جنگ‌ها و درگیری‌ها· دوران باستان کلاسیک· 58 پ.م – 51 پ.م

جنگ‌های گالی

نبردهای جمهوری رم در مقابل قبایل گالی، ۵۸–۵۰ ق.م

اصطلاح جنگ گالی (به لاتین: Bellum Gallicum) نبردهایی از سوی جمهوری روم برای به انقیاد درآوردن قبایل سرزمین گالیا (امروزه شامل نواحی مرکزی و شمالی کشور کنونی فرانسه و تمامی بلژیک، لوکزامبورگ و بخش‌هایی از سوئیس، هلند و آلمان) بود. این نبردها توسط ژولیوس سزار که با نام قیصر نیز شناخته می شود از ۵۸ تا ۵۰–۵۱ قبل از میلاد رهبری شدند. با وجود آنکه سزار گرایش به این داشت که نبردهای خود را به عنوان اقدامی دفاعی و پیشگیرانه از سوی روم و متحدین گالیایی آن جلوه دهد اما بسیاری از تاریخ‌نگاران بر این عقیده هستند که این نبردها جنگی امپریالیستی به‌تمام معنا بوده که خود با دقت طرح آنرا ریخته‌است و بواسطهٔ آن قصد داشته بر قدرت و اعتبار خود بیفزاید. او حوادث و وقایع این جنگ‌ها را در مجموعه کتاب‌های هفت جلدی خود به نام خاطراتی در باب جنگ گالی به تفصیل شرح داده‌است، کتابی که منبع اصلی حوادث این جنگ‌هاست.

زمینه تاریخی

=== سزار و ایلیریکوم === سزار در طول کنسولی‌اش (۵۹ پیش از میلاد) به لطف حمایت دو تریوم‌ویر دیگر (پومپیئوس و کراسوس) با قانون موسوم به «قانون واتینیا» در یکم مارس این سال مقام پروکنسولی (فرمانداری) بر استان‌های گالیا کیسالپینا و ایلیریکوم به مدت پنج سال و نیز فرماندهی بر ارتشی متشکل از سه لژیون را کسب نمود. اندکی بعد به موجب یک فرمان سنا مقام پروکنسولی برای استان گالیا ناربوننسیس ــ که پروکنسولش به صورت ناگهانی فوت شده بود ــ و نیز فرماندهی بر لژیون دهم را هم به‌دست آورد. این حقیقت که در ابتدا استان ایلیریکوم به سزار واگذار شده بود و در ابتدای ۵۸ ق. م درست سه لژیون در آکوئیلیا مستقر بودند می‌تواند نشانگر این باشد که وی قصد داشته درست در همین ناحیه در پی شهرت و ثروت برآید و با آن قدرت و نفوذ نظامی و سیاسی‌اش را افزایش دهد. سزار در واقع نیازمند چنان پیروزی‌های برجسته نظامی بود که بتواند قدرتی شخصی برای خود دست و پا کند و بواسطه آن با قدرتی که پومپیئوس با نبردهای پیروزمند نظامی‌اش در شرق کسب کرده بود (جنگ مهردادی سوم) برابری کند. با همین هدف بوده که محتملاً نبردی در ماورای آلپ کارنیک تا دانوب را در سر می‌پروراند و از تهدید فزایندهٔ قبایل داکی‌ها (غالباً متناظر با رومانی امروزین) بهره‌برداری می‌کرد؛ داکیانی که تحت رهبری بوربیستایی متحد شده بودند که مردم خود را به تصرف قلمروهای غربی رود تیسا رهنمون شده، دانوب را پشت‌سر گذارده و تمام مناطقی که دشت مجارستان امروزین در آن واقع است را منقاد خود ساخت امّا بالاتر از این‌ها به‌طرزی خطرناک به ایلیریکوم و ایتالیا نزدیک شده بود. پیشروی بوربیستا فوراً متوقف شد ــ شاید به سبب ترس از مداخلهٔ نظامی مستقیم روم در منطقهٔ بالکان-کارپات. اینچنین بود که بوربیستا به‌جای آن‌که پیشروی خود به‌سمت غرب را پی بگیرد به مقر خودش در ترانسیلوانی بازگشت و اهداف گسترش‌طلبانه خود را متوجه شرق نمود.

=== سزار و گالیا === با مرتفع شدن تهدید داکی‌ها، سزار توجه خود را معطوف گالیا و مردم آن کرد، مردمی که به چندین جناح منقسم بودند و برخی از آنان حامی خودِ رومیان بودند و به انقیاد کشاندنِ این سرزمین ــ حداقل در ظاهرـ مصائب نظامی کمتری نسبت‌به داکیه و داکی‌ها داشت. برای سزار تنها یک بهانه برای پا گذاشتن به گالیا لازم بود. هنگامی‌که سزار با لژیون‌هایش وارد این قلمرو شد، با سرزمینی مواجه شد که نه‌تنها توسط سلت‌ها (که بخش اعظم سرزمین را اشغال کرده بودند) و بلژها (قومی ترکیبی از سلت‌ها و ژرمن‌ها که از حدود سال ۲۰۰ پیش از میلاد ناحیه شمال‌شرق گالیا را اشغال کرده بود) بلکه توسط اقوامی محتملاً غیر هندواروپایی همچون لیگوری‌ها و رائتی‌ها در ناحیه جنوب‌شرقی و ایبریایی‌ها (که از شبه‌جزیره ایبری بدان‌جا رسیده بودند) در جنوب‌غربی‌اش اشغال شده بود. در زیر سزار در بخش آغازین معروف کتاب خود خاطراتی در باب جنگ گالی سرزمین گالیا را توصیف می‌کند:

«گالیا در تمامیت خود به سه بخش منقسم است؛ اولین آن‌ها را بلژها، دیگری را آکوئیتن‌ها، و سومی را هم کسانی‌که در زبان خودشان «سلتی» و در [زبان] ما «گالیایی‌ها» نامیده می‌شوند، اشغال کرده‌اند. تمام اینان در زبان، رسوم، قوانین با یکدیگر تفاوت دارند. رودخانه گارون گالیایی‌ها را از آکوئیتن‌ها و [رودهای] مارن و سن هم آنان را از بلژها مجزا می‌کنند. قوی‌ترین اینان همانا بلژها هستند، چراکه از فرهنگ و تمدن استان‌ها[ی ما] بسیار دور هستند، و بازرگانان با اینان اغلب به‌ندرت رفت‌وآمد دارند … با ژرمن‌ها همسایه‌اند، کسانی‌که در ماورای راین ساکن‌اند، [و] با آنان مداوماً در حال جنگ‌اند. به همین دلیل هلوتی‌ها در شجاعت بر دیگر گالیایی‌ها برتری دارند، که تقریباً هر روزه در جنگ با ژرمن‌ها هستند هنگامی‌که یا آنان را از سرحدات خود دور نگه می‌دارند یا خودشان در سرحدات آنان می‌جنگند (حمله می‌کنند). یکی از این بخش‌ها[ی سه‌گانه] که گفته می‌شود متصرفه گالیایی‌هاست از رود رون شروع شده و با رود گارون، اقیانوس، و سرحدات بلژها محدود می‌شود و نیز از سمت سکوان‌ها و هلوتی‌ها به رود راین می‌پیوندد و تا شمال امتداد دارد. [بخشِ] بلژها از دورترین سرحدات گالیا برمی‌خیزند و تا قسمت پائینی رود راین امتداد داشته، روی به شمال و مشرق دارند. آکوئیتانیا از رود گارون تا کوه‌های پیرنه و آن قسمت از اقیانوس که نزدیک هیسپانیاست امتداد داشته، روی به مغرب و شمال دارد.»

در گالیا یک کشاورزی متمرکز برقرار بود و مردمش از مدت‌ها گام‌های مهمی در عرصه متالورژی برداشته بودند، بدون احتساب اینکه از حدود سال ۳۰۰ ق. م تجارت قلع برآمده از بریتانیا اکثراً در دست وِنِت‌های برتاین و دیگر قبایل بود که بواسطه آنان فلز تا مارسی و ناربون می‌رسید. با این‌حال، هر چند از سده سوم پیش از میلاد سکه‌های یونانی، تقلیدات آنان، و همچنین دناریوسِ رومی رواج داشتند و هر چند جاده‌هایی زمینی برای انسان‌ها و کالاها ساخته شده بودند گالیایی‌ها نوشتن را نمی‌دانستند یا بهتر بگوئیم این سواد منحصر به کاست روحانیون دروئیدی بود که از الفبای یونانی بهره‌می‌بردند. پادشاهی به‌عنوان سیستم قدرت، هنوز در میان بلژها وجود داشت درحالی‌که در گالیای مرکزی برای دهه‌ها محو شده بود، جایی که یک ساختار آریستوکراتیک مبتنی‌بر نظام قیمومیتی بر پا بود. دروئیدی‌ها یک کاست مذهبی بسیار نیرومند و متنفذ تشکیل می‌دادند و در همان حال آریستوکرات‌ها طبقه جنگی، دادستانی و حکومتی را پدیدمی‌آوردند. دروئیدی‌ها موفق شده‌بودند نوعی کنفدراسیون میان حدود ۵۰ قبیلهٔ موجود ایجاد کنند که در آن نیرومندترین قبایل مداوماً دیگر قبایل را حل می‌کردند. با این اوصاف، گالیا نه به یکپارچگی و نه به ثبات سیاسی حقیقی دست‌نیافته بود: قبایل اغلب در وضع جدال میان خود بودند (بدون احتساب نزاع‌های مستدام موجود در درون طبقهٔ جنگی هر قبیله)، مکرراً اتحادهایی برقرار کرده و الغایش می‌کردند و از کمک مزدوران ژرمنی برای جنگیدن با دشمنانشان بهره‌می‌جستند. تمام این‌ها دقیقاً به ژرمن‌ها ــ که از مدت‌ها در حال مهاجرت بودند ــ اجازه داد جرأت یابند خود را از سال ۱۰۰ ق. م تا رودهای ماین، راین و دانوب برسانند. درست همین وضع به رئیس قبیلهٔ سوئبی‌ها، آریوویستوس، اجازه داد در حوالی ۶۰–۶۱ ق. م قلمروهای امروزی آلزاس را اشغال نماید.

