمندترین فرد روم بود که در حقیقت کارزار انتخاباتی سزار برای کنسولی را تأمین‌مالی کرده بود و یکی از نمایندگان برجسته طبقهٔ سواران به‌شمار می‌رفت. پومپیئوس نیز پس از آنکه خط پایانی بر امپراتوری سلوکی کشیده و جنگ مهردادی سوم در شرق را با موفقیّت به پایان رسانده‌بود ژنرالی با بیشترین موفقیّت در کارنامه‌اش بود. روابط میان کراسوس و پومپیئوس از نوع آرمانی‌اش نبود امّا سزار با نبوغ دیپلماتیک ظریف خود توانست آنان را با یکدیگر آشتی دهد؛ چه او به اتحاد میان این دو مرد به‌چشم تنها راهی که با آن می‌توانست به رأس هرم قدرت دست یابد می‌نگریست. کراسوس در حقیقت نفرت به‌خصوصی نسبت به پومپیئوس داشت، از زمانی‌که پومپیئوس یک تریومف (جشن پیروزی) به‌خاطر پیروزی بر کوینتوس سرتوریوس در هیسپانیا و نیز سرکوبی سومین جنگ بردگان برگزار کرده بود. در این تریومف‌ها بیشترین نقش در پیروزی را به پای پومپیئوس نوشتند درحالی‌که کراسوس، معمار حقیقی پیروزیِ پُرفلاکت بر اسپارتاکوس، فقط توانست یک اوواتیو (تریومف کوچک) را جشن بگیرد. معاهده تریوم‌ویرات پومپیئوس را متعهد می‌کرد از کاندیداتوری سزار به کنسولی حمایت کند و در همان حال کراسوس آن را تأمین مالی کند. در عوضِ این حمایت، سزار باید کاری می‌کرد که زمین‌های عام‌المنفعه برای کهنه‌سربازان پومپیئوس بازتوزیع شوند و سنا نیز اقدامات پومپیئوس در شرق را تصویب کند. همزمان با آن به سود کراسوس و طبقه سواران قانونی را از تصویب گذراند که یک-سوم مال‌الاجاره‌ای که مقاطعه‌کارانِ استانِ آسیا باید می‌پرداختند را می‌بخشید. برای محکم کردنِ هرچه بیشترِ این حکومت‌سه‌نفره پومپیئوس با دختر سزار به‌نام یولیا ازدواج کرد. پس از آن‌که در ۵۹ پیش از میلاد قیصر به کنسولی رسید محبوبیت سیاسی و اعتبار خود را در خدمت این اتحاد به کار برد تا اصلاحاتی که با دو تریومویر دیگر (کراسوس و پومپیئوس) در موردشان توافق کرده بود را پیش ببرد. باوجود مخالفت‌های قاطع کنسولِ همکارش (هر ساله دوکنسول انتخاب می‌شدند) یعنی مارکوس کالپورنیوس بیبولوس که کوشش می‌کرد به هر قیمتی مانع اجرای ابتکارات او شود، سزار موفق به بازتوزیع قسمتی از زمین‌های عام‌المنفعه به‌سود کهنه‌سربازان پومپیئوس و حتّی برخی شهروندانِ با ثروتِ کمتر شد. بیبولوس هنگامی‌که متوجه شد سیاستش ــ که منحصراً متوجه پاسداری از منافع اشرافیت سناتوری بود ــ شکست خورده، از زندگی سیاسی کناره گرفت و با این اقدام پنداشت که اقدامات همکارش را محدود می‌کند امّا در عوض سزار توانست به شکلی کاملاً مسالمت‌آمیز اصلاحات انقلابی و پوپولیستی‌اش را پیش ببرد. او برای پایه‌ریزی مستعمرات جدید در ایتالیا برنامه‌ریزی کرد و با هدف حفاظت از استان‌ها در برابر فساد حُکام محلی نیز لوایحی ضد باج‌گیری تصویب نمود، همچنین در همان سال لایحه دیگری را از تصویب گذراند که رضایت طبقه سواران را جلب می‌کرد: یک-سوم پولی که سوارکاران باید به دولت می‌پرداختند را کاهش می‌داد و بدین‌وسیله فعالیت‌های آنان را تشویق نمود. در نهایت لایحه‌ای را هم از تصویب گذراند که سنا را ملزم می‌ساخت گزارش هر جلسه‌اش را ارائه دهد. بدین‌گونه قیصر از پشتیبانی تمامی توده‌های روم اطمینان یافت و پایه موفقیّت‌های آینده‌اش را بنیان نهاد.

جنگ در گالیا (۵۸ تا ۵۰ پیش از میلاد)

