جنگ‌ها و درگیری‌ها· دوران باستان کلاسیک· 49 پ.م – 45 پ.م

جنگ داخلی سزار

one of the last politico-military conflicts in the Roman Republic before the establishment of the Roman Empire

جنگ داخلی بزرگ روم یا جنگ داخلی سزار (۴۹ تا ۴۵ پیش از میلاد) یکی از آخرین درگیری‌های سیاسی-نظامی در جمهوری روم پیش از بنیان‌گذاری امپراتوری روم بود. جنگ داخلی بزرگ روم، به صورت مجموعه‌ای از رویارویی‌های سیاسی و نظامی بین ژولیوس سزار و حامیان سیاسی‌اش موسوم به پوپولارها (عوامیون) از یک سو، با اپتیمات‌های محافظه‌کار سنا تحت رهبری گنایوس پومپیئوس کبیر از سوی دیگر، آغاز شد. این جنگ با گذر سزار از روبیکن در ۱۰ ژانویهٔ ۴۹ پیش از میلاد آغاز شده و تا ۱۷ مارس ۴۵ پیش از میلاد به طول انجامید. این جنگِ چهار سال و دو ماه و یک هفته‌ای با پیروزی سزار و یارانش پایان یافت و در نتیجهٔ آن ژولیوس سزار دیکتاتور مطلق جمهوری شد.

== شرح == بسیاری از تاریخ‌نگاران متفق‌القول هستند که این جنگ داخلی نتیجه منطقی روند طویل «انحطاط» نهادهای سیاسی روم بود، انحطاطی که با قتل برادران گراکی در ۱۳۳ و ۱۲۱ پیش از میلاد آغاز شده بود و با اصلاحات گایوس ماریوس در لژیون‌ها، جنگ اجتماعی سال‌های ۹۱ تا ۸۸ پیش از میلاد، جنگ جنگ داخلی میان ماریان‌ها و حامیان سولا که با احیای منصب دیکتاتوری توسط لوکیوس کورنلیوس سولا پایان یافت، و درنهایت تریوم‌ویرات اول ادامه یافت. این حوادث پایه‌های جمهوری را سست کردند و روشن است که سزار فرصت‌هایی که بر اثر انحطاط و زوال نهادها جمهوری پدید آمده بودند را استادانه به سود خود به‌کار گرفت؛ چنان‌که سیسرون در باب او می‌گوید که همه‌چیز را دارد جز نیت خیر را:

«Causam solum illa causa non habet, ceteris rebus abundat» «آن مورد (سزار) تنها یک چیز [یعنی نیت خیر] را کم دارد؛ بقیه چیزها را دارد» پس از اختلافات تند با سنا، سزار در ژانویه ۴۹ پیش از میلاد مسلحانه نیروهایش را از رود روبیکن که حدود میان استان گالیا کیسالپینا و قلمرو ایتالیا را مشخص می‌کرد عبور داد؛ در مقابل، سنا نیز حول و حوش پومپیئوس گرد آمد و در تلاش برای دفاع از نهادهای جمهوری، تصمیم به اعلان جنگ به سزار گرفت. پس از زد و خوردهایی چند، دو نیرو در فارسالوس با یکدیگر رویارو شدند، جایی‌که سزار شکستی علاج‌ناپذیر به نیروهای پومپیوس تحمیل کرد. پومپیوس به مصر گریخت امّا به دستور بطلمیوس سیزدهم سربریده شد (۴۸ ق. م). سزار نیز به مصر رفت و در نبرد بر سر جانشینی میان کلئوپاترای هفتم و برادرش بطلمیوس سیزدهم درگیر شد؛ پس از حل این قضیه، جنگ را ادامه داد و پادشاه پنتوس به نام فارناک دوم را در نبرد زیله (زیله در ترکیه امروزی) را شکست داد (۴۷ ق. م). سپس روانه آفریکا (استان روم) شد، جایی‌که بازماندگان پومپیئوس به‌رهبری کاتوی کوچک مجدداً سازمان یافته بودند، و آنان را در نبرد تاپسوس شکست داد (۴۶ ق. م). بازماندگان به هیسپانیا پناهنده شدند، جایی‌که سزار روانه شد و آنان را در نبرد موندا این‌بار قاطعانه درهم کوبید (۴۵ ق. م). این جنگ داخلی مسیر پایان یافتن جمهوری روم را هموار کرد و مدّتی پس از آن جنگ داخلی روم (۳۱-۴۴ ق. م) ــ که با نبرد آکتیوم به پایان رسید ــ میان اوکتاویانوس و مارکوس آنتونیوس نیز تیرخلاص را بر پیکرهٔ نیمه‌جان جمهوری زد.

== منابع تاریخی == منابع تاریخی در باب جنگ داخلی سال‌های ۴۹ تا ۴۵ پیش از میلاد عبارتند از زندگی دوازده قیصر از سوئتونیوس، زندگی‌های موازی از پلوتارک، تاریخ روم جلد چهاردهم، جنگ‌های داخلی از آپیان، تاریخ روم از دیون کاسیوس، تواریخ روماثر ولیئوس پاترکولوس، فیلیپیکائه اثر مارکوس تولیوس سیسرو، فارسالیا اثر مارکوس آنیوس لوکانوس و نیز خاطراتی در باب جنگ گالی و در باب جنگ داخلی اثر یکی از طرفین نبرد یعنی ژولیوس سزار.

زمینه تاریخی

در تابستان سال ۶۰ پیش از میلاد، سه تن از سران سیاسی ارشد عصر، سزار، کراسوس و پومپیئوس اتحادی استراتژیک منعقد کردند که می‌توانست در سال‌های پیش‌رو جایگاه آنان را ترفیع دهد. این معاهدهٔ شخصی که در تاریخ‌نگاری امروزین از آن با عنوان تریوم‌ویرات اول یاد می‌کنند اتحادی میان سه شخص حقیقی بود که، با توجه به نفوذ این امضاکنندگان، بعدها پیامدهای بسیار قابل‌توجهی بر حیات سیاسی جمهوری گذارد. کراسوس ثروتمندترین فرد روم بود که در حقیقت منابع مالیِ کارزار انتخاباتی کنسولی سزار را تأمین کرده بود و یکی از نمایندگان برجسته طبقهٔ اکوایتس (سواران) به‌شمار می‌رفت. پومپیئوس نیز پس از آنکه خط پایانی بر امپراتوری سلوکی کشید و جنگ مهردادی سوم در برابر مهرداد ششم در شرق را با موفقیّت به پایان رساند، فرماندهی نظامی با بیشترین موفقیّت در کارنامه‌اش بود. روابط میان کراسوس و پومپیئوس از نوع آرمانی‌ترین‌ها نبود امّا سزار با توان دیپلماتیک تیز خود توانست آنان را با یکدیگر آشتی دهد؛ چراکه وی به اتحاد میان این دو مرد به عنوان تنها راهی که با آن می‌توانست به رأس هرم قدرت دست یابد می‌نگریست. کراسوس در حقیقت نفرت بخصوصی نسبت به پومپیئوس داشت، از زمانی‌که پومپیئوس یک تریومف (جشن پیروزی) به‌خاطر پیروزی بر کوینتوس سرتوریوس در هیسپانیا و نیز پیروزی در سرکوبی سومین جنگ بردگان برگزار کرده بود. در این تریومف‌ها بیشترین نقش در پیروزی را به پای پومپیئوس نوشتند درحالیکه کراسوس، معمار حقیقی پیروزیِ پُرمشقت بر اسپارتاکوس، فقط توانست یک اوواتیو (تریومف کوچک) را جشن بگیرد. معاهده تریوم‌ویرات پومپیئوس را متعهد می‌کرد از کاندیداتوری سزار به کنسولی حمایت کند و در همان حال کراسوس آنرا تأمین مالی کند. در عوضِ این پشتیبانی، سزار باید کاری می‌کرد که زمین‌ها برای کهنه‌سربازان پومپیئوس بازتوزیع شوند و سنا نیز اقدامات پومپیئوس در شرق را تصویب کند. همزمان با آن به سود کراسوس و سوارانش قانونی را از تصویب گذراند؛ این قانون یک-سوم پولی که مقاطعه‌کاران مالیاتی استان آسیا باید می‌پرداختند را بدانان می‌بخشید. برای محکم کردنِ هرچه بیشتر این حکومت‌سه‌نفره پومپیئوس با جولیا، دختر سزار، ازدواج کرد. چنان‌که ژروم کارکوپینو می‌گوید:

«تا هنگامی‌که [این] سه مرد متحد باقی بمانند نه هیچ قانونی، نه هیچ جناحی و نه هیچ شخصی قادر به ایستادگی در برابر اراده آنان نیست.»