اقدامات احتیاطی پیش از عزیمت

او پیش از عزیمت در ۵۸ ق. م خواست جایگاه خود در روم را مستحکم سازد، مارکوس تولیوس سیسرو و کاتوی کوچک که از سران جناح سناتوری و دشمنان مهیب او بودند را از شهر دور ساخت. سیسرو که قادر بود از دستیابی سزار به قدرت ممانعت کند کنسول سال ۶۳ ق. م بود و زمینه‌ها و پشت‌پرده‌های توطئه کاتیلینا را می‌دانست، پشت‌پرده‌هایی که اگر افشا می‌شدند چهرهٔ سزار را مخدوش می‌کردند چراکه او هم به احتمال بسیار در آن شرکت جسته بود. همین کار را کاتو هم می‌توانست بکند چراکه کاتو پشتیبان و مدافع بسیار بزرگ آن جناح سیاسی‌ایی بود که سزار قصد نابودی آن را داشت، یعنی جناح اپتیمات‌ها. سیسرو بواسطهٔ اقدامات یک تریبون مردم به‌نام پوبلیوس کلودیوس پولکر تبعید شد و در همان حال به کاتو یک مأموریت دیپلماتیک در قبرس محول شد، جایی که به‌قدر کافی دور بود تا خیال سزار را آسوده سازد.

=== علل جنگ === بهانه‌ای که به سزار دست داد تا مسلح وارد گالیا شود همانا مهاجرت هلوتی‌ها بود که میان دریاچه کنستانس، رود رون، کوهستان ژورا، راین و آلپ رتی اسکان داشتند. در ۵۸ ق. م سزار هنوز در روم بود که مطلع شد هلوتی‌ها با این هدف که قلمرو گالیا ناربوننسیس را دور بزنند خود را مهیای مهاجرت به‌سوی مناطق غربی گالیا می‌کنند. گذر کردن کلیت یک قوم از داخل یک استان رومی بی‌شک خطرات بزرگی ایجاد می‌کرد و می‌توانست آلوبروگ‌ها ــ که در همان ناحیه می‌زیستند ــ را علیه سیطره روم بشورانَد. همچنین، قلمروهای رها شده از سوی هلوتی‌ها می‌توانست توسط اقوام ژرمن اشغال شود که در اینصورت به همسایگانی خطرناک و جنگجو برای متصرفات رومیان بدل می‌شدند. سزار روایت می‌کند:

«به گفته خودش (اورگتوریکس)، هلوتی‌ها با توجه به اینکه در شجاعت سرآمد همگان بودند می‌توانستند به‌آسانی سرتاسر گالیا را متصرف شوند. وی آنان را از این بابت قانع ساخت چراکه ــ به‌خاطر شکل‌بندی جغرافیایی سرزمین ــ هلوتی‌ها از هر سو محصور شده‌اند: از یکسو با راین که بزرگ و عمیق است و زمین‌های هلوتی‌ها را از ژرمن‌ها جدا می‌کند، از سوی دیگر با کوهستان ژورا، که بس مرتفع است و میان آنان و سکوان‌ها قرار دارد، و در نهایت توسط دریاچه ژنو و رود رون، که آنان را از استان ما جدا می‌کند. تمام این‌ها منطقه‌ای که در آن می‌توانستند دست به پاتک بزنند را کوچک و جنگیدن با مردمان همسایه را دشوار می‌کرد. برای همین اینان ــ که بس جنگجو بودند ــ تحت‌تأثیر واقع شدند. همچنین بر این باور بودند که قلمروشان نسبت‌به جمعیّت و اشتهارشان به شجاعت در جنگ‌ها بسیار کوچک است، [قلمروی] به‌طول ۲۴۰ و عرض ۱۸۰ مایل [رومی]»

اورگتوریکس نیاز داشت متحدینی در گالیا پیدا کند تا نقشه گسترش‌طلبانه‌اش را پی‌گیرد. اول از همه به کاستیکوسِ سکوانی متوسل شد، (کسی که فرزند کاتامانتالد بوده و برای سال‌ها در رأس قوم سکوان‌ها قرار داشت و نیز عنوان «دوست مردم روم» را از سنای روم دریافت داشته بود) تا بلکه به او قدرتی تفویض کند و در نقشه‌هایش برای تصرف سرتاسر گالیا او را پشتیبانی کند. بعد از آن فوراً به دومنوریکس، برادر دیویکیاکوس، روی‌آورد که در آن هنگام رئیس اقوام ادوئی‌ها بود، و دختر خود را هم در ازای اتحاد میان دو قوم به همسری او درآورد. این سه که قانع شده بودند قادرند سرتاسر گالیا را به‌لطف نیروهای روی‌هم‌انباشتهٔ این سه قومِ بسیار نیرومند فتح کنند، میان خود یک سوگند وفاداری یاد کردند. با این‌حال طرح و نقشه آنان بر فنا رفت چرا که توطئه‌های اورگتوریکس برملا شدند و حتّی پیش از آنکه دادگاه عمومی برگزار شود ظاهراً خود ترجیح داده‌است خودکشی کند، به‌جای آنکه مجبور باشد مجازات «مرگ در آتش» را متحمل شود. با این‌حال هلوتی‌ها حتّی پس از مرگ او هم از هدف مهاجرت خود صرف‌نظر نکردند.

نبردها

سال ۵۸ قبل از میلاد: هلوتی‌ها و ژرمن‌ها

نبرد در برابر هلوتی‌ها

هلوتی‌ها با سوزاندن شهرها، روستاها و گندمی که نمی‌توانستند با خود حمل کنند، و پس از آن‌که قبایل همسایهٔ رائوراکی‌ها تولینگی‌ها، و لاتوبریگی‌ها را به همراهی با خود قانع کردند و حتّی قبایل بوئی‌ها که از پانونیای دور مهاجرت کرده بودند را نیز در معیّت خود پذیرفتند، به‌راه افتادند. مسئله این بود که کدام مسیر را برای پیمودن انتخاب کنند: نخستین مسیر راهی باریک و صعب‌العبور میان کوهستان ژورا و رود رون بود که آنان را به سرزمین سکوان‌ها رهنمون می‌شد در حالی‌که مسیر دوم ــ که مشخصاً سهل‌تر می‌نمود ــ مستلزم گذر از قلمرو استان گالیا ناربوننسیس می‌بود. هلوتی‌ها مسیر دوم را برگزیدند، با این حال واکنش محتمل رومیان به درخواست آنان مبنی‌بر گذر دادن کل مردمشان از خاک روم را نادیده گرفتند. هنگامی‌که به رون رسیدند یک مجمع در ساحل راست آن تشکیل دادند تا تصمیم بگیرند چه کار کنند. اینجا ۲۸ مارس بود. سزار که از نیت آنان مطلع شده بود، با شتاب از رم به گالیا ناربوننسیس رسید، او تا ۱۵۰–۱۴۰ کیلومتر در روز می‌پیمود و در ۲ آوریل به ژنو رسید. این پروکنسول رومی در نخستین اقدام خود فرمان به ویرانی پُلِ روی رون در نزدیکی ژنو داد تا گذر کردن مهاجران از رود را مشکل‌تر نماید. در ناربوننسیس نیروهای کمکی جذب کرد و در کنار آن اقداماتی اتخاذ کرد تا سه لژیون مستقر در آکوئیلیا به او بپیوندند و شکل‌گیری دو لژیون جدید (یازدهم و دوازدهم) در گالیا کیسالپینا تدارک دیده شود. سزار نیاز داشت زمان بخرد: در واقع تنها لژیون دهم (X) را در دسترس خود داشت، مشخص است که برای عقب‌راندنِ مردمی در حال حرکت با ۳۶۸/۰۰۰ نفر که ۹۲/۰۰۰ نفرشان مردان مسلح بوده و مصمم به ویران کردن استان بودند، بسیار کم بود. فرستادگان هلوتی‌ها به حضور سزار مشرف شدند و از او جواز گذر کردنِ صلح‌آمیز از استان را درخواست کردند. پروکنسول رومی، سزار، با اشاره فهماند که درخواست آنان را مورد مداقه قرار خواهد داد، با این حال پاسخ خود را تا ۱۳ آوریل به‌تأخیر انداخت. در حقیقت سزار قصدی مبنی‌بر اجازه عبور دادن به آنان را نداشت. پروکنسول می‌ترسید که این قبیله در طول گذر کردنش از ایالت رومی ویرانی و غارت به‌بار بیاورد. سزار از این فرصتِ زمانی که کسب کرده بود برای ساختن دیواری به بلندای ۱۶ پا (حدود ۵ متر) و درازای ۱۹ مایل (معادل با ۲۸ کیلومتر) توسط لژیون دهم با یک خندق در برابر آن، بهره‌برد، خندقی (یا دیواری) که بر روی جناح چپ رون واقع شده و از دریاچه ژنو تا ژورا امتداد داشت. وی همچنین چندین پادگان و استحکامات با فواصل مساوی از هم را تدارک دید تا هرگاه هلوتی‌ها کوشیدند برخلاف خواست او از ایالت رد شودند، قادر به سد کردن مسیر آن‌ها باشد. با اتمام این تدارکات و اقدامات مقتضی، سزار در ۱۳ آوریل جواز گذر کردن از ایالت به هلوتی‌ها را نداد. هلوتی‌ها پس از آنکه بیهوده کوشیدند با شکستن خط دفاعی ساخته‌شدهٔ رومیان وارد استان شوند، تصمیم گرفتند با سکوان‌ها برای کسب جواز رد شدن از زمین‌های آنان مذاکره کنند و در نهایت موفق هم شدند. سزار از اکنون به بعد می‌توانست توجهی به این مسئله نکند چرا که آنان دیگر قرار نبود از خاک روم عبور کنند، امّا این هراس که این مسئله (گذر کردن هلوتی‌ها از خاک روم) را موکول به آینده کند یا شاید تصمیم قطعی شدهٔ خود مبنی‌بر جنگ به‌راه انداختن در سرزمین گالیا و منقاد کردن آن، او را قانع کردند که می‌باید بی‌آنکه در انتظار بهانهٔ جدیدی بماند دست به مداخله بزند. در کتاب در باب جنگ گالی سزار انگیزه‌های گوناگونی برای توجیه عمل خود نقل می‌کند:

اول از همه اینکه هلوتی‌ها می‌خواستند در قلمرو سانتونی‌ها اسکان یابند که چندان از قلمرو تولوساتی‌ها که شهرشان در استان واقع بود، دور نبود؛ و این امر خطراتی سنگین برای سرتاسر استان گالیا ناربوننسیس و حتّی استان همسایه‌اش تاراکوننسیس در برمی‌داشت. دوم اینکه در سال ۱۰۷ ق. م هلوتی‌ها نه‌تنها یک ارتش رومی را شکست داده بودند بلکه افزون‌بر کشتن کنسول لونگینوس، حتّی ژنرال لوکیوس پیسو، که نیای پدرزنِ سزار بود، را نیز مقتول ساختند. سوم که بیش از بقیه قانع‌کننده است همانا ویرانی‌هایی بود که هلوتی‌ها در قلمرو ادویی‌ها به‌راه انداخته بودند، ادوئی‌هایی که «دوست و متحد مردم روم» بودند، و به همین علت خواستار مداخلهٔ سزار شدند. سزار برای دیوارهایی که به‌تازگی در طول رود رون ساخته شده‌بودند چند کوهورس (گردان) را جهت نگهبانی تحت فرماندهی یکی از معاونانش به نام تیتوس لابینوس گماشت؛ و با مابقی ارتش مشتمل‌بر حدود ۵ لژیون به‌تعقیب هلوتی‌ها پرداخت. هلوتی‌ها اکنون قلمرو سکوان‌ها را چنان‌که با آنان توافق کرده بودند رد کردند، امّا آزاد بودند به غارت و یغمای قلمرو همسایه یعنی ادویی‌ها بروند، به‌حدی که ادویی‌ها ناچار شدند مداخلهٔ رومیان را طلب کنند. سزار که اکنون با این حوادث قانع شده بود مصمم به مداخله شد. نبرد در حوالی رود آرار واقع شد که هلوتی‌ها قصد داشتند از آن بگذرند. سزار در واقع هنگامی به این قوم یورش برد که ضمن حمل کیف و اثاث‌شان مشغول گذر کردن از کرانه راست رود بودند. سزار تعداد زیادی را کشت و مابقی پا به فرار گذاشتند و خود را در جنگل‌های اطراف پنهان کردند. در پایان این نخستین نبرد، یک پل بر روی رود ساخت و لژیون‌ها را به آن‌سوی رود منتقل کرد تا به تعقیب هلوتی‌ها بپردازد. هلوتی‌ها که متأثر از شکست خود و سرعت عملی بودند که سزار با آن دست به ساختن پل زده بود (تنها یک روز در برابر بیست روزی که هلوتی‌ها روی پل کار کردند) یک هیئت به سرپرستی دیویکو برای مذاکره با ژنرال رومی فرستادند، کسی که در میان قوم هلوتی به‌سبب رهبری نبردی پیروزمند در سال ۱۰۷ ق. م در برابر کنسول لونگینوس شهره بود. دیویکو بدون هیچ‌گونه خوف و بیم در برابر سزار، گفت که هلوتی‌ها در عوضِ صلح حاضر به واگذاری زمین‌هایی‌اند که ژنرال رومی برای آنان کنار گذاشته‌بود. سزار به نوبه خود خواستار چند اسیر به عنوان گرو (ضمانت) شده و درخواست کرد که مطالبات ادوئی‌ها و آلوبروگ‌ها برآورده شود؛ کسانی‌که بر اثر یورش هلوتی‌ها آسیب دیده بودند. دیویکو ناچار شد چنین خواسته‌هایی که نامنصفانه می‌نمودند را رد کند، شاید چون سوءظن داشت که بهانه‌ای برای ادامهٔ جنگ هستند. توافقی به‌دست نیامد و هلوتی‌ها برای ۱۴ روز دیگر به حرکت خود به‌سوی شمال ادامه دادند. اندکی بعد سزار تلاش کرد دشمنِ در حال حرکت را اذیت کند و ۰۰۰ ۴ سواره را علیه آنان گسیل داشت (اقلیت آنان رومی و اکثریت‌شان از قبیله ادویی‌ها و تحت رهبری دومنوریکس بودند) که البته از یک نیروی دشمن که به لحاظ عددی بسیار قلیل‌تر از آنان بود شکست خوردند (گفته می‌شود در برابر تنها ۵۰۰ سوارهٔ جبهه عقب هلوتی‌ها) زیرا سواران گالیایی رغبت کمی به جنگیدن داشتند. سوءظن‌ها متوجه برادرِ رئیسِ ادوئی‌ها یعنی دومنوریکس شد، زیرا فاش شد که وی روابط دوستانه با قوم هلوتی‌ها (دشمن) دارد. او تنها به‌سبب رابطهٔ دوستانه‌ای که سزار با برادرش دیویکیاکوس داشت، مورد عفو قرار گرفت، همچنین سزار از این بیم داشت که اگر او را اعدام کند دیویکیاکوس خود را در صف دشمنان روم قرار دهد. سزار اینچنین تصمیم گرفت دومنوریکس را تحت حفاظت شدید قرار دهد، و بار دیگر قدردانی رهبر ادوئی‌ها، دیویکیاکوس، را به‌دست آورد.

پس از ۱۴ روز تعقیب تا پایتخت ادوئی‌ها، سزار مصمم شد با دشمن (هلوتی‌ها) در حوالی بیبراکته (موقعیّت آن در نقشهٔ سفید با عنوان Bibracte نشان داده‌شده) رویارو شود، جایی که سرانجام سزار موفق شد هلوتی‌ها و متحدین‌شان را قاطعانه شکست دهد (نبرد بیبراکته). بر طبق گفته نیروهای سزار، در میان مغلوبین تنها ۰۰۰ ۱۳۰ نفر از مجموع اولیهٔ ۰۰۰ ۳۶۸ نفر زنده ماندند. پس از تسلیم، ژنرال رومی به هلوتی‌ها فرمان داد به زمین‌های خودشان بازگردند تا از تصرف این زمین‌ها توسط ژرمن‌های همسایه که در ماورای راین و دانوب می‌زیستند جلوگیری به‌عمل آید. در عوض به گالیایی‌های بوئی (Boii) که از متحدان هلوتی‌ها بودند اجازه داده شد در زمین ادوئی‌ها در حوالی گورگوبینا (تقریباً در مرکز فرانسه امروزی) مستقر شوند.