در یکم مارس ۵۹ پیش از میلاد، سزار که هنوز کنسول بود به لطف حمایت دو تریوم‌ویر دیگر (کراسوس و پومپیئوس) با لایحه واتینیا مقام پروکنسولی استان‌های گالیا کیسالپینا و ایلیریکوم را برای پنج سال (تا یکم مارس ۵۴ ق. م)، به‌همراه ارتشی متشکل از سه لژیون (هفتم، هشتم، و نهم) تحت فرمان خود می‌گرفت. کوتاه مدتی پس از صدور یک فرمان سنا، به وی ایالت همسایهٔ گل ناربونی ــ که پروکنسول آن کوینتوس کایکیلیوس متلوس کِلِر به‌صورتی غیرمنتظره فوت کرده بود ــ به همراه یک لژیون دیگر (دهم) نیز اعطا شد. تصمیم سزار به فتح سرزمین گالیا به گفته بسیاری از مورخان از مهم‌ترین وقایع دوران کلاسیک است که منجر به ورود فرانسه کنونی به دامنه فرهنگ لاتین شد. این حقیقت که در ابتدا استان ایلیریکوم به سزار واگذار شده بود و در ابتدای ۵۸ ق. م درست سه لژیون در آکوئیلیا مستقر بودند می‌تواند نشانگر این باشد که وی قصد داشته درست در همین ناحیه در پی شهرت و ثروت برآید و قدرت و نفوذ نظامی و سیاسی‌اش را با نبردهایی در ماورای آلپ کارنیک تا دانوب افزایش دهد. او از تهدید فزایندهٔ قبایل داکی‌ها (رومانی‌های امروزین) بهره‌برداری می‌کرد، داکیانی که تحت رهبری پادشاهشان بوربیستا متحد شده بودند. بوربیستا مردم خود را به تصرف قلمروهای غربی رود تیسا رهنمون شده، دانوب را پشت‌سر گذارده و تمام مناطقی که دشت مجارستان امروزین در آن واقع است را منقاد خود ساخته‌بود و بالاتر از این‌ها به‌شکلی خطرناک به ایلیریکوم و خودِ ایتالیا نزدیک شده بود. امّا پیشروی او ـ شاید به سبب ترس از مداخلهٔ نظامی مستقیم روم در منطقهٔ بالکان-کارپات ـ فوراً متوقف شد. اینچنین بود که بوربیستا به‌جای آن‌که پیشروی خود به‌سمت غرب را پی‌گیرد به مقر خود در ترانسیلوانی بازگشت. بدین‌ترتیب با پایان گرفتن زنگ‌خطر در جبهه شرقی روم، سزار بدین فکر افتاد که توجه خود را معطوف جبهه غربی یعنی گالیا کند. سنای روم شادمان بود که قیصر دارد از رم دور می‌شود چرا که او داشت محبوبیتی هرچه بیشتر و بیشتر برای خود کسب می‌کرد. هنگامی‌که خودِ قیصر در برابر سنا وعده داد که پیکارهای درخشانی در گالیا را رهبری خواهد کرد و غنایم فراوانی با خود خواهد آورد یکی از بدخواهانش ـ با هدف مخزول‌ساختنِ او با اشاره به روابط سکسی او با نیکومدس ـ به استهزاء فریاد برآورد که چنین امری برای یک خانم کاری آسان نخواهد بود؛ قیصر هم با خنده پاسخ داد که خانم بودن مانع از آن نشده که زنانی مانند سمیرامیس بر سوریه حکم‌برانند و آمازون‌ها بر آسیای صغیر سروری کنند. در واقع او آگاه بود که مقام پروکنسولی می‌توانست چه مزایایی برایش داشته باشد: در گالیا قادر می‌بود غنائم جنگی بی‌شماری تصاحب کند و با آنان بدهی‌هایی که در جریان مبارزات انتخاباتی‌اش بالا آورده‌بود را تسویه کرده و اعتبار سیاسی لازم برای اِعمال اصلاحات انقلابی در ساختار جمهوری به‌سود توده‌ها را کسب کند. قیصر پیش از ترک رم در نیمه مارس ۵۸ پیش از میلاد یکی از متحدان سیاسی خود به‌نام پوبلیوس کلودیوس پولکر ـ که یک تریبون مردم بود ـ را مؤظف ساخت کاری کند که سیسرو ناچار به ترک شهر رم شود. کلودیوس هم لایحه‌ای با ارزشِ حقوقیِ عطف به ماسبق را تصویب کرد که به‌موجب آن هر کس که یک شهروند رومی را بدون لحاظ کردن حق تظلم‌خواهی به مردم به اعدام محکوم می‌کرد مستوجب مجازات می‌بود. بدین‌ترتیب سیسرو ـ کنسولِ سال ۶۳ ق. م ـ به‌خاطر طرز عمل دیکتاتورمآبانه خود در قضیه توطئه کاتیلینا تبعید گشته، ناچار به ترک رم و کناره‌گیری از زندگی سیاسی شد. با اینکار سزار می‌خواست اطمینان یابد که در دوران غیبت او از رم مجلس سنا تصمیماتی که در برنامه‌های بلندپروازانه او اختلال ایجاد می‌کرد اتخاذ نکند. به همین شیوه، قیصر خود را از دیگر نمایندهٔ برجستهٔ اشرافیت سناتوری یعنی مارکوس پورکیوس کاتو نیز خلاص کرد: نامبرده به‌عنوان فرماندار به قبرس فرستاده‌شد. سزار همچنین برای آن‌که خودش موضوع اتهامات قضائی از سوی دشمنان سیاسی‌اش واقع نشود به لایحه مِمیا متوسل شد که به‌موجب آن هیچ کارمند دولتی که در خارج از ایتالیا مشغول خدمت بود نمی‌توانست مورد محاکمه یا اتهام قضائی واقع شود. درنهایت اینکه، اداره امور شخصی خود در رم را به وکالت لوکیوس کورنلیوس بالبوس ـ سوارکاری با اصالت هیسپانیایی ـ سپرد. سزار برای آن‌که مراسلاتی که برای بالبوس می‌فرستاد از سوی دشمن ضبط و خوانده‌نشوند از یک کد رمزنگاری بهره برد که امروزه به رمز سزار شهره است.

ستیز با هلوتی‌ها و ژرمن‌های آریوویستوس (۵۸ پیش از میلاد)