در ۵۹ پیش از میلاد که سزار برای اولین بار به کنسولی رسید، وی محبوبیت سیاسی و پرستیژ خود را در خدمت این اتحاد به کار برد تا اصلاحاتی که با دو تریومویر دیگر (کراسوس و پومپیئوس) در موردشان توافق کرده بود را پیش ببرد. باوجود مخالفت‌های محکم کنسول همکار سزار (هر ساله دوکنسول انتخاب می‌شدند)، مارکوس کالپورنیوس بیبولوس، که کوشش کرد به هر قیمتی مانع ابتکاراتش شود، سزار موفق به بازتوزیع قسمتی از زمین‌های عام‌المنفعه برای کهنه‌سربازان پومپیئوس و حتّی برخی شهروندان با ثروت کمتر شد. بیبولوس هنگامی‌که متوجه شد سیاستش ــ که منحصراً متوجه پاسداری از منافع اشراف سناتوری بود ــ شکست خورده، از زندگی سیاسی کناره گرفت و با این اقدام پنداشت که اقدامات همکارش را محدود می‌کند امّا در عوض سزار توانست به شکلی کاملاً مسالمت‌آمیز برنامه انقلابی‌اش را پیش ببرد. کارکوپینو، تاریخ‌نگار معاصر فرانسوی، می‌گوید که هنگامی‌که بیبولوس به حق وتوی خود متوسل شد و در اینباره سه تریبون دیگر نیز وی را همیاری می‌کردند، توسط رقیبانش (حامیان سزار) فراری داده شد، کسانی‌که وی و دو تن از دوستان وفادارش را زخمی و گِل‌آلود کردند. سزار اینچنین توانست پایه‌های مستعمرات جدید در ایتالیا را پایه‌ریزی کند، و برای حفاظت از استان‌ها در برابر فساد حُکام محلی نیز قوانینی برضد باج‌گیری تصویب نمود، همچنین در همان سال ۵۹ ق. م قانون دیگری تصویب کرد که رضایت طبقه سواران را جلب کرد؛ با این قانون وی یک-سوم پولی که سوارکاران باید به دولت می‌پرداختند را کاهش می‌داد و بدین‌وسیله فعالیت‌های آنان را تشویق نمود. در نهایت قانونی از تصویب گذراند که سنا را وامی‌داشت گزارش هر جلسه‌اش را بنویسد (ارائه دهد). بدین‌گونه بود که سزار از پشتیبانی تمامی مردم رومی اطمینان یافت و پایه موفقیّت‌های آینده‌اش را بنیان نهاد. در یکم مارس ۵۹ پیش از میلاد، سزار که هنوز کنسول بود به لطف حمایت دو تریوم‌ویر دیگر (کراسوس و پومپیئوس) با قانون واتینیا مقام پروکنسولی استان‌های گالیا کیسالپینا و ایلیریکوم را برای پنج سال (تا یکم مارس ۵۴ ق. م)، به‌علاوهٔ ارتشی متشکل از سه لژیون (هفتم، هشتم، و نهم) تحت اختیار خود می‌گرفت. مدتی کوتاه پس از صدور یک فرمان سنا، به وی ایالت همسایهٔ گل ناربونی ــ که پروکنسول آن کوینتوس کایکیلیوس متلوس کلر به‌صورتی غیرمنتظره فوت کرده بود ــ به همراه یک لژیون دیگر (دهم) نیز اعطا شد.

معاهدهٔ تریوم‌ویرات در آوریل ۵۶ پیش از میلاد با نشستی دیگر میان سه تریوم‌ویر (کراسوس، پومپیئوس و سزار) در لوکا واقع درگالیا کیسالپینا، تجدید شد. در این روزهای به‌یادماندنی این شهرستان توسکانی در شمال آرنو «تبدیل به مرکز واقعی جهان شد، [جهانی] که تریوم‌ویرها ــ که بار دیگر باهم به توافق رسیده بودند ــ میان خود به اشتراک گذاشتند و در باب سرنوشت آن تصمیم‌گیری کردند». پلوتارک یونانی در مورد معاهدهٔ جدید میان این سه می‌گوید:

«[سزار] با پومپیئوس و کراسوس معاهده ای با این مضامین منعقد کرد: آنان برای کنسولی نامزد می‌شدند، و سزار نیز با فرستادن شمار زیادی از سربازان برای رأی دادن، آنان را حمایت می‌کرد [تا به کنسولی انتخاب شوند]؛ وقتی هم انتخاب می‌شدند، ایالاتی (سوریه برای کراسوس و هیسپانیا برای پومپیئوس) و ارتش‌هایی دریافت کرده و [در عوض] باید برای سزار حکمِ فرمانداری بر ایالاتی که بر آنان حاکم بود (گالیا کیسالپینا، گل ناربونی، و ایلیریکوم) را تا پنج سال دیگر تمدید می‌کردند.» در ۵۵ ق. م حالا نوبت کراسوس و پومپیئوس بود که کنسول شوند. پس از آنکه در این سال به کنسولی انتخاب شدند، به‌واسطهٔ یکی از تریبون‌های عوام به نام گایوس تربونیوس پیشنهاد کردند که حکومت پروکنسولی سزار (بر گالیا کیسالپینا، ایلیریکوم و گل ناربونی) ــ چنان‌که در معاهدهٔ لوکا در سال قبل قرارش را گذاشته بودند ــ برای پنج سال دیگر (تا ۵۰ ق. م) تمدید شود. کراسوس بدین‌ترتیب استان سوریه روم را از آن خود کرد تا نبرد در برابر پارتیان را رهبری کند، پومپیئوس نیز آفریکا، هیسپانیای سیتریور و اولتریور و چهار لژیون را تصاحب می‌کرد ــ دو تای آنان را به سزار (پدر همسرش) برای جنگ‌های گالی امانت می‌داد. اما معاهدهٔ تریوم‌ویرات اکنون رو به پایان خود بود: پس از مرگ جولیا ــ دختر سزار که با پومپیئوس ازدواج کرده بود ــ در سپتامبر ۵۴ پیش از میلاد، کراسوس نیز در نبرد حران در برابر پارت‌ها در ۱۲ ژوئن ۵۳ ق. م کُشته شد. افزون‌بر این حوادث سزار ناچار بود با شورشی در گل که توسط ورسینگتوریکس هدایت می‌شد مقابله کند، شورشی که در ۵۲ ق. م برای مدتی کوتاه عملیات فتح سرزمین گل را با مشکل مواجه کرد. اینچنین بود که در پایان ۵۳ ق. م سزار در راونا با پومپیئوس دیدار کرد تا معاهدهٔ شخصی جدیدی میان خود منعقد کنند. وی موفق شد دو لژیون جدید بگیرد تا از دست رفتنِ لژیون چهاردهم را جبران کند که یکی از آنان را از داماد سابقش گرفت؛ پومپیئوس نیز به‌خاطر مصلحت جمهوری روم و حفظ دوستی با پدرهمسر سابقش پذیرفت. سزار به داماد سابقش پیشنهاد کرد که ازدواج نوهٔ خواهرش ــ اکتاویای کوچکــ با گایوس کلودیوس مارسلوس را به‌هم بزند تا اکتاویا را به همسری پومپیئوس دربیاورد، و در عوضِ این لطف از پومپیئوس خواست که دختر خود به‌نام پومپیئا را ــ که همسر شخص دیگری بود ــ به همسری او درآورد؛ امّا این ازدواج‌های خیالی رنگ واقعیت به خود نگرفتند. کارکوپینو می‌نویسد:

«پس از چند هفته پومپیئوس که [این] پیشنهاد را رد کرده بود، در پنجمین ازدواجش، با کورنلیا متلا ــ دختر متلوس شیپیو که عروس کراسوس نگون‌بخت نیز بود ــ ازدواج کرد. اینچنین پومپیئوس خواست نشان دهد که مستقل است، [و دیگر] اتکایی به استحکام تریوم‌ویرات ندارد.» اساساً سزار آرزوی فتح گل را داشت تا در اذهان عمومی با فتوحات پومپیئوس در شرق برابری کند و از منبع تقریباً بی‌پایانی از پول، ارتشی آماده و وفادار، و انبوهی از اتباع و هزاران بَرده بهره‌مند شود. این اهداف اساساً برآورده شدند و یولیوس سزار پس از فتح سرزمین گل نامش در شمار فاتحان بزرگ روم (از جمله پومپیئوس) درآمد. وی محبوب پلبی‌های روم بود، کسانی که سزار به لطف غنایم جنگی عاقلانه به آنان مزایا (اعانه) یی از انواع گوناگون بخشید. اکنون سنا و پومپیئوس از وی می‌ترسیدند، و می‌دانستند که لژیون‌هایی آبدیده در استخدام خود دارد که متشکل از شهروندانی است که به آنان حقوق شهروندی اعطا نموده و به وی وفادارند. سوئتونیوس می‌نویسد:

«در گل معابد و قربانگاه‌های خدایان را خالی کرد، [معابدی که] سرشار از هدایای نذری بودند، و شهرها را بیشتر برای غارت ویران می‌کرد تا برای تنبیه کردنشان. اینگونه بود که طلا به میزان وافر داشت و در استان‌های ایتالیا آنان را در معرض فروش گذارد.» فتح گل توازن قدرت سیاسی‌ای که از زمان دیکتاتوری لوکیوس کورنلیوس سولا تا بدین هنگام برقرار بود را عیناً برهم‌زد.

=== علل جنگ === پس از برخوردهایی که میان باندهای تیتوس آنیوس میلو (از اپتیمات‌ها) و پوبلیوس کلادیوس پولکروس (از پوپولارها) رخ داد و به کشته شدن دومی انجامید (۱۸ ژانویه ۵۲ پیش از میلاد)، سزار و پومپیئوس مخفیانه با یکدیگر موافقت کردند بر ضد میلو عمل کنند. فعالیت‌هایی که متعاقب آن انجام گرفتند سنا را واداشتند که پومپیئوس را ــ به پیشنهاد بیبولوس و با تأیید کاتوی کوچک ــ برای سال ۵۲ ق. م به منصب «کنسول بدون همکار» (به لاتین: به لاتین consul sine collega) بگمارند. این اقدام دو علت داشت: پاتریسی‌ها با نفرتی که از دیکتاتوری داشتند با این عنوان حداقل به‌طور اسمی از دیکتاتوری اجتناب می‌کردند؛ افزون بر آن با اعطای چنین قدرت زیادی به پومپیئوس می‌توانستند او را اغوا کنند که در برابر سزار (که بیشتر از پومپیئوس مورد نفرت پاتریسی‌ها بود) به خدمت آنان درآید. لوچانو کانفورا می‌افزاید که انتصاب پومپیئوس به عنوان «کنسول بدون همکار» در فوریه ۵۲ پیش از میلاد شوکی به تریوم‌ویرات وارد کرد، تریوم‌ویراتی که اکنون با مرگ کراسوس بدون سر شده بود. از این هنگام تا ۴۹ ق. م که جنگ داخلی آغاز شد، پاتریسی‌ها (اشرافیان) و پومپیئوس تلاش کردند سزار را در توری از فرامین سنا بپیچانند؛ و سزار را وادار می‌کردند با پایان یافتن جنگ‌های گالی، ارتش و استان گل را زودتر از پومپیئوس (پروکنسول اسپانیا) تحویل دهد. شایان ذکر است که بر طبق قانونی در سال ۵۵ ق. م موسوم به Lex Licinia Pompeia فرماندهی پروکنسولی سزار بر ایالت گل که در یکم مارس ۵۴ ق. م منقضی می‌شد تا پنج سال دیگر یعنی تا یکم مارس ۵۰ ق. م تمدید شده بود. سزار که حکم پروکنسولی‌اش در گل (فرانسه) در سال ۵۰ ق. م منقضی می‌شد مشتاق بود برای ۴۹ پیش از میلاد به کنسولی انتخاب شود. برای چنین کاری می‌خواست خود را به صورت «غیابی» نامزد کنسولی کند (زیرا وی از ۵۸ تا ۵۰ ق. م به عنوان پروکنسول در گل مشغول بود و در روم حضور نداشت)، امّا قانون‌ـ هرچند در دیگر مواقع نادیده گرفته می‌شد ـ چنین اجازه‌ای به وی نمی‌داد. بایستی حتماً در روم حضور می‌یافت و تنها در قامت یک شهروند غیرمسلح می‌توانست چنین کاری کند و در نتیجه باید گالیا کیسالپینا و لژیون‌های خود را ترک کند؛ از سوی دیگر اگر شهامت آنرا می‌داشت که در روم حضور یابد، در بهترین حالت توسط دشمنانش از حیات سیاسی برکنار می‌شد و در بدترین حالت مقتول. پس از کشته شدن کراسوس، پومپیئوس کوشید اوضاع را به سود خود تغییر دهد، به‌طوری‌که التزام «وقفه ده‌ساله میان دو دوره تصدی متوالی کنسولی» که برخواسته از قوانین لوکیوس کورنلیوس سولا بود را ملغی ساخت. واضح بود که وی از این‌که بتواند در ۵۲ ق. م برای سومین مرتبه و تنها با سه سال فاصله از تصدی پیشینش (که در ۵۵ ق. م بود) به کنسولی منصوب شود بسی خرسند بود. سزار نه اعتراضی کرد و نه از طریق تریبون پلبی‌هایش آنرا وتو کرد. تاریخ‌نگاری حدس می‌زند که علت اعتراض نکردن سزار آن بود که شورش ورسینگتوریکس به وی مهلت اعتراض نداد. این‌چنین بود که وقتی پروکنسول سرزمین گل (سزار) دانست که آرام‌سازی سرزمین‌هایش زمان زیادی تلف کرده از دومین کاندیداتوری اش به کنسولی انصراف داد و درخواست کرد که همان‌طور که حکم پروکنسولی پومپیئوس در اسپانیا تا یکم ژانویه ۴۵ ق. م تمدید شده، حکم پروکنسولی او در گل نیز تا ۳۱ دسامبر ۴۹ ق. م تمدید شود (پروکنسولی سزار در یکم مارس ۵۰ ق. م منقضی می‌شد). در ابتدای سال ۵۱ ق. م سرویوس سولپیکیوس روفوس و مارکوس کلادیوس مارسلوس به منصب کنسولی برگزیده شدند، مارسلوس پیشنهاد نمود که بر طبق قانون Lex Licinia Pompeia از یکم مارس ۵۰ ق. م سزار گل را ترک کند و فرد دیگری به جای وی منصوب شود. سپس مارسلوس در ژوئن ۵۱ ق. م یک شهروند کومو ــ شهرستانی با حقوق لاتین که سزار آن را به یک مستعمره رومی ارتقا داده بود ــ را شلاق زد و بدین‌گونه پروکنسول گل را به ریشخند گرفت. از این‌جا بود که گسست حاصل شد. در سال بعد (۵۰ ق. م) گایوس کلادیوس مارسلوس (خویشاوند مارسلوس نامبرده) و لوسیوس امیلیوس لپیدوس پاولوس به کنسولی برگزیده شدند؛ از یک سو گایوس اسکریبونیوس کوریو به عنوان تریبون مردم بیهوده پیشنهاد کرد که هم سزار و هم پومپیئوس ارتش‌های خود را معاف کنند، و از سوی دیگر کنسول جدید، مارسلوس، در دستورکار (آوریل ۵۰ ق. م) قید کرد که حکم پروکنسولی یولیوس سزار به پایان می‌رسد و باید مقدمات اعزام یک جانشین در سیزدهم نوامبر تدارک دیده شود. همچنین برای بدتر کردن آن، سنا با هدف حفاظت از سوریه در برابر پارتها حکم کرد که دو لژیون به این استان خاوری اختصاص داده شود، و این لژیون‌ها را باید از دو پروکنسول غربی (سزار و پومپیئوس) می‌گرفتند. پومپیئوس در پذیرش این فرمان زرنگی (شتاب) کرد و لژیون‌هایی که در ۵۳ ق. م به سزار قرض داده بود را در اختیار سنا نهاد. اینچنین بود که قیصر (سزار) ناچار شد به خواست سنا تن در داده و دو تا از لژیون‌هایش (لژیون‌های یکم و پانزدهم) را تحویل دهد، لژیون‌هایی که فوراً به کاپوآ فرستاده شدند. در یکم دسامبر ۵۰ ق. م گایوس کوریو راه‌حل (سازش) تازه‌ای یافت: پیشنهاد کرد که هم سزار و هم پومپیئوس همزمان از پروکنسولی خود استعفا کنند. سنا با ۳۷۰ رأی موافق در برابر تنها ۲۲ رأی مخالف آنرا تأیید کرد؛ امّا این طرح بازهم در برابر جناح سزارـ ستیز راه به‌جایی نبرد. حال سزار از طریق دو تن از همکاران معتمد خود، مارکوس آنتونیوس و کوینتوس کاسیوس لونگینوس، به اطلاع سنا رسانید که آماده است از فرماندهی بر لژیون‌هایش کناره‌گیری کند و تا شروع دومین کنسولی‌اش (در یکم ژانویه ۴۸ ق. م) تنها دو لژیون را به‌علاوه حکومت پروکنسولی بر گالیا کیسالپینا و ایلیریکوم برای خود نگه‌دارد، همچنین تمدید حکم پروکنسولی پومپیئوس در اسپانیا را نیز به‌رسمیت شناخت. پومپیئوس، که پیش‌بینی کرده بود در صورت انتخاب سزار به کنسولی از اهمیت فرماندهی خودش کاسته می‌شود، توافق را برهم زد و درنتیجه طرح سازش مزبور در سنا حتّی خوانده (بررسی) نیز نشد. در یکم ژانویه ۴۹ ق. م درست در همان روزی که کنسول‌های جدید آن سال یعنی لوسیوس کورنلیوس لنتولوس کروس و گایوس کلادیوس مارسلوس (با مارسلوس نامبرده هم‌نام است امّا یکی نیست) بر سر کار آمدند سزار به‌واسطه تریبونی به نام گایوس اسکریبونیوس کوریو نامه‌ـاولتیماتومی تحویل آنان داد. این نامه به‌زحمت در سنا خوانده شد امّا نتوانست مورد بحث قرار گیرد زیرا که اکثریت نمایندگان با سزار دشمن بودند. از میان دشمنان وی پدرهمسر جدید پومپیئوس یعنی کوینتوس شیپیو ناسیکا نیز حضور داشت. سزار در این نامه متعهد شد که از فرماندهی نظامی کناره‌گیری کند مشروط بر آنکه پومپیئوس نیز چنین کند. نتیجه این می‌شد که اگر پومپیئوس ارتش خود را نگه دارد طبیعتاً محروم کردن سزار از ارتشش نامنصفانه می‌نمود، و همین امر سبب غضب دشمنانش شد. برخی سناتورها همچون مارکوس کلادیوس و مارکوس کایلیوس روفوس موفق شدند به سود سزار ــ و البته بیشتر به سود صلح ــ نطق کنند؛ اینان معتقد بودند که پومپیئوس بایستی عازم استان‌های خود شود تا هرگونه بهانه برای جنگ داخلی از میان برود. آنان می‌پنداشتند که قیصر (سزار) احتمالاً نگران آن است که دو لژیونی که برای جنگ با پارتی‌ها از وی گرفته‌اند را درعوض در اختیار پومپیئوس نهاده باشند، شاید بدین‌خاطر که دو لژیون مزبور در نزدیکی روم مستقر هستند. مداخلهٔ خشونت‌آمیز کنسول لوسیوس لنتولوس تقاضاهای دو سناتور نامبرده را مسکوت گذارد و اکثریت سنا با شیپیو ناسیکا (دشمن سزار) همسخن شدند که گفت:

«سزار در روز معینی ارتش را معاف کند. اگر اینکار را نکند معلوم خواهد شد که بر ضد جمهوری عمل می‌کند.» هنگامی‌که نشست سنا به پایان رسید تمامی سناتورها توسط پومپیئوس فراخوانده شدند. برخی از آنان [به سبب مخالفتشان با سزار] مورد تحسین واقع شدند، برخی تشویق شدند که به رویکرد خصمانه خود در برابر پروکنسول گل ادامه دهند، و حتّی برخی اگر در اینکه چه باید بکنند مردد می‌بودند، سرزنش شدند. متعاقباً بسیاری از کهنه‌سربازان پومپیئوس با وعده جوایز و ترفیع از هر سوی فراخوانده شدند، و همین‌طور دو لژیونی که سزار به سنا تحویل داده بود (لژیون‌های یکم و پانزدهم). اینچنین بود که شهر از همرزمان پومپیئوس پُر شد. افزون‌بر اینان، تمامی رفقای کنسول‌ها و پومپیئوس و کسانی‌که کینه‌ای قدیمی از سزار به دل داشتند نیز گرد آمدند.

کنسور لوسیوس کایسونینوس که پدرهمسر سزار بود به‌همراه پرایتور لوسیوس روشیوس فاباتوس پیشنهاد کردند که با پروکنسول سرزمین گل وارد گفتگو شوند و برای اینکار شش روز مهلت خواستند، امّا با مقاومت کنسول لنتولوس، شیپیو و کاتوی کوچک مواجه شدند. برطبق آنچه سزار در کتاب خود در باب جنگ داخلی گفته‌است:

«وی بواسطه کینه قدیمی‌اش از من و غضبش به‌خاطر انتخابات ناموفق برافروخته شده بود.» سزار می‌افزاید که لنتولوس نیز به خاطر سنگین بودن بدهی‌هایش و نیز به امید اینکه یک ارتش و یک استان به وی اعطا شود، خود را در جناح اپتیمات‌ها قرار داده بود. شیپیو نیز انگیزه‌های مشابهی داشت و به‌علاوه می‌ترسید که مورد محاکمه قرار گیرد. پومپیئوس نیز که توسط دشمنان سزار تهییج شده بود، اجازه نمی‌داد که پدرهمسر سابقش (سزار) در قدرت با وی شریک و همتا شود و هرگونه پیوند دوستی با وی را قطع نمود و در شمار دشمنان وی درآمد.

