چهره‌های نظامی

جمال عبدالناصر

دومین رئیس‌جمهور مصر (۱۹۵۶–۱۹۷۰)

جمال عبدالنّاصر حسین (عربی: جمال عبد الناصر حسين؛ ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸ – ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰) سیاستمدار مصری بود که از ۱۹۵۶ تا هنگام مرگش در ۱۹۷۰ به‌عنوان دومین رئیس‌جمهور مصر فعالیت کرد. او رهبر انقلاب ۱۹۵۲ مصر بود که منجر به سرنگونی پادشاهی خاندان محمد علی شد. او در سال بعد قانون اصلاح کشاورزی را اجرا کرد. ناصر در سال ۱۹۵۴، هنگامی که ترور او به دست یکی از اعضای اخوان‌المسلمین به سرانجام نرسید، به این سازمان یورش برد. وی، اولین رئیس‌جمهور مصر، محمد نجیب، را در حبس خانگی قرار داد و خود به جای او نشست. او در همه‌پرسی ۲۳ ژوئن ۱۹۵۶، رسماً رئیس‌جمهور شد. پس از ملی کردن کانال سوئز و پیروزی سیاسی ناصر در بحران سوئز محبوبیت او هم در مصر و هم در جهان عرب، به‌طور چشمگیری افزایش پیدا کرد. در سایه این پیروزی و محبوبیت، درخواست‌ها برای یکپارچگی عربی تحت رهبری او افزایش یافت که منجر به ایجاد جمهوری متحده عربی (۱۹۵۸–۱۹۶۱) از اتحاد میان مصر و سوریه گردید. در سال ۱۹۶۲، ناصر توانست چند طرح سوسیالیستی نوسازی را به اجرا درآورد. هرچند شکست‌هایی در پروژهٔ یکپارچگی عربی (نظیر جدایی سوریه از مصر) رخ نمود، اما با آغاز سال ۱۹۶۳، هوادارانش در چند کشور عربی به قدرت رسیدند. این زمانی بود که او درگیر جنگ داخلی یمن شده بود. ناصر اجازهٔ شرکت مخالفان در انتخابات را صادر نکرد و دور دوم ریاست‌جمهوری را در مارس ۱۹۶۵ بدون آنان آغاز کرد. اما پس از پیروزی در انتخابات به دلیل شکست مصر در جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷، استعفا داد؛ ولی با فشار راهپیمایی‌های مردمی که خواستار تداوم ریاست‌جمهوری وی بودند، از این تصمیم منصرف شد و به خواسته راهپیمایان تن داد. ناصر از اوایل ۱۹۶۷، خود را به نخست‌وزیری منصوب کرد و برای بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفتهٔ مصر در جنگ شش‌روزه، جنگ فرسایشی در پیش گرفت. او ضمن سیاست زدایی از ارتش مصر، چند اصلاحیه برای آزادی سیاسی اجرا کرد. سرانجام ناصر پس از پایان جلسهٔ سران اتحادیه کشورهای عرب در ۱۹۷۰، بر اثر سکتهٔ قلبی ناگهانی، درگذشت. پس از مرگ وی غم و اندوه جهان عرب را فراگرفته بود. در مراسم تشییع جنازه‌اش در قاهره پنج میلیون نفر شرکت کردند. ناصر امروزه نیز در جهان عرب به دلیل گام‌هایش در زمینه‌های عدالت اجتماعی، یکپارچگی عربی، سیاست‌های ضد امپریالیسم، شخصیتی بارز به‌شمار می‌رود. آن دوره که به عنوان دوران ریاست‌جمهوری‌اش از آن یاد می‌شود، باعث رونق فرهنگ مصر شده و در آن زمان چند پروژه بزرگ اقتصادی مثل سد اسوان و شهر حلوان به بهره‌برداری رسید. منتقدان ناصر مواردی نظیر دیکتاتوری، فساد، بی‌کفایتی، نقض حقوق بشر و چیرگی نظامی او بر ادارات سیاسی که الگوی دیگر دولت‌های مصر نیز شد را برشمرده‌اند.