قیصر در حالی‌که هنوز در رم به‌سر می‌برد مطلع شد که قوم هلوتی‌ها ـ ساکن در میان دریاچه کنستانس، رود رون، کوهستان ژورا، راین و آلپ رتی ـ خود را مهیای دورزدن استان گالیای ناربونی می‌کنند. در حقیقت این خطر وجود داشت که این قبیله با پای‌گذاردن در خاک یک استان رومی دست آشوبگری بزند و قبیله‌ای که در همان حوالی می‌زیستند، یعنی آلوبروگ‌ها، را نیز به شورش تحریک کند؛ گذشته از این‌ها، آن بخش از زمین‌های آنان که متروک می‌شدند می‌توانستند هدف مهاجرت دیگر خلق‌های ژرمن شوند، ژرمن‌هایی که ممکن بود در همسایگی دولت روم بزیند، و این خطری بود که نمی‌بایست آن را دست‌کم گرفت. در ۲۸ مارس سزار باخبر شد که هلوتی‌ها ـ پس از سوزاندن روستاهایشان ـ به کرانه‌های رود رون رسیده‌اند، پس ناچار شد در ورود به گالیا شتاب کند. او پس از تنها چند روز راهپیمائی در ۲ آوریل به آنجا رسید. او تنها لژیون دهم را در دسترس خود داشت و چنین نیرویی برای مواجهت با یک خلق ۳۶۸ هزار نفری که از میان آنان ۹۲ هزار نفر مسلح بودند ناکافی می‌نمود؛ پس پلِ روی رون را ویران ساخته تا مانع از گذر کردن هلوتی‌ها شود سپس آغاز به نیروگیری نمود و دستور داد دو لژیون جدید (یازدهم و دوازدهم) در گالیا چیسالپینا تشکیل شده و آنان که در آکویلیا بودند در اسرع وقت به او ملحق شوند. هلوتی‌ها پیک‌هایی به‌جانب سزار فرستادند تا درخواست جواز عبور صلح‌آمیز از استان ناربونی را بکنند، امّا قیصر، پس از آن‌که کرانه رود رون را مستحکم ساخت، از بیم آنکه مبادا این قوم وحشی در طول گذر خود از استان دست به اوباشگری بزند درخواست‌شان را رد کرد. پس هلوتی‌ها مصمم شدند از قلمرو سکوان‌ها عبور کنند؛ قیصر هم این واقعه را به فال نیک گرفت و پس از آن‌که به بهانه‌های واهی ویرانگری‌های حادث شده به‌دست هلوتی‌ها را به زیان ادوئی‌ها (هم‌پیمانان روم) نمایاند تصمیم گرفت با آنان در بیبراتی رویارو گردد، جائی‌که شکستی جبران‌ناپذیر بر آنان وارد آورد. پس از آن‌که هلوتی‌ها متحمل شکست شدند به آنان فرمان داده‌شد به قلمرو پیشین خود رجعت کنند تا قلمرو مزبور از سوی خلق‌های ژرمنِ نواحی راین و دانوب اشغال نشود.

اکنون اهالی گالیا از قیصرِ پیروزمند خواستند که در یک مجمع عمومی با هدف بررسی مسئله تهاجم ژرمن‌های تحت رهبری آریوویستوس حاضر شود. در واقع در ۱۵ مارس سال ۶۰ ق. م یک نبرد خونین و تاریخی در حوالی آدماجتوبریگا میان قشون گالیایی‌های متحده با ژرمن‌های آریوویستوس رخ داده که به بهره‌مندی ژرمن‌ها خاتمه یافته‌بود. متعاقب این شکست، ادوئی‌ها سفیرانی به رم فرستاده بودند تا درخواست کمک نمایند. سنا تصمیم به مداخله گرفت و آریوویستوس را قانع نمود که فتوحات خود در گالیا را به حالت تعلیق درآورَد و در عوض به پیشنهاد خودِ قیصر (که در سال ۵۹ ق. م کنسول، و نه پروکنسول، بود) عنوان «پادشاه و دوستِ مردم روم» به این پادشاه نیرومند ژرمن‌ها داده شده‌بود. با این‌حال آریوویستوس با قساوت و تکبر فزاینده‌ای به آزار و اذیت گالیایی‌های همسایه ادامه داد، به‌حدی که آنان را برانگیخت خواستار کمک نظامی خودِ سزار شوند تا این ژرمنِ مزاحم را به‌آنسوی راین (کرانه راست) پس‌برانند (۵۸ ق. م). این‌بار سزار به آریوویستوس پیشنهاد انعقاد اتّحادی را داد که البته او رد کرد و قیصر مصمم شد او را گوشمال دهد. با این‌حال به‌نظر می‌رسید لژیون‌های تحت‌امر سزار (لژیون‌های دهم، یازدهم و دوازدهم) که از شایعه شکست‌ناپذیری قشون آریوویستوس مرعوب بودند در شُرُف سرکشی و اجتناب از جنگ هستند؛ پس سزار به دو تا از لژیون‌ها (دوازدهم و یازدهم) گفت که خود تنها به‌یاری لژیون بسیار وفادار و فدائی‌اش، لژیون دهم، با آریوویستوس مصاف خواهد داد. پس از این سخنان، دو لژیون دیگر برای آن‌که شایستگی خود را نشان داده‌باشند تصمیم به همراهی فرمانده‌شان گرفتند. ابتدا سزار سفیرانی به‌جانب آریوویستوس گسیل داشت و خواستار گفت‌وگوی مستقیم در نیمه‌راه شد. امّا آریوویستوس با تبختر پیشنهاد او را رد نمود:

Iterum ad eum Caesar legatos cum his mandatis mittit: [...] primum ne quam multitudinem hominum amplius trans Rhenum in Galliam traduceret; deinde obsides quos haberet ab Haeduis redderet Sequanisque permitteret ut quos illi haberent voluntate eius reddere illis liceret; neve Haeduos iniuria lacesseret neve his sociisque eorum bellum inferret. Si [id] ita fecisset, sibi populoque Romano perpetuam gratiam atque amicitiam cum eo futuram; si non impetraret, sese, quoniam M. Messala, M. Pisone consulibus senatus censuisset uti quicumque Galliam provinciam obtineret, quod commodo rei publicae facere posset, Haeduos ceterosque amicos populi Romani defenderet, se Haeduorum iniurias non neglecturum. Ad haec Ariovistus respondit: ius esse belli ut qui vicissent iis quos vicissent quem ad modum vellent imperarent. Item populum Romanum victis non ad alterius praescriptum, sed ad suum arbitrium imperare consuesse. [...] Haeduos sibi, quoniam belli fortunam temptassent et armis congressi ac superati essent, stipendiarios esse factos.سزار برای دومین مرتبه فرستادگانی با این پیام به‌جانب او (آریوویستوس) گسیل داشت: [...] در درجه نخست این‌که خلق‌های [ژرمنِ] بیشتری از رود راین به گالیا را گذر ندهد؛ سپس اسرایی را که از میان ادوئی‌ها دارد بازپس دهد و به قبیله سکوان‌ها اجازه دهد اسرائی که در نزد آنان دارند با شفاعت او به آنان مسترد داشته‌شوند؛ و نیز اینکه ادوئی‌ها را با ستمگری نرنجانَد و به آنان و نیز خویشاوندان‌شان جنگی تحمیل نکند. اگر چنین کند، مشمول عطوفت و دوستی دائمی او و مردم روم خواهد بود امَا اگر چنین نشود، خودِ او (سزار) از آنرو که در دوران کنسولی مارکوس مِسالا و مارکوس پیسو (سال ۶۱ ق. م) مجلس سنا حکم کرده‌بود که هر شخصی که فرماندار استان گالیاست می‌تواند به‌خاطر مصالح جمهوری از ادوئی‌ها و دیگر دوستان مردم روم دفاع کند، از هیچ‌گونه ستمی که بر ادوئی‌ها رواداشته‌شود چشم‌پوشی نخواهد کرد.