«[...] [پومپیئوس] دو لژیون (که سزار به وی پس داده بود) را از مسیرشان در آسیا و سوریه منحرف کرد، تا از آنان به مثابه ابزاری برای جاه‌طلبی‌های خود در دستیابی به قدرت بهره‌گیرد.» اینجا بود که دو تن از تریبون پلبی‌ها و از وفادارترین دوستان سزار یعنی مارکوس آنتونیوس و کوینتوس کاسیوس لونگینوس وتوی خود را در برابر اقدامات سنا اعمال کردند. بر طبق آنچه ولیوس پاترکولوس و آپیان برای ما نقل می‌کنند، این سزار بود که به این دو تریبون دستور داد در برابر سنا مقاومت کنند، و سنا را به‌خاطر محترم نشمردن حق وتوی تریبون‌ها سرزنش نمود. در هفتم ژانویه متعاقب یک اتمام حجت سنا برضد سزار که در آن به وی دستور داده شد فرماندهی نظامی را واگذار کند، آنتونیوس و لونگینوس از روم گریخته و در راونا به سزار پناه بردند. در روزهای بعد پومپیئوس نمایندگان سنا را در خارج از روم گردآورد، و شهامت و سرسختی آنان را ستود، و آنان را از نیروهای نظامی خود که بالغ‌بر ده لژیون بودند مطلع ساخت. سنا اکنون فرمان داد در سرتاسر ایتالیا سربازگیری انجام شود، پومپیئوس را با ذخایر مالیه عمومی (بیت‌المال) تغذیه کنند، پادشاه نومیدیه به نام جوبای اول که متحد جمهوری بود را نیز فرابخوانند. زمانی‌که سزار از آنچه که در روم اتفاق می‌افتاد آگاه شد، برای نیروهایش بانگ زد و به آنان گفت که هرچند از بی‌حرمتی‌هایی که در این مدت به وی روا شده ناراحت و منزجر است امّا از این بابت واقعاً متأسف است که داماد سابقش، پومپیئوس، بر اثر حسادتش به وی (سزار) به خطا رفته‌است، کسی‌که سزار وی را همواره دوست می‌داشت. وی همچنین تأسف خورد که حق وتوی دو تریبون پلبی (آنتونیوس و لونگینوس) با زور سلاح در نطفه خفه شده‌است. پس وی سربازان را تشجیع کرد از وی در برابر دشمنانش دفاع کنند، به آنان نبردهای پیروزمندی که در گل و ژرمانیا تحصیل کرده بودند را یادآوری کرد.

«سربازان لژیون سیزدهم یکصدا بانگ می‌زنند که می‌خواهند از بی‌حرمتی‌هایی که به فرمانده‌شان و تریبون پلبی‌ها روا شده انتقام بگیرند.»

== نیروهای طرفین == در بدو جنگ داخلی نیروهای طرفین به شرح زیر بودند:

پومپیئوس می‌توانست روی دو لژیون که در لوچرا و نیز سه لژیون دیگر که تازه سربازگیری کرده بودند حساب کند. تاریخنگار جنگی به نام تئودور دُج بر این عقیده است که در مجموع ده لژیون در سراسر شبه جزیره ایتالیا حضور داشتند. به آنها هفت لژیون حاضر در استان رومی هیسپانیا نیز افزوده می‌شدند و نباید فراموش کرد نیروهایی نیز در سیسیل، آفریکا، سوریه، آسیا و مقدونیه نیز بودند که همگی آنان به حال پومپیئوس و اپتیمات‌ها سودمند افتادند. در عوض سزار نمی‌توانست روی بیش از ۴۰٬۰۰۰ سرباز که در ۹–۸ لژیون تقسیم شده بودند حساب کند.

جنگ داخلی

سال ۴۹ پیش از میلاد

گذر از روبیکن (۱۱–۱۰ ژانویه)

سزار پس از بانگ زدن بر نیروهایش و کسب موافقت آنان تصمیم گرفت با لژیون سیزدهم خود به‌سوی آریمینوم (ریمینی امروزی) روانه شود. می‌دانیم که در دهم ژانویه ۴۹ ق. م از روبیکن گذشت و شاید جمله معروف Alea iacta est (تاس انداخته شده‌است) را بر زبان آورد و سپس از رود مزبور که مرز ایتالیای روم را مشخص می‌کرد با تنها یک لژیون گذر کرد و اینچنین آغازگر جنگ داخلی شد. تاریخنگاران بر سر آنچه که سزار در هنگام گذر از روبیکن بر زبان آورد اتفاق نظر ندارند. از بین دو نظریه رایج‌تر یکی می‌گوید سزار Alea iacta est را بر زبان آورد و دیگری می‌گوید عبارت Alea iacta esto (تاس باید انداخته شود!) را بر زبان راند که شعری از کمدی‌سرای یونانی مورد علاقه‌اش، مناندروس، بود. سوئتونیوس می‌گوید که وی جمله «Iacta alea est» را ادا کرد.

زمانی‌که سزار از روبیکن گذر کرد سیسرون کوشید دل وی را بدست آورد امّا سپس تصمیم گرفت به پومپیئوس بپیوندد. در این میان سزار که به آریمینوم رسیده بود با تریبون پلبی‌هایی که از روم گریخته و به وی پناه آورده بودند (مارکوس آنتونیوس و لونگینوس و فاباتوس) روبرو شد. حال پیک‌هایی به اردوگاه‌های دیگر لژیون‌هایش فرستاد و به آنان فرمان داد خود را به وی برسانند. پسرعمویش به نام لوسیوس یولیوس سزاردر آریمینوم به وی ملحق شد، کسی که از سزار خواست این حقیقت که وی همواره مصلحت جمهوری را فراتر از روابط شخصی‌اش با سزار قرار می‌داد را همچون قصور (گناه) در نظر نگیرد. این پسرعمو افزود که:

«همچنین سزار باید ــ به‌خاطر مقام شامخی که دارد ــ روحیه فرقه‌گرایی و کینه شخصی‌اش را فدای میهن کند؛ نه اینکه اینچنین خشم‌آلود از دشمنانش برنجد و به جمهوری صدمه بزند یا امید به تنبیه‌شان داشته باشد.» همچنین پرایتور لوسیوس روشیوس فاباتوس همان استدلال‌های پسرعمو را تکرار کرد و نشان داد که این پومپیئوس بوده که این منصب را به او اعطا کرده‌است. امّا سزار ادعا کرد که همواره در پی سازش با دشمنانش بوده‌است، و انگ زد که قوانین را به ضرر وی زیر پا گذاشته‌اند:

«[...] کنسول‌ها شهر را ترک می‌کنند [...] و شهروندان عادی برخلاف تمامی سنن عرفی لیکتورهایی در روم و کاپیتول با خود دارند. در سرتاسر ایتالیا سربازگیری می‌شود، ارتش‌ها به‌صف می‌شوند، پول از شهرداری‌ها طلبیده و از معابد دزدیده می‌شود، و در یک‌کلام از تمامی قوانین الهی و انسانی تخطی می‌شود.» سوئتونیوس می‌گوید:

«سزار کوشید با رقبایش مصالحه کند: پیشنهاد کرد گالیا ترانس‌آلپینا را ترک کرده و هشت لژیون را معاف کند، مشروط برآنکه تا زمانی‌که به کنسولی انتخاب نشده گالیا کیسالپینا با دو لژیون برایش باقی‌بماند، یا حتّی فقط ایلیریکوم با تنها یک لژیون. امّا ازآن‌رو که سنا بی‌حرکت ماند و حریفانش نیز هرگونه مذاکره با وی در باب جمهوری را رد می‌کردند، وی وارد گالیا کیسالپینا شد و [...] در راونا توقف کرد؛ آماده بود با نیروهایش از سنا [...] انتقام بگیرد.»