==== نبرد در برابر ژرمن‌های آریوویستوس ==== با پایان یافتن جنگ با هلوتی‌ها، تقریباً تمامی مردم گالیا سفرایی به‌جانب سزار فرستادند تا به او بابت ظفرش تبریک بگویند و درخواست کنند که بتوانند برای روز معینی یک مجمع متشکل از سراسر گالیا با اجازهٔ خودِ سزار تشکیل دهند. تأیید این مجمع تنها ابزاری برای ژنرال رومی بود. در حقیقت وی مایل بود با اقوام گالیا ملاقات کند تا جواز مداخلهٔ قانونی برای دفاع از آنان در برابر مهاجمان ژرمنیِ آریوویستوس را کسب کند. به‌نظر می‌آید که آریوویستوس رود راین را در حوالی ۷۲ ق. م به همراه اقوام سوئبیِ جلگه‌های رودهای نکار و ماین پشت‌سر گذارد. در طول سالیان، اقوام ژرمنی که راین را پشت‌سر گذارده بودند، چنان شمارشان زیاد شده‌بود که به سرعت به ۰۰۰ ۱۲۰ نفر رسیدند. ادوئی‌ها و متحدین‌شان در برابر ژرمن‌ها بارها جنگیده‌بودند امّا با تحمل شکستی سنگین تمام بزرگان، مجلس سنا، و سواران خود را از دست دادند. بدتر از این واقعه برای سکوان‌های ظفرمند رخ داده‌بود، زیرا پادشاه ژرمن‌ها، آریوویستوس، در قلمرو آنان اسکان گزیده و یک‌سومِ سهم زمین‌ها را تصرف کرده‌بود و اکنون به سکوان‌ها دستور می‌داد یک‌سومِ دیگر را هم واگذار کنند زیرا چند ماه قبل ۰۰۰ ۲۴ ژرمنِ هارودی به او پیوسته‌بودند و می‌بایست برای اینان زمین‌ها و مسکن‌هایی فراهم می‌شد و این امر این خطر را دربرداشت که ظرف چند سال تمامی اهالی گالیا از سرزمین گالیا رانده شده و ژرمن‌ها به اینسوی راین (جناح چپ آن) گذر کنند. سکوان‌ها بر اثر این حوادث و غرور فزایندهٔ پادشاه ژرمن‌ها، آریوویستوس، تصمیم گرفته‌بودند نیروهای خود را با ادویی‌های همسایه یکپارچه کرده و گذشتهٔ کینه‌آمیز خود را به باد فراموشی سپرده تا متفقاً با دشمن مشترک بجنگند. در واقع در ۱۵ مارس سال ۶۰ ق. م یک نبرد خونین و تاریخی در حوالی آدماجتوبریگا میان سلت‌ها و ژرمن‌ها رخ داده بود: این گالیایی‌ها بودند که پذیرای شکست شدند. متعاقب این حادثه، ادوئی‌ها در حوالی آن سال سفیرانی به رم فرستاده بودند تا درخواست کمک نمایند. سنا تصمیم به مداخله گرفت و آریوویستوس را قانع نمود که فتوحات خود در گالیا را به حالت تعلیق درآورَد و در عوض به پیشنهاد خودِ سزار (که در سال ۵۹ ق. م کنسول و نه پروکنسول بود) عنوان پادشاه و دوست مردم روم را بدو اعطا کرد. با این‌حال آریوویستوس با قساوت و تکبر فزاینده‌ای به آزار و اذیت گالیایی‌های همسایه ادامه داد، به‌حدی که آنان را برانگیخت خواستار کمک نظامی خودِ سزار شوند، کسی که تنها شخصی بود که می‌توانست مانع از گذشتن توده‌های حتّی بزرگتری از ژرمن‌ها از رود راین شود، و بالاتر از همه قادر بود از سرتاسر سرزمین گالیا در برابر قلدری این پادشاه ژرمنی دفاع کند. سزار تصمیم گرفت با مسئلهٔ ژرمن‌ها رویارو شود. در حقیقت او بر این باور بود که اگر همچنان به ژرمن‌ها اجازه رد شدن از راین و ورودِ پُرشمارشان به گالیا را بدهد در آینده خطرناک خواهد بود. وی می‌ترسید که هرگاه ژرمن‌ها کل سرزمین گالیا را متصرف شوند قادر خواهند بود به استان رومی گالیا ناربونسیس و سپس خودِ ایتالیا تجاوز کنند، چنان‌که در گذشته با تجاوز کیمبری‌ها و توتون‌ها اتفاق افتاده بود (جنگ‌های کیمبری). این انگیزه‌ها کافی بودند تا رومیان سفیرانی به‌جانب آریوویستوس بفرستند و خواستار گفتگویی مستقیم در نیمه‌راه شوند، امّا این رهبر قوم ژرمن پاسخ داد که این سزار است که می‌بایست در موردی که نیاز به تقاضای چیزی از او داشته باشد به‌سراغ او (آریوویستوس) بیاید. آریوویستوس حق خود مبنی‌بر باقی‌ماندن در گالیا را محفوظ می‌دانست چراکه جنگ در برابر گالیایی‌ها را پیروز شده‌بود. سزار که از این پاسخ رنجیده بود به آریوویستوس اولتیماتومی داد و به او گفت که دوست ابدی مردم روم خواهد بود اگر و فقط اگر به درخواست‌های زیر تن در دهد:

بیش از این اقوام ژرمن در گالیا را از راین عبور ندهد گروگان‌هایی که از ادوئی‌ها (متحدان روم) گرفته را بازپس دهد، و همین‌طور سکوان‌ها جنگ جدیدی علیه ادوئی‌ها و متحدان‌شان به‌راه نیندازد

در غیر این صورت سزار از حوادث بدی که بر سر ادوئی‌ها بیاید چشم‌پوشی نمی‌کرد. پاسخ آریوویستوس طول نکشید: بدون واهمه‌ای، سزار را هرهنگام که خودش (سزار) مایل بود به مبارزه طلبید، و شهامت نیروهای خودش را بدو یادآوری کرد، نیروهایی که تا آن هنگام متحمل شکستی نشده‌بودند. سزار مطلع شد که آریوویستوس از قلمروهای خود حرکت کرده و وسونتیوس (بزانسون امروزی، در نقشهٔ سفید با عنوان Vesontio) که مهم‌ترین شهر سکوان‌ها بود را هدف گرفته‌است. سزار که می‌پنداشت نمی‌تواند چنین امتیازی (شهر وسونتیوس) را به دشمن بدهد سرعت لژیون‌هایش را زیاد کرد و در کوتاه‌مدتی که ممکن بود راه را پیمود، و اینچنین موفق شد این شهر پادگانی مهم را از جنگجوی ژرمن خود در امان بدارد. هنگامی‌که این شهر توسط سزار اشغال شد و مواد ضروری برای ارتش خود را از آن برداشت کرد، یک پادگان را به حفاظت از آن گماشت.

سزار توانست در اوایل اوت به پیشروی خود ادامه دهد و پس از شش روز حرکت بی‌وقفه، بواسطه دیده‌بانان (طلایه‌داران یا پیشاهنگان) مطلع شد که ارتش آریوویستوس در حدود ۲۴ مایلی (کمی بیش از ۳۵ کیلومتری) آنان است. آریوویستوس با آگاهی از فرارسیدن سزار تصمیم گرفت سفیران خود را بفرستد تا به ژنرال رومی بگوید که آماده مذاکره است، تا او را پس از پنج روز متوقف نماید. سزار پیشنهاد را رد ننمود و می‌پنداشت که آریوویستوس شاید از تصمیم خود مبنی‌بر گذر از راین منصرف شود. با این‌حال مذاکره‌ای که پیش‌آمد بی‌حاصل بود. در حقیقت به‌نظر می‌آید که در حالی‌که گفتگوها در حال انجام بودند، برخی سواران ژرمنی به تپه نزدیک شده، در برابر رومیان به‌راه افتاده و سنگ و دیگر پرتابه‌ها به‌سوی آنان پرت کردند؛ سزار گفتگو را برهم زد و بازگشت. شکست ملاقات، جدالی سهمگین را سبب شد که در پای کوه ووژ (امروزه میان شهرهای مولوز و کرنای) به‌وقوع پیوست. آریوویستوس اول از همه مقر ستاد خود را منتقل نمود و از فاصلهٔ ۳۶–۳۵ کیلومتری با مقر سزار که پیش از ملاقات داشت به فاصله ۰۰۰ ۶ پایی (حدود ۹ کیلومتری) آن رسید. روز بعد، با یک پیشروی که محتملاً جنگل‌های ناحیه را دور زد، در تنها ۰۰۰ ۲ پایی (حدود ۳ کیلومتری) مقر سزار اردو زد، با این هدف که هرگونه مسیر محتمل تدارکات غذایی که از سوی متحدان ادوئی و سکوانی برای ژنرال رومی آورده می‌شدند را سد کند. از آن روز تا پنج روز، زد و خوردهایی مستمر میان دو ارتش حادث شدند؛ به‌ویژه آریوویستوس ترجیح می‌داد تنها سواره‌اش، مشتمل‌بر ۰۰۰ ۶ سوار و ۰۰۰ ۶ پیاده، که بسیار تند و تیز بودند را در برابر دشمن بفرستد: پس از چند روز سکون میان دو ارتش، آریوویستوس مصمم شد ابتکار عمل را در دست‌گیرد، و از نیم‌روز تا عصر بی‌آنکه نسبت‌به روز قبل شانسی بهتر داشته‌باشد، به اردوگاه کوچک سزار حمله کرد. امّا سرنوشت جنگ در روز بعد رقم خورد، یعنی هنگامی‌که سزار نیروهایش را چنان چیده بود که نیروهای کمکی در مقابل اردوگاه کوچک (در نقشه روبرو با عنوان campo per 2 Legioni نشان داده شده‌است) واقع شده و رفته‌رفته شش لژیون در سه ردیف افقی به‌سوی اردوگاه آریوویستوس یورش برده و او را وادار کردند نیروهایش را در بیرون از اردوگاه بیاراید. آریوویستوس ارتش قبیله‌ای را فراخواند: ابتدا هارودی‌ها، سپس مارکومان‌ها، تریبوچی‌ها، وانگیونی‌ها، نمتی‌ها، سدوسی‌ها و در نهایت سوئبی‌ها. سپس هر قبیله با گاری و کالسکه‌های خودی محاصره شد تا امکان فرار برای کسی وجود نداشته‌باشد: بر روی گاری‌ها، بانوان حضور داشتند که به مردانشان التماس می‌کردند آنان را به اسارت رومیان وانگذارند. ژرمن‌ها در پایان یک نبرد بس شقاوت‌آمیز، شکست خورده و در حالی‌که می‌کوشیدند رود را پشت‌سر بگذارند از سوی سواره‌نظام روم قتل‌عام شدند، و خودِ آریوویستوس به سختی از چنگال مرگ گریخت، و توفیق یافت به‌همراه اندکی از یاران وفادارش از راین بگذرد. از این لحظه آریوویستوس از صحنه تاریخ محو شد. سزار ، ضمن آن‌که سوئبی‌ها را به آن‌سوی راین پس‌زد، این رود را تبدیل به سرحد (مرز) طبیعی امپراتوری روم (در آن زمان حکومت روم هنوز جمهوری بود) برای چهار-پنج سده آینده کرد. او نه‌تنها سیل مهاجرت‌های ژرمن‌ها را قطع کرد بلکه گالیا سلتیکا را از خطر ژرمن‌ها در امان داشت و بدین‌گونه به روم، که پیروزمند جنگ بود، حق حکومت‌بر تمامی خلق‌های حاضر در قلمروش را اعطاء کرد. اکنون که پائیز فرارسیده بود، سزار تصمیم گرفت لژیون‌ها را در زمستان در قلمرو سکوان‌ها اسکان دهد: در حقیقت یک انضمام در میان بود. اکنون وی قادر بود به گالیا کیسالپینا بازگردد تا سرگرم رسیدگی به وظایف پروکنسولی‌اش شود.