زندگی

دوران کودکی تا دبیرستان

جمال عبدالناصر بن حسین بن خلیل بن سلطان المری در ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۱۸، مصادف با روزهای شکل‌گیری انقلاب ۱۹۱۹ در خانهٔ پدری اش واقع در -شمارهٔ ۱۲ خیابان قنوات- محلهٔ باکوس در اسکندریهٔ مصر، متولد شد. جمال نخستین فرزند فهیمه و ناصر حسین بود. پدر جمال در روستای بنی مر در استان اسیوط متولد شد و در اسکندریه بزرگ شد. که در آنجا وکیل دفتر نامه‌رسانی در محلهٔ باکوس شد و در ۱۹۱۷، با دختری به نام «فهیمه» که در ملوی در منیا متولد شده بود، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج ناصر و دو فرزند بعد از او به نام «عز العرب» و «اللیثی» بود. نویسندگان زندگی‌نامهٔ ناصر نظیر روبرت استیونس و سعید ابوالریش نوشته‌اند، خانواده پدری جمال به «مفهوم شکوه و عظمت عرب» اعتقاد داشتند که این در نام برادر ناصر «عز العرب» (به معنی عزت و شکوه عربی)، که استفاده از آن اسم در مصر رایج نبود مشهود است. ناصر به کودکستانی در محرم بک اسکندریه رفت. خانوادهٔ ناصر به دلیل شغل پدر مسافرت‌های زیادی کردند. آن‌ها در ۱۹۲۱، از اسکندریه به اسیوط و بعد از آن هم در ۱۹۲۳ به خطاطبه نقل مکان کردند. جمال دوران ابتدایی را در همین شهر به دبستان رفت و تا ۱۹۲۴ در خطاطبه زندگی کرد. سپس در ۱۹۲۵ به مدرسهٔ دبستان نحاسین در جمالیهٔ قاهره پیوست و پیش عمویش، خلیل حسین، برای سه سال ماند. جمال در این سال‌ها، تنها در تعطیلات تحصیلی به دیدن خانواده می‌رفت. جمال با مادرش نامه‌نگاری می‌کرد، اما ناگهان از آخر آوریل ۱۹۲۶ دیگر نامه‌ای از طرف مادر دریافت نکرد. به همین خاطر به خطاطبه آمد و فهمید که مادرش دو هفته قبل و بعد از تولد برادر سومش، شوقی، درگذشته بود. لیکن بستگان صلاح ندیده بودند که به وی اطلاع دهند. ناصر بعدها گفت: «درگذشت مادرم در نوع خودش بیش از حد ناراحت‌کننده بود، این‌گونه از دست دادنش و خداحافظی نکردن با او، ضربهٔ روانی بود که گذشت زمان نیز آن را پاک نکرد.» قبل از پایان همان سال، پدرش دوباره ازدواج کرد که باعث شد ناراحتی جمال ریشه‌دارتر شود. پس از اینکه جمال سه سال در نحاسین قاهره ماند، پدرش در تابستان ۱۹۲۸ او را نزد پدربزرگ مادری اش فرستاد، تا مقطع دبستان را در عطارین اسکندریه به اتمام برساند. در ۱۹۲۹ جمال به دبیرستان شبانه‌روزی حلوان رفت و یک سال آنجا بود. سال بعد پدر جمال به خدمات‌رسانی پست اسکندریه منتقل شد، جمال نیز به مدرسه رأس‌التین اسکندریه ملحق شد. از همین هنگام بود که جمال فعالیت‌های سیاسی‌اش را آغاز کرد. او تظاهراتی را در میدان منشیهٔ اسکندریه شاهد بود و بدون آنکه هدف راهپیمایان را بداند به آنان پیوست. بعدها فهمید که حزب ملی‌گرای مصر جوان این اعتراض را به پا کرده بود و تظاهرات ضد استعمار انگلستان در مصر بود. این تظاهرات اعتراض به تصمیم نخست‌وزیر مصر، اسماعیل صدقی، مبنی بر باطل کردن قانون اساسی ۱۹۲۳ بر پا شده بود. جمال در همین تظاهرات دستگیر شد و یک شب نیز در بازداشت بود تا اینکه پدرش سرانجام وی را بیرون آورد.

زمانی که پدر جمال در سال ۱۹۳۳ به قاهره رفت، جمال با او همراه و در دبیرستان نهضه واقع در محلهٔ ظاهر قاهره ثبت نام کرد. آنجا در چند تئاتر مدرسه‌ای حضور داشت و مقاله‌هایی هم نظیر «ولتر، مرد آزادی» را در مجلهٔ مدرسه نوشت. مقالهٔ مذکور در مورد فیلسوفی فرانسوی به نام ولتر بود. در ۱۳ نوامبر ۱۹۳۵ بود که جمال یک تظاهرات دانش‌آموزی را رهبری کرد. بهانه این راهپیمایی اعتراض به تصمیم امپراتوری بریتانیا بود، که طبق اعلام ساموئل هوار، وزیر خارجهٔ بریتانیا، عمل مجدد به قانون اساسی مصر را رد می‌کرد. در آن راهپیمایی دو نفر از تظاهر کنندگان کشته شدند و خود جمال نیز از ناحیه پیشانی در اثر شلیک یک افسر بریتانیایی آسیب دید. همراهانش به سرعت وی را به ساختمان روزنامهٔ الجهاد، که اتفاقاً نزدیک محل حادثه بود منتقل کردند. صبح فردا که لیست مجروحان حادثه در روزنامه الجهاد منتشر شد مجروحی با نام جمال عبدالناصر نیز در میان آنان به چشم می‌خورد. سر انجام در ۱۲ دسامبر، پادشاه جدید، فاروق، فرمان اجرای مجدد قانون اساسی را صادر کرد. فعالیت‌های سیاسی ناصر در دوران دبیرستان آنچنان افزایش یافت که وی تنها در ۴۵ روز تحصیلی سال پایانی دبیرستان شرکت کرد. ناصر به شدت مخالف پیمان ۱۹۳۶ بریتانیا-مصر مبنی بر تمدید حضور نظامی بریتانیا در مصر بود. اما تقریباً همهٔ نیروهای سیاسی مصر این پیمان‌نامه را تأیید کردند. در نتیجهٔ آن پیمان، ناآرامی‌های سیاسی در مصر کاهش یافت و ناصر نیز تحصیلاتش را در النهضه ادامه داد تا در اواخر آن سال، موفق شد مدرک پایان تحصیلی دبیرستان را از النهضه بگیرد.