==== سزار پیک‌هایی به جانب کاپوآ می‌فرستد (۲۵–۲۳ ژانویه ۴۹ پیش از میلاد) ==== قیصر (سزار) بار دیگر تلاش کرد از جنگ داخلی اجتناب کند، از این رو پسرعمویش لوسیوس سزار و روشیوس فاباتوس را به جانب پومپیئوس در کاپوآ فرستاد. وی می‌دانست که اپتیمات‌ها قصد نابودی وی را دارند، با این‌حال آماده بود «به‌خاطر مصلحت جمهوری» گفتگو و مذاکره کند. سزار به‌واسطه دو فرستاده مزبورش گفت:

«پومپیئوس به استان‌های خودش بازگردد، و هردوی استان‌هایش ارتش‌ها را معاف کنند، در ایتالیا همگی سلاح‌ها را زمین بیندازند، تا خطر [جنگ داخلی] از روم مرتفع شود، [... و] تمامی امور حکومتی به سنا و مردم روم واگذار شود؛ و برای آن‌که تمامی این‌ها سهل‌تر و در امنیت انجام گیرد، پومپیئوس ضمن ادای یک سوگند رسمی نزدیک بیاید یا اینکه به سزار اجازه دهد نزدیک او شود، تا بلکه بواسطه یک‌سری گفتگوها اختلافات حل و فصل شوند.» روشیوس فاباتوس و لوسیوس سزار هنگامی‌که به محل حضور پومپیئوس و کنسول‌ها یعنی کاپوآ رسیدند (و یا در تئانو، چنان‌که سیسرون نقل می‌کند) درخواست‌های سزار را تقدیم آن‌ها کردند، و آنان نیز پس از بحث و تفحص دربارهٔ نامه، ترجیح دادند با مکاتبه پاسخ سزار را بدهند. سیسرون نقل می‌کند که دو سفیر سزار با پومپیئوس و کنسول‌ها در ۲۳ ژانویه ملاقات کردند، در حالی‌که پاسخ دو روز بعد در ۲۵ ژانویه و در غیاب پومپیئوس تدوین شد. چیزی‌که پومپیئوس و اپتیمات‌ها می‌خواستند این بود که سزار به گل بازگردد، ریمینی را ترک کرده و ارتش را معاف کند. تنها در این شرایط بود که پومپیئوس به هیسپانیا بازمی‌گشت، امّا تا هنگامی‌که سزار به وعده‌ها وفا نکند، کنسول‌ها و پومپیئوس به سربازگیری برای لژیون‌های خود ادامه خواهند داد.

==== پیشروی سزار و فرار پومپیئوس به بریندیزی (ژانویه-فوریه ۴۹ پیش از میلاد) ==== سزار که با گذر از روبیکن به عنوان دشمن جمهوری اعلام شده بود، واضح بود که پاسخ پومپیئوس و کنسول‌ها را نامنصفانه ارزیابی کند:

«[...] انتظار داشتند که سزار به استان خود (گل) بازگردد، در حالی‌که [پومپیئوس] استان‌های خود و لژیون‌هایی که به خودش تعلق نداشتند را حفظ می‌کرد؛ تحمیل کردند که سزار ارتش را معاف کند و در عوض به سربازگیری برای خودشان ادامه دهند، وعده دادند که پومپیئوس به استان‌های خود بازخواهد گشت، بی‌آنکه تاریخی برای عزیمت تعیین کنند، این بدان معنا بود که اگر با پایان یافتن پروکنسولی سزار نیز عزیمت نکرد کسی نمی‌توانست وی را بخاطر بدقولی‌اش محکوم کند.»

امّا محتملاً موضوع بزرگتری که قیصر را نسبت به وجود هرگونه احتمال صلح ناباورمند می‌کرد همانا رد گفتگو میان خود و پومپیئوس بود. اینچنین بود که این پروکنسول گل مارکوس آنتونیوس را با پنج کوهورس از آرمینیوم به آرتیوم فرستاد و خود در آرمینیوم ماند تا جمع‌آوری نیرو را سازمان دهد. سپس پزارو (Pisaurum)، فانو (Fanum Fortunae) و آنکونا را با یک کوهورس برای هر کدام اشغال کرد. سپس دانست که پرایتور سابق، کوینتوس مینوسیوس ترموس، گوبیو (Iguvium) را با پنج کوهورس اشغال نموده و مواضع آنرا مستحکم کرده‌است امّا از آنجا که ساکنین آنجا کاملاً به وی علاقه داشتند تصمیم گرفت گایوس کوریوس را با سه کوهورس به آنجا بفرستد. به‌محض آنکه ترموس به پیشروی کوریوس پی‌برد ترجیح داد از شهر عقب‌نشینی کند، امّا در طول حرکت سربازانش وی را رها کرده و به اقامتگاه خود بازگشتند. در این میان کوریوس موفق شد گوبیو را در میان شور و شوق ساکنینش متصرف شود. سزار که خود هنوز در آرمینیوم بود پس از کسب اطمینان از پشتیبانی شهرستان‌ها اکنون تصمیم گرفت با تمامی کوهورس (گردان)های لژیون سیزدهم به‌سوی اوسیمو (Auximum)حرکت کند، جایی‌که پوبلیوس آتیوس واروس با چند کوهورس آنرا در اشغال خود داشت و در سرتاسر پیچنوم مشغول سربازگیری بود و آنان را برای سنا می‌فرستاد. اشراف اوسیمو زمانی‌که از فرارسیدن سزار آگاهی یافتند رو به آتیوس واروس کرده و گفتند که شهروندان این شهر نمی‌توانند تحمل کنند که فاتح سرزمین گل در بیرون دیوارهای شهر بماند، «اینچنین فرماندهٔ ستودنیِ جمهوری که چنین شاهکارهایی [در گل] آفریده‌است». واروس از سخن آنان بر خود لرزید و ترجیح داد نیروهایش را به بیرون شهر برده و عقب‌نشینی کند، امّا پیش‌روی سزار وی را متوقف ساخت و جنگ آغاز شد. واروس پس از مدّتی توسط نیروهایش رها شد، نیروهایی که بخشی از آنان ترجیح دادند به خانه بازگردند و بخشی نیز به نیروهای سزار پیوستند. در میان این سربازان لوسیوس پوپیوس نیز دیده می‌شد، کسی‌که در گذشته در ارتش پومپیئوس کبیر خدمت کرده بود. سزار پس از ستایش سربازان آتیوس واروس به پوپیوس اجازه داد آزادانه برود، و در همان از اهالی اوسیمو به خاطر این حرکتشان که هرگز آنرا از یاد نبُرد سپاس‌گزاری کرد. هنگامی‌که خبر این حوادث به روم رسید وحشت و هراس آنجا را فرا گرفت. کنسول لنتولوس پس از آنکه به فرمان سنا خزانه عمومی را گشود تا پول لازم برای پرداخت به پومپیئوس فراهم شود، از روم گریخت. کنسول دیگر، مارسلوس، و بخش اعظم کلانترها نیز از وی پیروی کردند. گنایوس پومپیئوس کبیر در عوض روز قبل روم را ترک کرده بود تا نزدیک دو لژیونی برود که از سزار گرفته بود (لژیون‌های یکم و پانزدهم)، که در اردوگاه زمستانی در پولیا مستقر بودند. در این میان سزار از اوسیمو حرکت کرد و در سر راه خود تمامی شهرستان‌ها با گرمی وی را پذیرفته و حوایج ارتش وی را از هر حیث تأمین کردند. حتّی از شهر چینگولی (Cingulum) سفیرانی فرا رسیدند که وفاداری خود را به سزار ابراز کردند و برای اطاعت از فرامین وی اظهار آمادگی کردند، از جمله در موضوع تأمین و تدارک سربازانش. هنگامی‌که لژیون دوازدهم به سزار ملحق شد، در معیت لژیون سیزدهم به‌سوی اسکولی پیچنو (Ausculum) حرکت کردند. این شهر از قبل با ده کوهورس (گردان) از سوی پوبلیوس کورنلیوس لنتولوس اسپینتراشغال شده بود. اسپینتر هنگامی‌که پی برد ارتشی عظیم به‌سوی وی در حرکت است تلاش کرد بگریزد امّا نیروهایش وی را رها کردند. وی نیز به نیروی اسکورتی کوچکی تحت هدایت لوسیوس ویبولیوس روفوس که از سوی پومپیئوس فرستاده شده بود تا سربازگیری کند، پناه برد. ویبولیوس موفق شد سیزده کوهورس جمع‌آوری کند. آنان همگی به دومیتیوس انوباربوس در کورفینیو (Corfinium) ملحق شدند که خود بیست کوهورس دیگر در اختیار داشت و بنابراین در مجموع سی‌وسه کوهورس (بیش از سه لژیون) در کورفینو منتظر رویارویی با سزار بودند.