آریوویستوس به این [پیشنهاد] چنین پاسخ داد: قانونِ جنگ این است که آنان‌که پیروز شده‌اند آنطور که دلشان می‌خواهد بر آنانی که شکست‌شان داده‌اند فرمانروائی کنند؛ درست همان‌طور که خلق روم عادت دارد نه به تجویز دیگران بلکه به خواست خودش بر [ملل] مغلوبهٔ خود فرمانروایی کند [...] پس او (آریوویستوس) هم ادوئی‌ها را از این جهت خراج‌گزار خود ساخته که اینان خود راه جنگ را آزموده، دست‌به سلاح یازیده و از او شکست خورده‌اند. پس قیصر به‌سوی پادشاه ژرمنی ـ که از راین و ایل (فرانسه) گذشته بود ـ به‌راه افتاد تا در حوالی مولوز در پای کوهستان ووژ با او مصاف دهد. ژرمن‌ها (که تا آن زمان به‌ادعای آریوویستوس مغلوب نشده‌بودند) شکست خورده و در حالی‌که می‌کوشیدند با گذر از رود راین جان خود را نجات دهند توسط سواره‌نظام روم قتل‌عام شدند و دیگر از آریوویستوس خبری نشد. با ظفر یافتن بر آریوویستوس، قیصر مهاجرت یا به‌قولی دقیق‌تر «یورش» ژرمن‌ها به گالیا را موقتاً تعطیل ساخته و رود راین را سرحد طبیعی میان گالیا (کرانه چپ راین) و ژرمانیا (کرانه راست) قرار داد و هژمونی خود را در آنجا برقرار ساخت.

==== استیلا بر گالیا بلجیکا ==== در سال ۵۷ ق. م سزار که هنوز در اقامت‌گاه‌های زمستانی‌اش در استان رومی گالیا کیسالپینا حضور داشت مطلع شد که تمام قوم بلژها واقع در شمال گالیا سرگرم ایجاد یک کنفدراسیون با مشارکت ژرمن‌های کرانه چپ راین بر ضد رومیان می‌باشند زیرا بیم آن را داشتند که اگر مانع پیشروی لژیون‌های سزار نشوند سرزمین آنان به روم منضم شده و خودمختاری‌شان را از دست دهند. ژنرال رومی با دو لژیون جدید یعنی سیزدهم و چهاردهم به گالیا رسید پس از فراهم آوردن نیروها به‌سوی شمال به‌راه افتاد، جایی که بلژها در یک ارتش به استعداد ۳۰۶ هزار نفر گرد آمده‌بودند. وی در حوالی رود ان در شهر لاو با بلژها مصاف داد، مصافی که در آن بهره‌مندی با رومیان بود. اکنون باقی بلژها ـ اکثراً نروی‌ها ـ تصمیم گرفتند بار دیگر متشکل شوند تا زورآزمائی دیگری با ارتش روم ترتیب دهند. اینان با بهره گرفتن از ترفند غافلگیری، حمله‌ای به ارتش روم کردند که قیصر با عسرت بسیار موفق شد آنان را عقب‌زده، ضدحمله‌ای ترتیب داده، و عده کثیری از آنان را سلاخی کند. پس از آنکه چند عملیات مختصر دیگر را هم به پایان رساند توانست خود را آقا و ارباب سرتاسر گالیا بلجیکا بنامد و با فرارسیدن زمستان بار دیگر به گالیا کیسالپینا بازگشت.