۵۷ پیش از میلاد: انقیاد گالیا بلجیکا و قبایل ساحل آتلانتیک

نبرد در برابر بلژها

با پایان یافتن تهدید ژرمن‌های آریوویستوس، آتش خصومت‌های کهنه میان قبایل گالیایی محو شد و در همان هنگام نوعی ناشکیبایی نسبت‌به اشغال‌گری رومیان رو به افزایش بود. در این شرایط، بسیاری از اقوام اتحادهایی با ژرمن‌های جناح چپ رود راین برقرار ساختند، تا کمکی اضطراری در برابر خطر مشترک و حتمی یعنی لژیون‌های سزار ــ که بسیاری دچار سوءظن بودند که به زودی به‌سمت قلمروهای آنان به راه خواهند افتاد ــ بیابند. سزار که هنوز در اقامت‌گاه‌های زمستانی‌اش در استان رومی گالیا کیسالپینا حضور داشت با نامه‌های تیتوس لابینوس، یکی از معاونانش، آگاه شد که تمام بلژها در حال ایجاد یک کنفدراسیون بر ضد رومیان می‌باشند و اسرا را میان خود مبادله می‌کنند، و انگیزه‌های این کنفدراسیون به‌قرار زیرند: اول آن‌که بلژها بیم آن داشتند که هرگاه رومیان سراسر گالیا سلتیکا را متصرف شوند ارتش روم به‌سوی سرزمین آنان به‌راه بیفتد، دوم این‌که آنان از سوی بسیاری از قبایل گالیایی برانگیخته شده‌بودند، برخی از آنان از یکسو مایل نبودند که ژرمن‌ها بیش از این در گالیا بمانند و برای همین از این‌که ارتش روم در زمین آنان اتراق‌زمستانی نموده و در آن‌جا اسکان یابد ناخرسند بودند، و دیگرِ آنان برحسب ناپایداری و شکنندگی خلق‌وخوی‌شان مشتاق شورش بودند؛ بلژها همچنین به علل متعدد دیگری هم برانگیخته شده‌بودند زیرا حکومت در گالیا اساساً به‌دست مردانی متنفذ و آنان‌که اختیار استخدام سربازها را داشتند اداره می‌شد، و آنان اگر تحت سلطهٔ رومیان درمی‌آمدند به سهولت کمتری می‌توانستند به آقایی خود ادامه دهند. سزار با دو لژیون جدید یعنی سیزدهم و چهاردهم به گالیا رسید (محتملاً در وسونتیوس که پایتخت سکوان‌ها بود) و آگاه شد که تمامی قبایل گالیا بلجیکا (که برخی قبایل ژرمن نیز به آنان پیوسته بودند) به استثنای رِمی‌ها تحت رهبری شخصی به‌نام گالبا (پادشاه سواسونی‌ها) با تمام قوا در یک مکان گردهم‌آمده‌اند. سزار یک فهرست دقیق از اقوامی که در این اتحاد حضور داشتند و مشتمل‌بر ۰۰۰ ۳۰۶ نفر می‌شدند را تهیه کرد: اینان به مردم بلواکی‌ها (با ۰۰۰ ۶۰ مسلح)، سوآسون‌ها (۰۰۰ ۵۰ مسلح)، نروی‌ها (۰۰۰ ۵۰)، آتربات‌ها (۰۰۰ ۱۵)، آمبیانی‌ها (۰۰۰ ۱۰)، مورین‌ها (۰۰۰ ۲۵)، مناپی‌ها (۰۰۰ ۷)، کالت‌ها (۰۰۰ ۱۰)، ولیوکاس‌ها (۰۰۰ ۱۰)، ویروماندوها (۰۰۰ ۱۰)، آتواتوک‌ها (۰۰۰ ۱۹) و ۰۰۰ ۴۰ ژرمن تعلق داشتند. سزار پس از ۱۵ روز حرکتِ بی‌وقفه و پس از آن‌که ارتش خود را در زمین قومِ متحد یعنی رِمی‌ها استراحت داد، در شمال رود آکسونا (ان امروزی) اردو زد. یک پادگان برای دفاع از پلی که از آن عبور کردند ایجاد کرد و حفاظت از آن را با شش کوهورس به معاون خود کوینتوس تیتوریوس سابینوس واگذار نمود. درحالی‌که انتظار داشت بلژها به نزدیکی رود برسند دست به تقویت استحکامات زد. بلژها که هنوز مصمم بودند به شهر پادگانی بیبرکس (در نقشه با عنوان Bibrax، امروزه لان) که از مراکز مهم رِمی‌ها (متحد روم) بود یورش ببرند، به نزدیک بودنِ لژیون‌های رومی توجهی ننمودند به حدی‌که سزار ناچار شد نیروهایی به یاری شهر بفرستد (در میان آنان سوارکاران نومیدیایی، کمان‌داران کرتی، و فلاخن‌دارانِ جزایر بالئاری حضور داشتند) و با رسیدن آنان هم انگیزهٔ دفاع و هم امید دفاع به رمی‌ها تزریق شد و همین‌طور خیال تصرف شهر، دشمن را ترک کرد. در نهایت، تلاش برای تصرف شهر به شکست انجامیده و بلژها با تمام قوا به‌سوی مقر ستاد سزار راه افتادند و در کمتر از دو مایلی مقر او اردو زدند؛ و اردوگاه آنان ــ چنان‌که از دود و آتش دیده می‌شد ــ بیش از هشت مایل طول داشت. سزار پس از آن‌که با چند زدوخورد جزئی عیار دشمن را سنجید تصمیم گرفت به ارتش بلژها در فضای باز حمله کند:

«سزار در اردوگاه [خود] دو لژیون که به‌تازگی استخدام نموده بود را جا گذاشت تا اگر در بخشی از آرایش [به آن‌ها] احتیاج پیدا شد به‌عنوان نیروی ذخیره مورد استفاده قرار گیرند [سپس] روبروی اردوگاه نظامی شش لژیونِ باقی‌مانده را چید. دشمنان نیز نیروهای خود را بدین منوال آراستند. در میان دو ارتش یک مرداب نه چندان وسیع وجود داشت. دشمنان منتظر بودند (توقع داشتند) که نیروهایمان از آن بگذرند، در حالی‌که نیروهای ما هم آماده بودند در صورتی‌که دشمن تلاش کند از آن بگذرد بدو یورش ببرند. در این حال نبرد با یک زد و خورد میان سواره‌نظام‌ها آغاز شد. هنگامی‌که هیچ‌یک از ارتش‌ها اقدام به گذر از مرداب نکرد، سزار به‌مجرد اتمام این زد و خوردِ اسبان به‌سود نیروهای ما، نیروهایش را به اردوگاه بازگرداند. دشمنان فوراً از آنجا روانه [رود] ان شدند که در پشت اردوگاه ما جریان داشت. با یافتن یک گدار در آنجا، تلاش کردند بخشی از نیروهای خود را از آن گذر دهند تا موضعی که تحت امر معاون سزار آقای کوینتوس تیتوریوس بود را متصرف شوند و پل را قطع کنند. اگر هم چنین طرحی به موفقیت نمی‌رسید می‌خواستند زمین‌های رِمی‌ها (متحدان روم) که در راهبری جنگ دارای کاربرد فراوان برای ما بودند را ویران سازند و با این‌کار مانع تدارک و تغذیه ما شوند. سزار ــ که بواسطه تیتوریوس از این امر مطلع شده ــ کل سواره‌نظام خود و نومیدیایی‌های سبک‌اسلحه، فلاخن‌اندازها و کمان‌داران را به‌سوی پل هدایت می‌کند و به‌سوی دشمن می‌تازد. در آن‌جا نبردی خونین رخ داد. مردان ما با حمله به دشمنِ درهم ریخته در رودخانه قسمت کثیری از آنان را کشتند. با بارانی از پرتابه‌ها، آنان (مردان ما) مابقی [ــِــ دشمن] را ــ که به شیوه‌ای شجاعانه می‌کوشید از اجساد رد شود ــ عقب راندند، و آنان که ابتدا از رود گذشتند را با سواره‌نظام محاصره نموده و مقتول ساختند. دشمنان هنگامی که فهمیدند خیال حمله به شهر و و تصرف آن و نیز گذر از رود آنان را فریب داده‌است و شاهد پیشروی مردان ما به موضعی نامناسب‌تر برای جنگیدن نبودند و تدارکاتشان هم رو به اتمام نهاده، شورای مشورتی را تشکیل دادند و بدین نتیجه رسیدند که برای هر یک بهتر است به سرزمین خود بازگردند؛ و تصمیم گرفتند از تمامی بخش‌ها برای دفاع از آن‌هایی که رومیان در درجه اول قرار بود به سرزمین‌هایشان یورش ببرند نیرو گردآوری کنند و در زمین خود و نه در زمین دشمن بجنگند و از ذخایر غذایی اهلی استفاده کنند. افزون‌بر این‌ها، این امر نیز در این تصمیم آنان مؤثر بود: این‌که آنان مطلع شده‌بودند دیویکیاکوس و ادوئی‌ها (متحدان روم) به قلمروهای بلواکی‌ها (متحدان بلژها) نزدیک می‌شوند. برایشان غیرممکن بود اینان (بلواکی‌ها) را قانع سازند که بیش از این چشم‌به‌انتظار [کمک از جانب بلژها] بمانند یا در کمک‌رسانی به آنان تأخیر کنند.»