محاصره کورفینیو (۲۱–۱۵ فوریه ۴۹ پیش از میلاد)

هنگامی‌که سزار و نیروهایش به نزدیکی شهر رسیدند، فوراً با پنج کوهورس مواجه شدند که انوباربوس فرستاده بود تا پُل روی رود را قطع کنند؛ پُلی که سه مایل درازا داشت. نیروهای انوباربوس عقب‌رانده شده و به درون شهر عقب‌نشستند، لژیون‌های سزار آنان را تعقیب کرده و در نزدیکی دیوارهای شهر اردو زدند تا محاصره کورفینیو (۱۵ فوریه) را آغاز کنند، انوباربوس نیز پیک‌هایی به جانب پومپیئوس ــ که در لوچرا در ناحیه پولیا اردو زده بود ــ فرستاد تا درخواست کمک کند. چند روز بعد ارتش سزار با رسیدن لژیون هشتم و بیست و دو کوهورس دیگر در سربازگیری‌های جدید و سیصد سواره تقویت شد. این نیروها تحت امر کوریوس در سوی مخالف شهر اردو زدند. وقتی حلقه محاصره تکمیل شد پیک‌ها از جانب پومپیئوس بازگشتند. نامبرده به انوباربوس نوشته بود که نیروهای خود را با شتافتن به کمک وی در معرض چنین خطر بزرگی قرار نمی‌دهد، و اینکه انوباربوس بدون خواست (فرمان) وی به شهر کورفینیو عقب نشسته‌است و باید در عوض در پولیا (جنوب‌شرقی ایتالیا) با همه نیروهایش به وی ملحق شود. امّا این امر دیگر ممکن نبود چراکه استحکامات سزار تقریباً کل شهر را محاصره کرده بودند. اینچنین بود که انوباربوس به اندیشه فرار افتاد، نیروهایش را رها کرده و با گفتن این‌که پومپیئوس به یاری آنان خواهد آمد آنان را فریب داد. هنگامی‌که سربازان پی بردند انوباربوس به آنان دروغ گفته، وی را به انظار عمومی کشانده و اسیرش کردند، و نمایندگانی به جانب سزار فرستادند و حاضر بودند دروازه را بگشایند و فرمانده‌شان را تسلیم وی کنند. امّا سزار به نشانه ترحم به‌صورتی غیرمنتظره وی را آزاد کرد و محاصره کورفینیو پایان یافت. مسئولان شهر شش میلیون سسترتیوس که انوباربوس در خزانه نهاده بود را به سزار تسلیم کردند و وی نیز آنان را به خودش بازگرداند. سزار نمی‌خواست که:

«چنین به‌نظر آید که در برابر زندگی [مردم] بیشتر معقول و حساس است تا در برابر پول؛ با وجودی که می‌دانست اینان پول‌های دولتی هستند که پومپیئوس برای پرداخت اجرت سربازان به انوباربوس داده‌است» سزار در نهایت برای تمامی سربازان انوباربوس سوگند یاد کرد و در همان روز از میان آنان سربازگیری کرد. پس از آنکه هفت روز در کورفینیو توقف کرده بود روانه پولیا شد.

==== فرار پومپیئوس از بریندیزی به مقدونیه (مارس ۴۹ پیش از میلاد) ==== پومپیئوس که از وقایع کورفینیو آگاه شده بود، با شتاب از لوچرا روانه بریندیزی (به لاتین: Brundisium) در جنوب‌ـشرقی شد، جایی که تمامی نیروهای حاصل از سربازگیری را در آنجا متمرکز کرد. همچنین تصمیم گرفت بردگان و چوپان‌ها را نیز مسلح کند و بدانان اسب بدهد و نیرویی با حدود سیصد سواره تشکیل دهد. در این میان پرایتور مارکوس مانلیوس تورکواتوس با شش کوهورس (گردان) و پرایتور پوبلیوس روتیلیوس لوپوس با سه کوهورس ترجیح دادند به‌ترتیب از آلبا فوکنس و تراچینا بگریزند، امّا توسط سواره نظام سزار تحت فرماندهی ویبیوس کوریوس سد شدند. کوهورس‌های پوبلیوس لوپوس نه‌تنها فرمانده خود را رها کردند بلکه فوراً با پرچمداران خود به نیروهای کوریوس پیوستند.

بالاخره قیصر (سزار) با شش لژیون در نهم مارس به بریندیزی رسید، سه تای لژیون‌ها (هشتم، دوازدهم و سیزدهم) کهنه‌کار بودند و سه تای دیگر نیز در اثر جذب نیرو در طول راه ایجاد شده بودند. وی همچنین کوهورس‌های انوباربوس مشتمل بر سه لژیون دیگر را از کورفینیو به سیسیل فرستاده بود. خبردار شدند که هر دو کنسول با بخش بزرگی از ارتش عازم دراج (آلبانی امروزین) شده‌اند، درحالی‌که پومپیئوس هنوز با بیست کوهورس (دو لژیون) در بریندیزی بود. سزار می‌ترسید پومپیئوس بخواهد ایتالیا را ترک کند، برای همین آغاز به انسداد خروجی‌های بندر بریندیزی کرد و محاصره بریندیزی را آغازید. پس از نُه روز از عزیمت دو کنسول‌ــ درست هنگامی‌که سزار تقریباً نصف کار سنگربندی را به اتمام رسانده بودـ ناوگانی که این کنسول‌ها و ارتش‌هایشان را به دراج بُرده بودند بار دیگر وارد بریندیزی شدند. پومپیئوس که از تحرکات سزار نگران بود، به‌محض رسیدن ناوگان به بندر بریندیزی خود را مهیای سوار شدن بر آنها و عزیمت به اپیروس نمود. اهالی بریندیزی که از تکبر سربازان پومپیئوس به ستوه آمده‌بودند سزار را از عزیمت نیروهای پومپیئوس آگاه کردند، با این حال سزار نتوانست راه فرار پومپیئوس را سد کند و دو تا از آخرین کشتی‌های مملو از سرباز را بگیرد، کشتی‌هایی که درگیر موانعی بودند که سربازان سزار بر سر راهشان قرار داده بودند. بنابراین با وجود فرار کنسول‌ها و پومپیئوس، قیصر ناچار شد در ایتالیا بماند، و با خود پنداشت که بهتر است یک ناوگان تهیه نموده و پومپیئوس را در دریا تعقیب کند، پیش از آنکه این داماد سابق بتواند در مقدونیه و شرق به دیگر نیروهای اپتیمات‌ها ملحق شود. به‌علاوه پومپیئوس تمامی ناوگان آن منطقه را با خود بُرد و اینچنین به سزار اجازه نداد فوراً به تعقیب او بپردازد. اکنون برای وی چاره دیگری نماند جز اینکه منتظر ناوگان‌های سواحل دور گالیا کیسالپینا، پیچنوم و تنگه مسینا بماند، امّا چنین عملیاتی آنهم در این فصلْ طولانی و مملو از دشواری می‌بود. در عوضْ چیزی که می‌توانست انجام دهد این بود که نگذارد نیروهای پومپیئوس در دو اسپانیا خود را تقویت کنند، جایی‌که‌ــ به‌ویژه هیسپانیا سیتریورــ بواسطهٔ منافع سرشاری که در طول جنگ سرتوریوسی توسط پومپیئوس حاصل شده بود، به پومپیئوس تعلق داشت؛ افزون بر آنکه ممکن بود گالیا کیسالپینا و گالیا ترانس‌آلپینا و ایتالیا از سوی نیروهای پومپیئوس دور زده شوند. حال که قیصر نقشه تعقیب پومپیئوس در مقدونیه را فعلاً رها کرد مقدمات سفر خود به اسپانیا (هیسپانیا) را فراهم کرد. لگاتوس والریوس را با یک لژیون به ساردنیا فرستاد و گایوس اسکریبونیوس کوریوس را با سه لژیون به سیسیل گسیل داشت، لوسیوس الیوس توبرو نیز با هدف تحصیل منابع گندم به حکومت ایالت آفریکا منصوب شد. در این هنگامه مارکوس آئورلیوس کوتا بر ساردنیا و کاتوی کوچک بر سیسیل حکمرانی می‌کردند. به محض آن‌که اهالی کالیاری (شهر اصلی ساردنیا) از رسیدن والریوس مطلع شدند تصمیم گرفتند آئورلیوس کوتا را از شهر بیرون بیندازند و او را وادار به فرار به آفریکا کردند. از دیگر سو، کاتوی کوچک مشغول تعمیر کشتی‌های جنگی در سیسیل بود، آنان را دوباره در شهرها به صف کرد، مقدمات سربازگیری از میان شهروندان در لوکانیا و بروتسیو را فراهم کرد، و برای شهرهای سیسیل میزان مشخصی از سواره و پیاده‌نظام تعیین کرد. امّا هنگامی‌که از رسیدن کوریوس آگاهی یافت‌ــ در حالی‌که کارهایش رو به اتمام بودند ــ در برابر مجمع شهر از اینکه پومپیئوس وی را رها کرده‌است گله کرد. بعداً او هم ناچار شد از استان خود بگریزد. بنابراین والریوس و کوریوس بدون مشکل به‌ترتیب در جزایر ساردنیا و سیسیل پیاده شدند و آنجا را بدون حاکم دیدند. امّا در عوضْ توبرو وقتی به آفریکا رسید در آنجا پوبلیوس آتیوس واروس را حاکم یافت، کسی‌که‌ــ چنان‌که گفته شد ــ پس از از دست دادن کوهورس‌هایش در حوالی اوسیمو به آفریکا گریخت و چون دید حاکم جدید (توبرو) هنوز به‌آنجا نرسیده به ابتکار خود بر آن مسلط شد و دو لژیون جدید ایجاد کرد. وقتی توبرو و ناوگانش به اوتیک (در تونس امروزی) رسیدند، واروس نه تنها هرگونه دسترسی وی به بندر را مانع شد، نه تنها اجازه نداد که حتّی پسر بیمار توبرو در آنجا پیاده شود، بلکه وی را واداشت لنگر را برداشته و دور شود. سزار حال گایوس کوریوس را به آفریکا فرستاد تا کار واروس را تمام کند امّا وی بعداً کشته شد؛ بنابراین واروس تا سال ۴۶ ق. م که هدایت ناوگان نیروهای جبهه پومپیئوس در نبرد تاپسوس را عهده‌دار بود در آفریکا ماند و پس از شکست در این نبرد به هیسپانیا (اسپانیا) گریخت. سزار در یکم آوریل پس از سال‌ها دوری به روم بازگشت و پس از تنها یک هفته از بازگشتش تصمیم گرفت روانه اسپانیا شود، جایی که بر طبق معاهده لوکا در ۵۶ ق. م تحت حاکمیت پروکنسولی پومپیئوس قرار داشت.