تسخیر سواحل اطلس

در سال ۵۶ پیش از میلاد یکی از لگاتوس‌های سزار به‌نام پوبلیوس کراسوس لژیون هفتم را برای زمستان در سرزمین آندها که در نزدیکی‌های اقیانوس اطلس جای داشت مستقر کرد. با توجه به این‌که در آن ناحیه گندم کمی موجود بود کراسوس دو تن از تریبون نظامی‌ها به‌نام کوئینتوس ولانیوس و تیتوس سیلیوس را به عنوان فرستاده به‌سوی ونت‌ها (در نقشه با نام VENETI واقع در انتهای شمال‌غربی گالیا) اعزام کرد تا تقاضای خوراک و آذوقه کنند. گفتنی است این ونت‌ها در سرتاسر سواحل اطلس از بقیه قبایل گالیا ممتازتر بودند چه کشتی‌های عدیده‌ای داشته که با آن تا بریتانیا کشتیرانی کرده، در دانش و فنون بحریه سرآمد دیگر قبایل بوده و دریانوردانی که به آن‌جا رفت‌وآمد می‌کردند به آنان خراج می‌پرداختند. امّا ونت‌ها به این خیال افتادند که دو سفیر مزبور رومی را توقیف کنند؛ سایر قبایل ساکن در غرب گالیا و حوزه اطلس نیز با آنان همصدا شده تصمیم گرفتند با ائتلاف در برابر دشمن مشترک، با یکدیگر همکاری کنند. قیصر که از آنچه اتفاق می‌افتاد آگاه شده بود، انتظار یک جنگ محتمل و در شرفِ وقوع بحری با ونت‌های دریانورد و ساکنان سواحل غربی-شمال‌غربی گالیا را داشت، برای همین به مردان خود دستور داد بر روی رود لوآر یک ناوگان جنگی بسازند، و خود پاروزنان و سکاندارانی استخدام کرد؛ ونت‌ها نیز به‌نوبه خود روی آشنایی‌شان با مواضع جغرافیایی محل حساب کرده‌بودند، چه نیک می‌دانستند رومیان در امر دریانوردی دچار مشکلاتی بوده، با جغرافیای آنجا آشنایی نداشته، شمار بندرها کم بوده، و بالاخره به‌سبب قلت آذوقه قادر نیستند مدت زیادی در نبرد پایداری کنند. سزار پیشدستی کرده پیش از آنکه شمار قبایلی که به ائتلاف ونت‌ها می‌پوستند افزایش یابد لابینوس را با بخش بزرگی از سواره‌نظام به گالیا بلجیکا در شرق روانه کرد تا راه وصول قوای کمکی ژرمن را سد کند؛ تیتوریوس سابینوس را با سه لژیون به سرزمین اونل‌ها، کوریوسولیت‌ها و لِکسُوی‌ها یا به بیانی دیگر به ساحل امروزی نرماندی فرستاد تا نیروهای آنان را دور نگاه دارد، دکیموس بروتوس را در رأس بحریه‌ای که دایر کرده‌بودند گماشته و او را مأمور کرد در اسرع وقت روانه برتاین در شمال‌غربی گالیا شود، خود نیز با نیروهای پیاده‌ای که برایش باقی‌مانده‌بود (۴–۳ لژیون) به‌سوی ونت‌ها رهسپار شد. هنگامی‌که ناوگان رومیان فرا رسید ونت‌ها با حدود ۲۲۰ کشتی که به‌خوبی مسلح و به هر نوع سلاحی مجهز شده‌بودند و از هر نظر ـ به‌استثنای سرعت و نیروی پاروها ـ بر ناوگان رومی تفوق داشتند در دماغه کوئیبرون با رومیان مصاف دادند. تنها سلاح بسیار نافعی که توسط رومیان ساخته شده‌بود قلاب یا چنگک‌های بسیار تیزی بودند که پس از پرتاب به‌سوی کشتی‌های ونت‌ها، به طناب‌هایی که تیر افقی دکل را به دکل عمودیِ کشتی‌های ونت‌ها وصل می‌کردند پیچ خورده، و هنگامی‌که پاروزنان رومی با قوای بیشتری کشتی خود را می‌راندند این طناب‌ها پاره شده و در نتیجه تیرهای افقی مزبور از دکل‌ها کنده شده و سقوط می‌کردند، و از آنجا که تمامی نیروی کشتی‌های ونت‌ها به بادبان‌هایشان بستگی داشت پس هدایت کشتی‌ها از دست‌شان خارج می‌شد. نتیجه این شد که نبرد بحری به بهره‌مندی رومیان خاتمه یافت. سزار تصمیم گرفت آنان را با اعدام‌های دسته‌جمعی و به‌بردگی کشاندنِ بازماندگان به‌سختی سیاست کند زیرا اینان بودند که حقوق حرمت سفرا و فرستادگان رومی را پاس نداشته، گروگان‌شان گرفته و به اسارت کشیده‌بودند.

مغلوب ساختن دوبارهٔ ژرمن‌ها و گذر از راین برای بار نخست

در سال ۵۵ پیش از میلاد اقوام ژرمن یوسیپت‌ها و تنکترها که در ژرمانیا ساکن بودند بر اثر فشار سوئبی‌ها از سرزمین‌های خود واقع در شمال رود ماین (کرانه راست رود راین) به مناطق مسکونی قوم مناپی‌ها (کرانه چپ رود راین، در نقشه با عنوان MENAPII) رانده شدند. مناپی‌ها در هر دو کرانه راست و چپ راین صاحب اردوگاه‌ها، خانه‌های زراعتی، و روستاهایی بودند؛ امّا از خوف فرارسیدن توده انبوهی از مهاجرین ژرمن یوسیپت و تنکتر (بر طبق ادعای سزار ۴۳۰ هزار نفر) اقامت‌گاه‌های خود در کرانه راست رود راین را رها کرده و در طول کرانه چپ آن دست به ساختن پادگان‌هایی زدند تا از عبور ژرمن‌ها از رود و ورودشان به گالیا ممانعت کنند. اقوام ژرمن تنکترها و یوسیپت‌ها از آن رو که موفق به گذر از راین نشدند، تظاهر به عقب‌نشینی کردند؛ با این‌حال یک شب سواره‌نظام آن‌ها به صورتی غیرمنتظره مراجعت کرده و مناپی‌هایی را که به روستاهایشان در کرانه راست راین رجعت کرده‌بودند را قتل‌عام کردند. ژرمن‌ها کشتی‌های آنان را از آنِ خود کرده و حالا به‌سوی کرانه چپ راین یعنی گالیا رهسپار شدند. آنان روستاها را متصرف شده و تمام زمستان را با توش و غذای مناپی‌ها به‌سر بردند. پس پروکنسول رومی با درک خطر ورود مجدد توده انبوه ژرمن‌ها به گالیا، عجالتاً خود را به بلجیکا رساند.