بنابراین بلژها پیش از نیمه‌شب راه زمین‌های خود را در پیش گرفتند، و سزار پس از آن‌که تا شفق منتظر ماند ــ زیرا می‌خواست نیت واقعی دشمن را بفهمد و بابت تله‌های احتمالی در یک سرزمین ناشناخته و متخاصم بیمناک بود ــ تصمیم گرفت دشمن را با تمام سواره‌نظامش (تحت رهبری کوینتوس پدیوس و لوکیوس آرونکولیئوس کوتا) و سه لژیون (تحت امر تیتوس لابینوس) تعقیب کند. رومیان به عقبهٔ دشمن یورش بردند و آنان را تا مایل‌ها تعقیب نموده و شمار زیادی از آنان را که در حال فرار بودند قتل‌عام کردند. روز بعد پیش از آن‌که دشمنان از شوک ناشی از قتل‌عام اخیر بیرون بیایند، سزار ارتش را در زمین سوآسون‌ها رهبری کرد و روبروی شهر مستحکم اصلی آنان نُویودونوم (حوالی پومیه و سوآسون امروزی) رسید. شهر تحت محاصره واقع شد و پادشاه آنان گالبا ــ که بابت وسعت عملیات محاصره‌ای که ژنرال رومی توانسته بود در چنین مدت کوتاهی تدارک ببیند هراسان شده‌بود ــ ترجیح داد مردمش را تسلیم سازد. این تسلیم ــ که البته با وساطت قوم رِمی‌های حوالی تسهیل شده‌بود ــ با تحویل گروگان‌هایی (از جمله دو پسرِ خودِ گالبا) و تمامی سلاح‌هایی که در پایتخت خود داشتند، قطعیت یافت. سزار توانست پیشروی خود را پی‌گیرد و اکنون روانه سرزمین بِلُواکی‌ها شد تا به پایتخت یعنی براتوسپانتیوس (احتمالاً بووه امروزین) رسید. دیویکیاکوس، رهبر ادوئی‌ها، به سود آنان (بلواکی‌ها) سخنرانی کرد و در حضور پروکنسول رومی ضمن شفاعت آنان، آن‌ها را دوستان وفادار ادوئی‌ها توصیف کرد که فقط بدین‌خاطر که رؤسایشان آنان را گمراه کرده‌اند دست به شورش زده‌اند. سزار التماس‌های دیویکیاکوس ــ متحد وفادارش ــ را قبول کرده و تسلیم بلواکی‌ها را پذیرا شد، چراکه آنان یکی از بزرگ‌ترین قبایل در میان بلژها بودند، و درست ۶۰۰ گروگان درخواست کرد. همین اتفاق برای قبیله همسایهٔ آمبیانی‌ها نیز رخ داد که بی‌درنگ خود را با هرچه که داشتند به سزار تسلیم کردند.

پس از سه روز راهپیمائی به‌سوی شرق، پروکنسول رومی مطلع شد که یک توده مسلح بزرگ از آترِباتی‌ها، نروی‌ها و ویروماندوها (که در مدتی کوتاه نیروهای آتواتوک‌ها نیز بدانان پیوسته بودند) در حوالی رود سابیس گردآمده بودند. نروی‌ها، آترباتی‌ها و ویروماندوها حمله‌ای غافلگیرانه به رومیانِ پیشرونده ترتیب دادند، و سزار ــ که در این شرایط خود را با مشکلی جدی روبرو دید ــ به‌زحمت توانست آنان را پس‌بزند. دیسیپلین (انضباط) برتر رومیان و نبوغ فرمانده‌شان به آنان اجازه داد عکس‌العمل نشان داده و متفقاً با حملهٔ ترکیبیِ دشمن مقابله کنند، دشمنی که در پایان روز شکست خورده و تارومار گشت (نبرد سابیس). در پایان این نبرد، سزار تصمیم گرفت علیه آتواتوک‌ها که تماماً در یک موضع مستحکم ــ که استحکامات قابل‌توجه آن با طبیعتِ خودِ مکان نیز تقویت می‌شدند ــ گردآمده‌بودند به‌راه بیفتد. در نخستین لحظات آتواتوک‌ها که درست همچون دیگر اهالی گالیا سربازان رومی را به‌سبب هیکل نحیف و ضعف بدنی مشهودشان در قیاس با بدن نیرومند خودشان مورد تحقیر قرار می‌دادند تحت‌تأثیر لژیون‌های سزار قرار نگرفتند. امّا به‌زودی دانش تکنیکی لژیون‌های رومی و توانایی آنان در ساختن و راندن ادوات بزرگ محاصره‌ای برای محاصرهٔ این شهرِ مستحکم به روحیه آتواتوک‌ها شوک وارد کرد و آنان را قانع ساخت که دشمن‌شان از نصرت ایزدی بهره‌مند است. سزار محاصرهٔ شهر (محتملاً نمور، بلژیک) را چنین توصیف می‌کند:

«این شهر که از هر سو دارای سنگ‌های بسیار بلند و صخره‌ها بود تنها در یک قسمت یک مدخل با شیب ملایم و طول حداکثر ۲۰۰ پا (حدود ۶۵ متر) داشت؛ در این مکان آتواتوکی‌ها یک دیوار بسیار بلند دولایه ساخته و بر روی آن سنگ‌هایی بسیار سنگین و حفاظ‌های تیز قرار دادند [...] و به‌مجرد رسیدن ارتش روم، آتواتوکی‌ها از شهر پاتک‌های متعدد می‌زدند و با ما در نبردهای ناچیز درگیر می‌شدند. هنگامی‌که در یک دژ [به ارتفاع] دوازده پا و محیط پانزده مایل محصور شدند، در درون دیوارهای شهر باقی ماندند. هنگامی‌که مشاهده کردند وینئاها نزدیک می‌شوند و یک برج از فاصلهٔ دور ساخته‌شده، ابتدا از دیوارهایشان شروع به خندیدن به رومیان و عیب‌جویی کردند، چرا که چنین وسیله‌جنگی از چنین فاصله‌ای بعید ساخته می‌شود: چنین انسان‌هایی با جثه کوچک به کدام دستان یا قدرت اعتماد می‌کنند که بتوانند برجی اینچنین سنگین را به‌سوی دیوارهای ما بکشانند؟ (زیرا اغلب برای تمامی اهالی گالیا کوچکی [ــِــ جثه‌ی] ما در قیاس با بزرگی جثه [ی آنان] تحقیرآمیز است) [...] امّا هنگامی‌که دیدند [این ماشین سنگین] به دیوارهایشان نزدیک می‌شود و از این منظره بدیع و ناشناخته مبهوت بودند سفیرانی به‌جانب سزار فرستادند تا در باب صلح مذاکره کنند [...] سزار به آنان گفت که ملت آنان را بیشتر به‌خاطر آداب و اخلاق خودش و نه لیاقت آنان در امان نگه خواهد داشت مشروط‌بر آن‌که پیش از آن‌که دژکوب‌ها به دیوارهای آنان بخورند، امّا بایستی سلاح‌های خود را [هم] زمین بیندازند [...] آنان هم از دیوارها چنان حجمی از سلاح‌هایشان را به خندقی که روبروی شهر بود انداختند که انباشتهٔ این سلاح‌ها تقریباً تا قله دیوار و استحکامات رسید، و با این‌حال ــ چنان‌که ما بعداً کشف کردیم ــ یک‌سوم سلاح‌ها را در شهر پنهان داشتند؛ دروازه‌ها گشوده شدند و آنان آن روز را در صلح به سر بردند [...] با فرا رسیدن غروب، سزار دستور داد دروازه [ی شهر] بسته شود و سربازانش از شهر خارج شوند تا در شبانگاه به ساکنان شهر صدمه‌ای وارد نکنند. آتواتوکی‌ها با یک طرح از پیش تعیین شده [...] پس از نیم‌شب به‌شکلی غیرمنتظره از شهر با تمام قوا یک یورش از طریق مسیری که صعود به استحکامات رومیان آسان‌تر بود ترتیب دادند [...] امّا ــ چنان‌که سزار دستور داده‌بود ــ این حادثه فوراً بواسطه آتش اطلاع داده‌شد و نیروهای رومی از نزدیک‌ترین استحکامات بدانجا یورش بردند. دشمنان چنان با دلاوری در برابر ما می‌جنگیدند [...] و از دیوار و برج‌ها پرتابه می‌انداختند [...] حدود ۰۰۰ ۴ دشمن کشته شدند، مابقی به شهر رجعت نمودند. روز بعد، دروازه‌ها که اکنون بی‌حفاظ شده‌اند فروریخته و سربازان ما وارد شهر شدند. سزار تمامی غنایم جنگی را به فروش گذارد [...] ۰۰۰ ۵۳ نفر.