قیصر به روم بازمی‌گردد و سپس روانه مارسی و اسپانیا می‌شود (آوریل-اکتبر ۴۹ پیش از میلاد)

قیصر (سزار) هنگامی‌که به روم بازگشت نشست سنا را فراخواند تا اجحاف‌هایی که از سوی دشمنانش به وی شده را یادآوری کند؛ وی اعلام کرد هیچگاه خواهان منصبی فوق‌العاده (مانند دیکتاتور) نیست و تنها قانع به حقوقی برای تمامی شهروندان است. به سناتورها یادآوری نمود که وی شخصاً پیشنهاد کرده بود که هم خودش و هم پومپیئوس ارتش‌های خود را خلع سلاح کنند، و چگونه با اینکار منصب و پرستیژ خود را در خطر قرار داده بود. سپس توحش دشمنانش نسبت به خود را برملا کرد، همچنین ستمی که به تریبون‌های مردم روا داشته شده و حق وتوی آنان را نادیده گرفته را محکوم کرد، در نهایت شرایطی که خود پیشنهاد کرده بود و گفتگوهایی که برای دستیابی به راه‌حلی مسالمت‌آمیز مطالبه کرده ولی همواره از سوی پومپیئوس رد می‌شدند را نیز برشمرد. پس از سه روز بحث بی‌نتیجه برای یافتن راه‌حلی، برای آنکه بیش از این اتلاف وقت نکند تصمیم گرفت روم را ترک کند، و چند روز بعد به گل ناربونی رسید. در ۱۹ آوریل به نزدیکی مارسی (در نقشه با عنوان Massilia) رسید و دانست که لوسیوس ویبولیوس روفوس‌ــ که وی را در کورفینیو آزاد کرده بودـ توسط پومپیئوس به اسپانیا فرستاده شده، درحالی‌که دومیتیوس انوباربوس با هفت کشتی تندرو از ایتالیا عازم اشغال مارسی بود. در جلوی سپاه انوباربوس جوانان مارسی از خاندانی بااصالت حضور داشتند که به عنوان سفیر به ایتالیا فرستاده شده و پومپیئوس‌ــ کمی پیش از عزیمتش از روم‌ــ آنان را تشویق و ترغیب کرده و گفته بود که یادشان نرود چه مزایایی به آنان بخشیده بود. اینچنین بود که اهالی مارسی دروازه‌ها را به روی قیصر بستند، قوم بربر آلبیک‌ها که در کوه‌های نزدیک در شمال‌ـشرق شهر می‌زیستند و از مدت‌ها پیش تحت حمایت آنان قرار داشتند را به کمک طلبیدند، تصمیم گرفتند گندم‌های در دسترس بیشتری از نواحی نزدیک به شهرشان منتقل کنند، کارگاه‌های تسلیحاتی شهر را سازمان داده و دیوارهای کهنه، دروازه‌ها و ناوگان را ترمیم کنند. می‌شد گفت که حاضر بودند محاصره شوند. سزار کوشید آنان را به روی‌آوردن به جانب خود متقاعد کند امّا آنان ترجیح دادند جانب پومپیئوس را بگیرند و برای همین دروازه‌ها را به سوی انوباربوس گشودند. سزار که «از این رفتار موهن به خشم آمده بود» سه لژیون به نزدیکی شهر فرستاد و برج متحرک و وینئاها را به‌کار بست تا محاصره شهر را بیاغازد. همزمان در آرل دوازده کشتی جنگی تدارک دید. هنگامی‌که این کشتی‌ها در مدّت سی روز تکمیل و مسلح شدند به نزدیکی مارسی فرستاده شده و تحت فرماندهی دکیموس بروتوس قرار گرفتند. سه لژیونی نیز که در خشکی آماده آغاز محاصره بودند تحت هدایت لگاتوسِ وی، گایوس تربونیوس، قرار گرفتند. همزمان تصمیم گرفت لگاتوس گایوس فابیوس را با سه لژیون که در ناربون (در نقشه با عنوان Narbo Martius) مستقر بودند را به اسپانیا بفرستد، به وی دستور داد در کوتاه‌ترین زمان ممکن گذرگاه‌های پیرنه را به اشغال خود درآورد، گذرگاه‌هایی که در تسلط لگاتوسِ پومپیئوس یعنی لوسیوس آفرانیوس بودند. در نهایت دستور داد سه لژیون دیگر که کمی دورتر بودند نیز فابیوس را دنبال کرده و به او برسند. اینچنین بود که فابیوس، چنان‌که مأمور شده بود، موفق شد دشمن را از تمامی گذرگاه‌ها بیرون کرده و به‌سوی ارتش آفرانیوس پیشروی کند. اندکی بعد، سزار هم به‌دنبال گایوس فابیوس در اسپانیا رفت.

مقالهٔ کامل در ویکی‌پدیا ↗