ژرمن‌ها که در ناحیه‌ای نه چندان دور از شهر امروزین نیمیخن ساکن بودند، هنگامی که از نزدیک شدن ارتش روم اطلاع یافتند، تصمیم گرفتند فرستادگانی به جانب قیصر بفرستند. فرستادگان به سزار گفتند که آنان به رومیان اعلان جنگ نداده‌اند امّا اگر دیگران آنان را به جنگ تحریک کنند پاسخ منفی هم نمی‌دهند، زیرا سلحشوری از رسوم نیاکان ژرمن‌هاست. در عین‌حال گفتند که آنان از سرزمین خود، ژرمانیا، رانده شده و برخلاف میل خود به گالیا مهاجرت کرده‌اند؛ اگر رومیان بخواهند حاضرند متحدان نافعی برای آنان شوند بدین‌شرط که رومیان یا زمین‌هایی در گالیا بدانان عرضه کنند یا اجازه دهند زمین‌هایی که آنان در گالیا به‌زور ستانده‌اند را برای خود حفظ کنند. امّا ژنرال رومی به آنان اجازه اشغال هیچ سرزمینی در گالیا را نداد چه از نظر او عادلانه نبود کسانی که قادر به دفاع از زمین‌های خود در برابر سوئبی‌ها نیستند زمین دیگران را غصب کنند؛ ضمناً در سرزمین گالیا دیگر زمین خالی از سکنه‌ای باقی‌نمانده که به چنین ژرمن‌های پُرشماری (یوسیپت‌ها و تنکترها) تقدیم شود، امّا اگر ژرمن‌ها مایل باشند او (سزار) اجازه می‌دهد در سرزمین اوبی‌ها، واقع در کرانه راست راین، اسکان یابند، اوبی‌هایی که سفرایی به‌جانب سزار فرستاده و بابت قلدری سوئبی‌ها به او شکایت می‌بردند و از او درخواست کمک می‌کردند. سزار با این پیشنهاد آنان را اندرز داد که به کرانه راست راین یعنی ژرمانیا بازگردند؛ بدین ترتیب آتش‌بسی برقرار شد تا رومیان با این دو خلق ژرمن‌ها به مصالحه‌ای برسند. امّا در طول این آتش‌بس ژرمن‌ها با یک اسکادران (جوخه) سواره‌نظام گالیایی-رومی درگیر شدند و اسکادران مزبور را به فرار واداشتند و بدین ترتیب آتش‌بس را نقض کردند. سزار آنان را به‌خاطر ارج ننهادن به آتش‌بس نکوهید و هنگامی که فرستادگان و بزرگان یوسیپت‌ها و تنکترها برای توجیه این عمل‌شان به‌جانب قیصر رفتند، ژنرال رومی برخلاف عرف دیپلماتیک دستور به توقیف آن‌ها داد. سپس تمامی نیروهایش را در بیرون اردوگاه آراست و به سواره‌نظامش دستور داد پشت‌سر او حرکت کند. او ارتش خود را در سه ردیف چیده و سریعاً با پیمودن هشت مایل و بی‌آنکه ژرمن‌ها اطلاع یابند به اردوگاه دشمن رسید. ژرمن‌ها که براثر وصول غیرمنتظره نیروهای روم سراسیمه شده‌بودند بخشی از آنان که توانستند شتابان مسلح شوند برای مدت کوتاهی در برابر رومیان پایداری کردند و مابقی شامل مردان فراری، بانوان و خردسالان پا به فرار گذاشتند و سزار سواره‌نظام را به تعقیب آنان گسیل داشت؛ امّا این فراریان در نقطه هم‌ریزگاه رودهای موز و راین نومیدانه خود را به آب زده، تلف شدند. این اقدامات قیصر که خصوصاً سبعانه می‌نمودند واکنش غضب‌آلود کاتوی کوچک را سبب شدند؛ او خواستار تحویل دادن سزار به گالیائی‌ها به جرم پاس‌نداشتنِ حرمت سفرا شد، در عوض سنا یک مراسم سوپلیکاتیوی شکرگزاری به مدت طولانی پانزده روز به افتخار او برگزار کرد. قیصر که کامروایی دیگری در برابر خلق‌های ژرمن کسب کرده‌بود مصمم شد برای نخستین بار از راین گذر کرده و این مرتبه به خودِ سرزمین ژرمن‌ها حمله‌ور شود. غرض اصلی سزار از گستراندن جبههٔ جنگ به آنسوی راین همانا انجام عملیاتی نمایشی و بازدارنده بود تا ژرمن‌ها را از یورش مجدد به گالیا بازدارد. او یک پل بزرگ چوبی بر روی راین ساخت (میان کوبلنتس و بن امروزی، با درازای احتمالی ۴۰۰ متر) و ابتدا در سرزمین دوست یعنی اوبی‌ها پا نهاد و سپس روانه شمال و قلمرو سیکامبرها شد، جایی که تا هجده روز با سرعتی اعجاب‌آور دست به ویرانگری و تاراج زد. پس از آنکه با این اقدام ژرمن‌ها را به‌قدر کفایت مرعوب ساخت، تصمیم به رجعت به گالیا گرفت و پل خود را خراب کرد تا بعداً مورد بهره‌برداری ژرمن‌ها جهت هجوم تازه به کرانه چپ رود واقع نشود، و سرحد طبیعی متصرفات شمال‌غربی جمهوری روم را همان رود راین تعیین کرد.

==== نخستین قشون‌کشی به بریتانیا ==== در همان سال، این بار سزار هوس کرد قدم در جزیره بریتانیایی بگذارد که برای دنیای آن زمان ناشناخته می‌نمود، او پی‌برده‌بود که تقریباً در تمام جنگ‌های گالی پشتیبانی‌هایی از این جزیره به دشمنان او می‌رسید نیز خود شخصاً مشتاق بود با گونهٔ انسانی مردمان آن آشنایی یابد. پس گایوس وُلوسنوس را با یک کشتی جنگی برای عملیات شناسایی می‌فرستد و خود در این میان به سرزمین مورینی‌ها (در نقشه با عنوان MORINI) رفت و دستور داد همان ناوگانی که با آن در ۵۶ ق. م برابر ونت‌ها جنگیده‌بود را جمع‌آوری کنند، چرا که عزیمت از این ناحیه به‌سوی بریتانیا کوتاه‌تر می‌نمود. امّا سواره‌نظام او، برخلاف پیاده‌نظامش، با تأخیر فراوان عزیمت خود را آغاز کرد. پس از رسیدن به جزیره بریتانیا، در حوالی دوور کنونی نبردی خونین رخ داد زیرا نیروهای بدویان بریتانیایی از پیاده شدن رومیان ممانعت می‌کرد. پس از نبردی سخت، بریتانیایی‌ها پا به فرار گذاشتند امّا فاتحان هم در حدی نبودند که به تعقیب آنان بپردازند زیرا سواره‌نظام روم هنوز در گالیا جا مانده‌بود. قبایل بریتانیایی که در نبرد مغلوب شده‌بودند تصمیم گرفتند سفیرانی به‌جانب قیصر فرستاده با پیشکش اسرایی به او، خواستار صلح شوند. چهار روز پس از ورود رومیان به جزیره بریتانیا، هجده کشتی که سواره‌نظام روم را در خود جای داده‌بودند از بندری شمالی‌تر به مقصد بریتانیا خود را به آب زدند. امّا درحالی‌که این هجده کشتی به بریتانیا نزدیک می‌شدند ناگهان طوفانی وزیدن گرفت که بر اثر آن هیچ‌یک از کشتی‌های مزبور نتوانست راه خود را ادامه دهد و ناچار به همان‌جایی مراجعت کردند که از آن آمده‌بودند. هنگامی‌که بریتانی‌ها از این حادثه مطلع شدند تصمیم گرفتند بار دیگر علیه بیگانگان رومی دست به سلاح یازند. اینان از نو حمله‌ای غیرمنتظره به لژیون هفتم رومیان ـ که سزار آن را مأمور جمع‌آوری گندم نموده و از اردوگاه مرخصش کرده‌بود ـ ترتیب داده و آن را محاصره کردند. امّا سزار خود در رأس چند کوهورس به داد لژیون رسیده از محاصره نجاتش داد؛ بعد تمامی خانه‌های زراعتی آن مناطق را آتش زدند. این فتحِ رومیانْ بریتانی‌ها را واداشت مجدداً طالب صلح شده و این‌بار قیصر که دو برابر گروگان طلب کرده‌بود به گالیا مراجعت نمود.

