نیروهای مسلح· عصر صنعتی· 1868

ارتش سلطنتی ژاپن

ground-based armed forces of Japan, from 1868 to 1945

نیروی زمینی امپراتوری ژاپن یا ارتش امپراتوری ژاپن (ژاپنی: 大日本帝國陸軍، Dai-Nippon Teikoku Rikugun) نیروی زمینی نیروهای مسلح امپراتوری ژاپن از آغاز اصلاحات میجی تا پایان جنگ جهانی دوم بود. این نیرو که در جریان ایجاد دولت متمرکز جدید پس از فروپاشی شوگون‌سالاری توکوگاوا شکل گرفت، طی چند دهه از ارتشی نسبتاً کوچک به یکی از بزرگ‌ترین نهادهای نظامی آسیا تبدیل شد و نقشی اساسی در گسترش امپراتوری ژاپن در شرق و جنوب‌شرقی آسیا ایفا کرد. اداره و برنامه‌ریزی آن میان وزارت ارتش ژاپن و ستاد کل ارتش تقسیم شده بود و بر پایهٔ ساختار سیاسی دورهٔ میجی، فرماندهی عالی نیروهای مسلح رسماً از اختیارات امپراتور ژاپن به‌شمار می‌رفت. ارتش در جنگ‌های ژاپن با چین و روسیه، تصرف و اشغال بخش‌هایی از چین و سپس جنگ با قدرت‌های متفق در جنگ اقیانوس آرام شرکت داشت و سرانجام پس از تسلیم ژاپن در ۱۹۴۵ و آغاز اشغال ژاپن منحل شد. ریشه‌های ارتش جدید به تحولات پس از جنگ بوشین و برپایی حکومت میجی در ۱۸۶۸ بازمی‌گردد. رهبران دولت جدید در پی آن بودند که نیروهای نظامی وابسته به قلمروهای فئودالی را با ارتشی متمرکز و تابع حکومت مرکزی جایگزین کنند. ایجاد خدمت وظیفه عمومی در ۱۸۷۳ نقطهٔ عطف این فرایند بود و به‌تدریج انحصار تاریخی طبقهٔ سامورایی بر حمل سلاح و خدمت نظامی را از میان برد. ارتش در آغاز از الگوها و مستشاران نظامی اروپایی، به‌ویژه فرانسوی، استفاده می‌کرد و سپس در سازمان ستادی، آموزش افسران و برنامه‌ریزی عملیاتی بیشتر تحت تأثیر ارتش امپراتوری آلمان قرار گرفت. آریتومو یاماگاتا از مهم‌ترین چهره‌های این دوره بود و در ایجاد ساختار سربازگیری، سازمان ذخیره و ستاد کل ارتش نقش عمده‌ای داشت. ارتش جدید نخست در سرکوب شورش‌های داخلی، از جمله شورش ساتسوما در ۱۸۷۷، توانایی خود را آزمود و پیروزی دولت در این نبردها پایان عملی قدرت نظامی مستقل سامورایی‌ها و تثبیت ارتش ملی جدید را در پی داشت.