==== فتح سواحل آتلانتیک ==== در پایان این عملیات‌ها، سرتاسر گالیا بلجیکا مشتمل‌بر سرزمین‌های نروی‌ها، آتواتوک‌ها، ویروماندوها، آترِباتی‌ها و ابورونی‌ها، تحت سیطره روم درآمدند. در این میان، لژیون هفتم تحت رهبری پوبلیوس لیکینیوس کراسوس (فرزند تریوم‌ویر، کراسوس) به غرب فرستاده شد تا قبایل مناطق ساحلی اقیانوس اطلس از جمله نرماندی و گارون امروزی را به انقیاد بکشاند (مسیر حرکت او در نقشه با خط قرمز و نام P.Crasso e legio VII نشان داده شده‌است). یک لگاتوس (معادل رومی فرمانده) دیگر به‌نام گالبا با لژیون دوازدهم و بخشی از سواره‌نظام به سرزمین‌های نانتوات‌ها، وراگری‌ها، و سدونی‌ها که میان قلمروهای آلوبروگی‌ها، دریاچه ژنو، رود رون و آلپ بودند فرستاده شد. سزار هنگامی‌که تمامی لژیون‌ها را در اقامت‌گاه‌های زمستانی اتراق داد به ایتالیا بازگشت. با عزیمت سزار، لگاتوس (یا ژنرال) گالبا که مأموریت داشت جادهٔ آلپ میان گالیا کوماتا و گالیا کیسالپینا را بگشاید، خود را ناچار به مواجه شدن با یک دشمنِ مشخصاً پرشمارتر دید و وادار شد روستای سلتی اوکتودوروس (امروزه مارتینی، سوئیس؛ در نقشه با عنوان Octodurus) که اردوگاه زمستانی خود را در آنجا برپا ساخته بود را رها کرده و به سرزمین دوست یعنی آلوبروگ‌ها عقب‌نشینی کند.

۵۶ پیش از میلاد: شورش اطلس و آکوئیتانیا

به‌زودی خلق‌های ساحل آتلانتیک به مسیر جنگ بازمی‌گردند:

«پوبلیوس کراسوسِ جوان لژیون هفتم را برای زمستان در سرزمین آندها که در نزدیکی‌های اقیانوس اطلس بود مستقر کرد. با توجه به این‌که در آن ناحیه گندم کمی موجود بود او (کراسوس) چند تن از تریبون نظامی‌ها را [به عنوان فرستاده یا سفیر] به‌سوی خلق‌های همسایه گسیل داشت تا تقاضای خوراک و تدارکات کند؛ از میان این افراد تیتوس تراسیدیوس به‌سوی اسووی‌ها، مارکوس تربیوس گالوس به‌سوی کوریوسولیت‌ها، و کوئینتوس ولانیوس و تیتوس سیلیوس به‌سوی ونت‌ها (در نقشه با نام VENETI واقع در انتهای شمال‌غربی گالیا) اعزام شدند. این ملت (ونت‌ها) در سرتاسر سواحل غربی گالیا (حوزه اطلس) از بقیه برجسته‌تر است چراکه کشتی‌های بسیاری دارند که با آن تا بریتانیا کشتیرانی می‌کنند، و در دانش و فنون ناوگانی از دیگر قبایل سرتر هستند و بالاخره چون در آن دریای بس طوفانی و باز، بندرهای ساحلی معدودی وجود دارند که همگی آن‌ها هم تحت کنترل آنان (ونت‌ها) می‌باشند، برای همین تقریباً تمامی دریانوردانی که در آن‌جا رفت‌وآمد می‌کنند به آنان خراج می‌پردازند.» ونت‌ها تصمیم گرفتند دو سفیری که از سوی کراسوس فرستاده‌شدند یعنی سیلیوس و ولانیوس را توقیف کنند، زیرا می‌پنداشتند با این‌کار می‌توانند اسرایی که به کراسوس تسلیم کرده‌بودند را بازپس بگیرند. همین کار را قبایل همسایه‌شان نیز انجام دادند به‌طوری‌که تربیوس و تراسیدیوس را توقیف کرده و اندکی بعد تصمیم گرفتند با تعهدات متقابلِ اتحاد و وفاداری در برابر دشمن مشترکِ رومی، با یکدیگر همکاری کنند. در نهایت تمامی سرزمین‌های ساحلی گالیای غربی در برابر سلطه روم شوریدند. برای همین گالیایی‌ها به کراسوس یک اولتیماتوم فرستاده و گفتند که اگر خواستار آن است افسران (سفیران) خود را زنده ببیند باید اسرای آنان را بازپس دهد. سزار که از آنچه اتفاق می‌افتاد آگاه شده بود، انتظار یک جنگ محتمل و در شرفِ وقوع دریایی با این قومِ دریانورد (ونت‌ها و ساکنان سواحل غربی گالیا) را داشت، برای همین به مردان خود دستور داد بر روی رود لوآر یک ناوگان جنگی بسازند، و پاروزنان و سکان‌دارانی در استان استخدام کرد. در این میان ونت‌ها و متحدان‌شان که از رجعت سزار مطلع شده‌بودند تصمیم گرفتند خود را مهیای جنگ نمایند، به‌خصوص در زمینه تسلیح ناوگان‌ها؛ آن‌ها پی‌برده بودند که چه جنایتی مرتکب شده‌اند چرا که در میان تمامی ملل، نام سفرا دارای تقدس و حرمت است امّا ونت‌ها آنان را توقیف کرده و در غل و زنجیر انداختند. ونت‌ها روی شناخت‌شان از مواضع جغرافیایی ــ که با آن آشنایی داشتند ــ بسیار حساب کرده‌بودند.

«ونت‌ها آگاه بودند که راه‌های زمینی بر اثر پای‌رود‌ها قطع‌شده‌اند، و رومیان در امر دریانوردی دچار مشکلاتی هستند چراکه با جغرافیای آنجا آشنایی ندارند و شمار بندرها کم است؛ همچنین اطمینان داشتند نیروهای ما به‌خاطر کمبود گندم قادر نیستند مدت زیادی باقی‌بمانند [...] و حتی اگر همه‌چیز برخلاف وفق مرادشان رخ دهد باز هم دارای نیروی دریایی قدرتمندی هستند در حالی‌که رومیان ناوگانی نداشتند و راه‌ها، بندرها، و جزایر منطقه‌ای که قرار بود در آن نبرد کنند را هم نمی‌شناختند. [...] با همین استنتاج‌ها، آنان شهرهای خود را مستحکم می‌کنند، از دشت‌ها (روستاها) ذرت به شهرها وارد و انباشته می‌کنند، و بیشترین تعداد ممکن کشتی را در ونیز گرد می‌آورند، جایی که انتظار داشتند سزار ابتدا در آنجا جنگ را بیاغازد. آنان اوسیسمی‌ها، لکسوی‌ها، نامنت‌ها، آمبیلیات‌ها، مورین‌ها، دیابلینت‌ها و و مناپی‌ها را نیز به‌عنوان متحد به خود منضم ساختند و نیروهایی را نیز از بریتانیا که روبروی سرزمین‌های آنان واقع بود فراخواندند.» سزار که حداقل در اواخر آوریل به گالیا بازگشته‌بود، خود را سرگرم آرایش نیروهایش نمود، پیش از آنکه شمار قبایل شرکت‌کننده در این توطئه علیه روم افزایش یابد:

وی لابینوس را با بخش بزرگی از سواره‌نظام به گالیا بلجیکا در شرق، میان ترویرها و رِمی‌ها، فرستاد تا رسیدن نیروهای کمکی احتمالی ژرمن را سد کند. پوبلیوس لیکینیوس کراسوس را مأمور سرکوبی خلق‌های آکوئیتانیا (میان گارون و پیرنه) کرد، با ۱۲ کوهورس (گردان رومی) و شمار زیادی سواره‌نظام. لگاتوس (ژنرال) کوینتوس تیتوریوس سابینوس را با سه لژیون به سرزمین اونل‌ها، کوریوسولیت‌ها و لِکسُوی‌ها (یا به‌عبارتی ساحل امروزی نرماندی) فرستاد تا نیروهای آنان را دور نگه دارد. دکیموس بروتوس را در رأس یک ناوگان که از کشتی‌های قبایل پیکتون‌ها و سانتون‌ها ایجاد کرده‌بودند گماشت و او را مأمور کرد در اسرع وقت روانه برتاین شود. با نیروهای پیاده‌ای که برای خودش باقی‌مانده‌بود (۴–۳ لژیون) به‌سوی ونت‌ها راه افتاد. شهرهای ونت‌ها در منتهی‌الیه شبه‌جزیره‌ها و دماغه‌های کوچک واقع شده‌بودند، یعنی در موقعیتی که هم از راه زمین ــ هنگامی‌که جزر و مدها سطح آب را بالا می‌آوردند ــ و هم از راه دریا ــ هنگامی‌که جزر و مد فروکش می‌کرد و کشتی‌های دشمن به‌گِل می‌نشستند ــ غیرقابل دسترسی باشد. به همین دلایل سزار در محاصرهٔ این شهرهای ساحلی، خود را با مصائب زیادی روبرو دید. او همچنین روایت می‌کند که:

«ناوگان ونت‌ها به‌شیوه زیر ساخته و مسلح شده‌بود: مازه‌های کشتی‌های آنان به‌مراتب صاف‌تر از مازه‌های کشتی‌های ما بودند، تا بتوانند با سهولت بیشتری در برابر برآمدگی‌های کف دریا و جزر آب مقاومت کنند، سینه‌ها یا دماغه‌های کشتی‌ها و همین‌طور عقبه‌شان به‌نسبت امواج تند و طوفان‌ها بسیار بلند هستند. کشتی‌ها تماماً از چوب بلوط ساخته شده‌اند تا در برابر هرگونه نیروی خارجی و صدمه مقاوم باشند [...] و برای بادبان از پوست و چرم نازک استفاده شده‌است [...] در برابر چنین کشتی‌هایی، ناوگان روم تنها در سرعت و نیروی پاروها سرتر بود و در مابقی جنبه‌ها ونت‌ها بر ما برتری داشتند. [...] ناوگان رومی نمی‌توانست با منقار کشتی به آنان صدمه‌ای وارد کند، چرا که کشتی‌ها بس مستحکم بودند و به‌خاطر بلندی‌شان پرتاب کردن تیرها (پیکان‌ها) به‌سمت‌شان دشوار بود و به همین دلیل با آکج‌ها به‌سختی متوقف می‌شدند.»

سزار شهرهای بسیاری را تصرف کرد امّا دید که چنین تلاشی بیهوده است و قادر نیست دشمن را از فرار بازدارد یا بدانان صدمه‌ای وارد کند، پس تصمیم گرفت منتظر رسیدن ناوگان خود بماند. هنگامی‌که ناوگان رومیان فرا رسید، دشمن با حدود ۲۲۰ کشتی که به‌خوبی مسلح و به هر نوع سلاحی مجهز شده‌بودند از بندرهایش خارج شده در تقابل با رومیان قرار گرفت. دکیموس بروتوس که ناوگان روم را فرماندهی می‌کرد و همین‌طور تریبون سربازان و افسرانی که در رأس هر قایق رومی بودند نمی‌دانستند چه باید بکنند یا چه تاکتیکی اتخاذ نمایند. افسران رومی مطلع بودند که نمی‌توانند با منقار کشتی به کشتی‌های دشمن آسیب بزنند و با وجود آنکه برجک‌هایی بر روی عرشه کشتی‌های خود ساخته‌بودند باز نمی‌توانستند به ارتفاع عقبه کشتی‌های دشمن برسند؛ و اینکه از سطحی پائین‌تر (یعنی از کشتی‌های رومیان) تیرها به هدف بخورند مشکل‌تر بود، در حالی‌که تیرهای شلیک‌شده از سوی گالیایی‌ها مرگبار به‌حال رومیان بودند. تنها سلاح بسیار مؤثری که توسط رومیان ساخته شده‌بود همانا قلاب (چنگک)های بسیار تیزی بودند که به انتهای دسته‌های بلندی وصل بودند. این قلاب‌های رومیان، به طناب‌هایی که تیر افقی دکل را به دکلِ عمودیِ کشتی‌های دشمن وصل می‌کنند پیچ‌می‌خوردند، و هنگامی‌که پاروزنان رومی با نیروی بیشتری کشتی‌های خود را می‌راندند این طناب‌ها پاره شده و در نتیجه تیرهای افقی دکل‌های دشمن از جا کنده می‌شدند، و از آنجا که تمامی نیروی کشتی‌های گالیایی‌ها به بادبان‌هایشان بستگی داشت پس هدایت کشتی‌ها از دست دشمن خارج می‌شد. این نبرد بحری به بهره‌مندی رومیان خاتمه یافت، رومیانی که اینچنین مقاومت ونت‌ها را در هم کوبیده و آنان را به انقیاد واداشتند. سزار تصمیم گرفت آنان را با اعدام‌های دسته‌جمعی و به‌بردگی کشاندن بازماندگان به‌سختی گوشمال دهد زیرا فراموش نکرده‌بود که آنان چطور حقوق حرمت سفرا و فرستادگان رومی را محترم نشمرده، گروگان‌شان گرفته و به اسارت کشانده‌بودند. در این‌حال کوینتوس تیتوریوس سابینوس یک شورش قبایل ساکن در منطقه نرماندی امروزین که از سوی ویریدوویکس رهبری می‌شدند را سرکوب نمود و کراسوس هم قبایلی از آکیتن تا پیرنه (ابتدا سوتیات‌ها، وُکات‌ها و تاروسات‌ها) را در دو نبرد مقهور ساخت. غیر از این‌ها، دیگر قبایل صرفاً از ترس اینکه مورد یورش قرار گیرند تسلیم شدند: تاربل‌ها، بیگریون‌ها، پیتان‌ها، الوسات‌ها، گات‌ها، آئوسکی‌ها، گارون‌ها، سیبورات‌ها، و کوکوسات‌ها. تنها شکستی که عاید شد همانا قشون‌کشی عیله مناپی‌ها و مورین‌های ساحل فلاندر بود (در نقشه با عنوان MENAPII و MORINI) چرا که آنان با سودجُستن از سکونت‌گاه مردابی و جنگلی‌شان، تاکتیک جنگ چریکی بکار بردند که رومیان در برابر آن نمی‌توانستند کاری بکنند. پروکنسول رومی (سزار) پس از آن‌که زمین‌های آنان را ویران ساخت به استراحت‌گاه‌های زمستانی نزدیک لکسووی‌ها، آئولرکی‌ها و دیگر قبایل گالیایی که به‌تازگی با آنان نبرد کرده‌بود عقب‌نشست.

۵۵ پیش از میلاد: ژرمن‌ها و بریتانیایی‌ها

شکست یوسیپت‌ها و تنکترها و نخستین عبور از راین

اقوام ژرمن یوسیپت‌ها و تنکترها که بر اثر فشار سوئبی‌ها به عقب رانده شده‌بودند، برای سه سال ول می‌گشتند و از سرزمین‌های خود واقع در شمال رود ماین (کرانه راست رود راین) به مناطق مسکونی قوم مناپی‌ها (کرانه چپ رود راین، در نقشه با عنوان Menapii) رانده شدند. مناپی‌ها در هر دو کرانه راست و چپ راین صاحب اردوگاه‌ها، خانه‌های زراعتی، و روستاهایی بودند؛ امّا از خوف فرارسیدن توده انبوهی از مهاجران ژرمن یوسیپت و تنکتر (بر طبق ادعای سزار ۴۳۰ هزار نفر) اقامت‌گاه‌های خود در آنسوی راین (کرانه راست آن) را رها کرده و در طول اینسوی راین (کرانه چپ آن) دست به ساختن پادگان‌هایی زدند تا از عبور ژرمن‌ها از راین و ورودشان به گالیا جلوگیری کنند. اقوام ژرمن تنکترها و یوسیپت‌ها از آن رو که موفق به گذر از راین نشدند، تظاهر به عقب‌نشینی کردند؛ با این‌حال یک شب سواره‌نظام آن‌ها به صورتی غیرمنتظره بازگشت و مناپی‌هایی را که به روستاهایشان در کرانه راست راین رجعت کرده‌بودند را قتل‌عام کردند. ژرمن‌ها کشتی‌های آنان را از آنِ خود کرده و به‌سوی کرانه چپ راین گذر کردند. آنان روستاها را متصرف شده و تمام زمستان را با توش و غذای مناپی‌ها به‌سر بردند. سزار با آگاهی از این وقایع، تصمیم گرفت عزیمت خود به گالیا را تسریع کند و به لژیون‌هایش ــ که در قلمرو گالیا بلجیکا اتراق زمستانی نموده‌بودند ــ برسد. وی همچنین آگاه شده‌بود که:

«برخی اقوام گالیایی، سفرایی به جانب ژرمن‌ها فرستاده و آنان را دعوت (تشویق) به گذر از راین کرده و وعده‌دادند که هرچه بخواهند را برایشان تأمین خواهند کرد. ژرمن‌ها هم که با این امیدها تطمیع شده‌بودند هر چه بیشتر در سرزمین گالیا پرسه‌زنی می‌کردند و تا قلمروهای ابورون‌ها و کُندروس‌ها پیش‌رفته‌بودند. [...] سزار سران قبایل گالیا را فراخواند و [...] با آنان چرب‌زبانی کرده و اعتمادشان را جلب کرد و سپس درخواست سواره‌نظام کرده و تصمیم گرفت علیه ژرمن‌ها جنگ به‌راه بیندازد. او پس از آنکه اقدام به ذخیره‌کردن ذرت نمود و سواره‌نظام به‌خدمت گرفت، روانه مناطقی شد که گفته می‌شد ژرمن‌ها در آنجا حضور دارند.»

مقالهٔ کامل در ویکی‌پدیا ↗