==== دومین اردوکشی به بریتانیا ==== در سال ۵۴ پیش از میلاد سزار اینبار با نیروهایی عدیده‌تر از سال پیش قصد همان جزیره را کرد: پنج لژیون و دو هزار سواره بر روی بیش از هشتصد کشتی، افزون‌بر تعدادی بازرگان که قصّه‌ها در باب ثروت‌های جزیره بریتانیا گوش‌هایشان را مسحور کرده‌بود. قیصر این‌بار بی‌آنکه با مقاومتی روبرو شود در همان مکانِ سال پیش پیاده شد. جلوتر که رفت متوجه شد یک ارتش نیرومند بریتانی‌ها تحت رهبری کاسیولاونوس (که بر قبایل شمال رود تیمز حکومت می‌کرد) تجمع کرده‌است. او با دو نبرد نیروهای دشمن را به صعوبت بسیار شکست داد چرا که شیوه جنگی نامنظم آنان برای رومیان نامأنوس بود. او به خیال ضدحمله زدن نیروهایش را از تیمز گذر داد و تا زمین‌های کاسیولاونوس پیش برد و چنان غیرمنتظره به آنان تاخت که به فرار وادارشان کرد. سومین تلاش کاسیولاونوس نیز به شکستی تام منتهی شد و این پادشاه بریتانی و دیگر امرای محلی جزیره ناچار شدند به صلح تن در داده، خراج سالانه‌ای پرداخته و به نشانه سرسپردگی، گروگان‌هایی به پروکنسول رومی تقدیم کنند. مشخصاً سزار نخستین رومی بود که با لژیون‌هایش از دریای شمال گذر می‌کرد؛ نیز پس از این جریاناتْ روابط تجاری و دیپلماتیکی پدیدار شدند که مسیر تصرف بریتانیا در سال ۴۳ بعد از میلاد توسط امپراتوری رومِ آتی را هموار کردند.

شورش آمبیوریکس

پس از اتمام جبهه بریتانیا شورشی در بین ابورون‌ها (در نقشه: EBURONES) رخ داد که توسط آمبیوریکس و کاتوولکوس رهبری می‌شد. توضیح آنکه سزار دو تن از لگاتوس‌های خود به نام کوتا و سابینوس را در کمپی در قلمرو ابورون‌ها (امروزه تنژران) اسکان داد. بخشی از سربازان این کمپ در حالی‌که مشغول جمع‌آوری چوب در خارج از اردوگاه بودند مورد حمله سریعی از جانب نیروهای آمبیوریکس واقع شدند، و کمپ مزبور تماماً محاصره شد. در این بین آمبیوریکس به حیله‌ای متوسل شد تا پیش از فرا رسیدن خودِ سزار، رومیان را از اردوگاه‌شان خارج کند: او به رومیان گفت که خود نقشی در این شورش نداشته بلکه از پیش تاریخی معین شده‌بود که در سرتاسر گالیا همهٔ خلق‌ها در کنار ابورون‌ها علیه اقتدار روم بشورند، نیز گفت که خود بسیار به قیصر مدیون است، چراکه با مداخلهٔ او بوده که از پرداخت خراج به قوم همسایه یعنی آتواتوک‌ها استخلاص یافته‌است، در نهایت به رومیان هشدار داد که به تازگی گله عظیمی از ژرمن‌ها از رود راین گذشته و می‌خواهند به یاری این شورشیان بشتابند پس آقایان کوتا و سابینوس بهتر است لژیون تحت‌امر خود را از کمپ خارج کرده و آن را یا به جانب لژیونِ سیسرو روانه کنند یا به‌جانب لژیونِ لابینوس. در نهایت آمبیوریکس با زیرکی قول داد که خود شخصاً خروج امن این لژیون از اردوگاهش را ضمانت می‌کند. سابینوس و کوتا فریب تلهٔ او را خورده و بی‌آنکه موضوع را به اطلاع سزار برسانند لژیون را از اردوگاه بیرون آوردند امّا در میانه دشت‌ها ارتش ابورون‌ها به آنان پاتکی زده و تقریباً تمامی آن لژیون و پنج کوهورس ــ از جمله خودِ کوتا و سابینوس ــ را از دم تیغ گذراندند که اتفاقی نادر می‌نمود. تنها عده قلیلی از رومیانِ باقی‌مانده موفق شدند به لشکرگاه لژیون دیگر که تحت امر لابینوس بود رسیده و حادثه را به اطلاع وی برسانند. آمبیوریکس که از این فتح نمایان خود سرمست و غرّه بود به این خیال افتاد تا همین بلا را بر سر لژیون سیسرو هم بیاورد و برای همین با جار زدن خبر پیروزی خود در میان قبایل همسایه توانست متحدان جدیدی برای ابورون‌ها بیابد درحالی‌که قیصر از تمامی این حوادث بی‌اطلاع بود. پس آمبیوریکس و نیروهایش کمپ سیسرو را به همان شیوه تا چند روز در محاصره خود گرفتند. سیسرو به‌طور سِری پیکی به جانب سزار فرستاد و او را از پیشامد حصر باخبر کرد. پس سزار با دو لژیون به‌جانب سیسرو راه افتاد و نامه‌ای به او نگاشت که در آن نوشته‌بود با دو لژیون حرکت کرده و به‌سرعت بدان اردوگاه خواهد رسید، و ترغیبش کرد روحیه سربازان خود را کماکان حفظ کرده و تسلیم نشوند؛ او در نگارش نامه از الفبای یونانی بهره برد تا در صورت توقیف توسط دشمن شگردهای او مکشوف نشود. اما گالیایی‌ها که به‌واسطه پیشاهنگان خود از ماجرا مطلع شده‌بودند محاصره کمپ سیسرو را نیمه‌کاره گذاشته و در عوض به عزم نبرد با خودِ قیصر به‌راه می‌افتند. در دشتی که تلاقی دو سپاه روی داد، سزار که از حیث شمار نیروها در مضیقه بود به حیله‌ای متوسل شد: او یک کمپ کوچک و حقیر برای خود بر پا کرد و هنگامی که سواره‌نظام دو سپاه با یکدیگر به نبرد پرداختند، به جنگجویانش امر کرد عامدانه عقب‌نشینی کرده و به کمپ بازگردند، دروازه‌های آن را بسته و همگی تظاهر به بزدلی کنند. گالیایی‌ها رومیان را تعقیب کرده و ـ آنگونه که ژنرال رومی می‌خواست ـ به دروازه اردوگاه رسیدند و نیروهایشان را در موضعی نامناسب آراستند؛ آنان مشغول استهزای لشکرگاه دشمن بودند که ناگاه سزار از تمامی دروازه‌های اردوگاه ضدحمله‌ای غیرمنتظره زده و سواره‌نظام خود را به عزم سلاخی کردن آنان به بیرون فرستاد. دشمنانش متواری شده و کسی از آنان مطلقاً برای جنگیدن ایستادگی نکرد. او سپس عازم کمپ سیسرو و لژیون او شد، و وقتی بدان‌جا واصل شد آن لژیون را به‌سبب پایمردی در برابر محاصره مورد قدردانی قرار داد و از سرنوشت غم‌بار سابینوس و کوتا نیز باخبر شد.