از اواخر سدهٔ نوزدهم، ارتش یکی از ابزارهای اصلی گسترش قدرت منطقه‌ای ژاپن شد. در نخستین جنگ چین و ژاپن در سال‌های ۱۸۹۴ و ۱۸۹۵ نیروهای زمینی ژاپن عملیات گسترده‌ای در کره، منچوری و شبه‌جزیرهٔ لیائودونگ انجام دادند و پیروزی ژاپن به دستیابی این کشور به تایوان و افزایش نفوذ آن در کره انجامید. یک دهه بعد، ارتش در جنگ روسیه و ژاپن در نبردهای بزرگی چون نبرد لیائویانگ و نبرد موکدن با ارتش امپراتوری روسیه جنگید؛ پیروزی ژاپن در این جنگ جایگاه بین‌المللی این کشور را به‌عنوان یک قدرت بزرگ تقویت کرد و بر اعتبار سیاسی ارتش در داخل کشور نیز افزود. پس از الحاق کره به ژاپن در ۱۹۱۰، واحدهای ارتش در کره و دیگر مناطق امپراتوری مستقر شدند. ارتش همچنین در جریان جنگ جهانی اول در عملیات علیه پایگاه آلمان در چینگ‌دائو شرکت کرد و از ۱۹۱۸ نیروی بزرگی را در چارچوب مداخله سیبری به شرق روسیه اعزام کرد. در نتیجه، در آغاز دههٔ ۱۹۲۰ ارتش نه‌تنها نیروی دفاعی جزایر اصلی ژاپن، بلکه نهادی برای حفاظت و گسترش منافع استعماری و راهبردی امپراتوری در قارهٔ آسیا بود. در ساختار سیاسی پیش از جنگ، ارتش از میزان قابل توجهی استقلال نهادی برخوردار بود. قانون اساسی میجی فرماندهی عالی ارتش و نیروی دریایی را از اختیارات امپراتور می‌دانست و ستاد کل می‌توانست در بسیاری از مسائل عملیاتی بدون عبور از زنجیرهٔ معمول دولت غیرنظامی عمل کند. این ساختار، همراه با جایگاه ویژهٔ وزیر ارتش در کابینه، در دهه‌های بعد امکان مداخلهٔ گسترده‌تر افسران در سیاست را فراهم کرد. این روند در دههٔ ۱۹۳۰ آشکارتر شد؛ افسران ارتش کوانتونگ در ۱۹۳۱ بدون دریافت مجوز روشن از دولت مرکزی، حادثه موکدن را بهانهٔ آغاز عملیات نظامی گسترده در منچوری قرار دادند و در پی حمله ژاپن به منچوری، دولت دست‌نشاندهٔ مانچوکوئو ایجاد شد. موفقیت این اقدام و ناتوانی دولت غیرنظامی در مهار ارتش، نفوذ نظامیان را افزایش داد. با این حال، پژوهش‌های جدید این فرایند را صرفاً نتیجهٔ «اطاعت کورکورانه» نمی‌دانند و بر وجود رقابت‌های جناحی، ابتکار عمل خودسرانهٔ افسران میانی و موارد متعدد نافرمانی در درون خود ارتش نیز تأکید می‌کنند.

پس از آغاز تمام‌عیار جنگ دوم چین و ژاپن در ۱۹۳۷، ارتش بخش عمده‌ای از نیروهای خود را در چین درگیر کرد و شهرها و مناطق وسیعی از شرق و شمال چین را به اشغال درآورد. عملیات ارتش در این جنگ با خشونت گسترده علیه غیرنظامیان و اسیران همراه بود؛ از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ها کشتار نانجینگ پس از تصرف این شهر در دسامبر ۱۹۳۷ و فعالیت واحد ۷۳۱ در زمینهٔ جنگ‌افزارهای زیستی و آزمایش بر انسان بود. پس از ورود ژاپن به جنگ با ایالات متحده و قدرت‌های اروپایی در دسامبر ۱۹۴۱، نیروهای ارتش در نبرد مالایا، نبرد سنگاپور، فیلیپین، برمه و هند شرقی هلند پیشروی سریعی داشتند، اما از ۱۹۴۲ به بعد با افزایش برتری صنعتی، دریایی و هوایی متفقین در موضع دفاعی قرار گرفتند. نبردهای طولانی در گوادال‌کانال، گینهٔ نو، ایمفال، لیته و نبرد اوکیناوا کمبودهای جدی ارتش در تدارکات، ترابری و پشتیبانی مشترک زمینی، دریایی و هوایی را آشکار کرد و شمار بزرگی از نیروها علاوه بر نبرد، بر اثر بیماری و گرسنگی از میان رفتند. با تسلیم ژاپن در اوت ۱۹۴۵، میلیون‌ها نظامی ژاپنی در جزایر ژاپن و سراسر آسیا خلع سلاح شدند و ارتش امپراتوری، همراه با سایر نهادهای نظامی دولت پیش از جنگ، در جریان اشغال متفقین منحل شد.

مقالهٔ کامل در ویکی‌پدیا ↗