==== دومین عبور از راین ==== در آغاز سال ۵۳ پیش از میلاد سزار عده لژیون‌هایش را به ده رساند، یک لژیون جدید تهیه کرد و یکی دیگر را از پومپیئوس به عاریت گرفت. پس از اسکات شورشی در گالیا بلجیکا، به‌جانب تِرِوِرها، مناپی‌ها و ابورون‌ها به‌راه افتاده بخشی از سپاه خود را به معاونش تیتوس لابینوس سپرد. خودش هم زمین‌های مناپی‌ها را مورد هجومی سخت قرار داد که آنان خود را ناچار دیدند تسلیم او شوند و لابینوس هم از سوی دیگر توانست بر ترورها و ابورون‌ها تفوق یابد. وقتی قیصر از کامیابی‌های لابینوس مطلع شد بر آن شد تا با ساختن دومین پل بر روی راین برای دفعه دومی از راین گذر کند تا بلکه سوئبی‌های ژرمن را که شورش گالیا را پشتیبانی کرده‌بودند سیاست کرده‌باشد و نیز مانع آن شود که به سرکردگان شورش جا و امان بدهند. امّا تمامی سوئبی‌ها پس از دریافت اخباری متقن مبنی‌بر فرا رسیدن ارتش رومیان، با تمامی نیروهای خود و متحدانشان که گردآوری نموده‌اند به دورترین نقاط قلمرو خود عقب‌نشستند، جایی که جنگلی بس پهناور به‌نام باکِنیس وجود داشت که به‌عنوان دیواری طبیعی، قبایل کروسک‌ها و سوئبی‌ها را از خشونت و حمله به یکدیگر بازمی‌داشت. در ابتدای این جنگل، سوئبی‌ها تصمیم گرفتند منتظر فرارسیدن ارتش روم بمانند. قیصر که به‌خوبی از مخاطراتی که در این سرزمین ناشناخته (ژرمانیا) متوجه او بود آگاهی داشت، صلاح خود را در بازگشت به گالیا دید امّا برای آنکه خوف بازگشت محتمل خود را در دل بربرهای ژرمن زنده‌نگه دارَد اینبار پل نامبرده را (به‌استثنای دویست پا از قسمت انتهایی آن که منقطع ساخت) سالم نگه‌داشت تا نشانی از تفوق رومیان بر ژرمن‌ها باشد؛ نیز در آن سرِ پل که به گالیا متصل بود یک برج با چهار طبقه ساخته پادگانی با دوازده کوهورس (گردان) به حفاظت از آن گماشته آن را با استحکامات بزرگی تقویت نمود سپس بر آن شد تا جملگی ارتش را علیه ابورون‌ها و سرکرده‌شان آمبیوریکس راهبری کند. امّا مسئله این بود که ابورون‌ها نه دارای ارتشی منظم بودند و نه پادگان یا اردوگاهی بلکه در تمامی جهات پراکنده بودند. هرکجا که یا یک دشت مخفی، یا یک نقطه جنگلی یا یک مرداب یافته می‌شد ابورون‌ها در آنجا اختفاء می‌کردند. سزار به راه حلی متوسل شد: به قبایل همجوار فرستادگانی گسیل داشته به همگی آن‌ها وعدهٔ تاراج ابورون‌ها را داد تا به‌جای آنکه جان لژیون‌های خود را در جنگل‌ها در جستجوی ابورون‌های چریک به‌خطر بیندازد گالیایی‌ها متحمل این مخاطرات شوند. در کوتاه مدتی از هر سو شمار زیادی بربر گالی به رومیان پیوسته متحداً در پی ابورون‌ها گشته، تدریجاً آن‌ها را قلع کردند و آخرالامر نتیجه این شد که دیگر خبری از آمبیوریکس ـ که بیش از چهار سوار از او حفاظت نمی‌کردند ـ نشد و قیصر در پایان تابستان می‌توانست خشنود باشد که از کشتار پانزده کوهورت خود انتقام کشیده‌است.

شورش ورسنژتوریک و انقیاد قطعی گالیا (۵۲–۵۰ پیش از میلاد)

مقالهٔ کامل در ویکی‌پدیا ↗