=== تأثیرپذیری‌های جوانی === ابوریش باور دارد که ناصر از نقل مکان مکرر ناراحت نبود، بدین دلیل که این سفرها سطح فکری وی را بالا برد و به وی تبعیض و قشربندی جامعهٔ مصر را نشان داد. جایگاه اجتماعی ناصر خیلی پایین‌تر از اعیان ثروتمند مصری بود و نارضایتی وی از کسانی که ثروتمند و با قدرت متولد می‌شدند، در طول زندگیش بیشتر شد. ناصر در ۱۹۳۳، خصوصاً زمانی که نزدیک کتابخانه و اسناد ملی مصر زندگی می‌کرد، بیشتر اوقات فراغتش را به مطالعه می‌پرداخت. وی قرآن، احادیث پیامبر اسلام، محمد و زندگی‌نامهٔ صحابه و زندگی‌نامهٔ فرماندهان ملی‌گرا نظیر ناپلئون، آتاترک، بیسمارک، گاریبالدی و چرچیل را مطالعه می‌کرد. ناصر تحت تأثیر ملی‌گرایی مصری قرار داشت که توسط مصطفی کامل، شاعری مصری به نام احمد شوقی ترویج می‌شد و نیز توسط مربی‌اش در دانشکدهٔ نظامی، عزیز المصری در او رشد می‌یافت. چنان‌که ناصر در سال ۱۹۶۱، از این مربی در مصاحبه‌ای قدردانی نمود. ناصر تحت تأثیر رمان «بازگشت روح» (عودة الروح) از نویسندهٔ مصری، توفیق الحکیم، قرار گرفت. در آن نویسنده نوشته بود: «مردم مصر تنها به شخصیتی که تمام احساسات و خواسته‌هایشان را بازی کند احتیاج دارند، کسی که برای آن‌ها سنبل هدفشان باشد». این رمان سر آغاز تصمیم ناصر برای انقلاب ۱۹۵۲ بود.

زندگی نظامی

در ۱۹۳۷، ناصر در آزمون دانشکدهٔ افسری شرکت کرد و در تست سلامت بدنی پذیرفته شد، اما پلیس مشارکت او را در تظاهرات ضددولتی ثبت کرده بود. بنابرین از ورودش به این دانشکده ممانعت شد. بعد از آن ناصر به دانشکدهٔ حقوق در دانشگاه ملک فؤاد (دانشگاه قاهره کنونی) پیوست. اما پس از یک ترم از دانشگاه انصراف داد و دوباره برای ورود به دانشکدهٔ نظامی درخواست کرد. ناصر در دوران جوانی چون بر اثر مطالعاتش مجذوب داستان‌های آزادی‌خواهان ملی‌گرا و فاتحان بزرگ شده بود، خیلی زیاد در مورد «عزت، شکوه و آزادی» صحبت می‌کرد. بدین ترتیب نظامی گری در اولویت اصلی او قرار گرفته بود و چشم‌انداز اهداف خود را در رشتهٔ حقوق نمی‌دید. ناصر برای نیل به این هدف به دنبال کسی گشت که سفارش وی را بکند و توانست با وزیر جنگ آن زمان، ابراهیم خیری پاشا، دیدار کند. این شخص مسئولِ هیئت انتخاب در این دانشکده بود و ناصر از وی درخواست همیاری کرد. ابراهیم خیری پاشا نیز با درخواست ناصر موافقت کرد تا در اواخر سال ۱۹۳۷ با ورود او به دانشکدهٔ نظامی موافقت کردند. در آن دوران ناصر بیشتر به زندگی نظامی خود اهمیت می‌داد و کمتر با خانواده در تماس بود. ناصر در این دانشکده، با عبد الحکیم عامر و انور سادات آشنا شد، که هر دو وقتی که ناصر رئیس‌جمهور مصر شد، دوستان و همکاران مهم او شدند. ناصر از این دانشکده در ژوئیه ۱۹۳۷، درجهٔ ستوان دومِ پیاده‌نظام را کسب کرد و به منقباد فرستاده شد. در همین زمان بود که ناصر برای اولین بار با نزدیک‌ترین دوستان خود مثل جمله سادات و عامر، در مورد نارضایتی اش از فساد موجود در کشور و تمایل اش به سرنگونی سلطنت گفتگو کرد. سادات بعدها نوشت ناصر به دلیل «انرژی بالا، روشن فکری و داوری متعادل اش»، بدون رأی‌گیری در نقش رهبر گروه پذیرفته شد.

در ۱۹۴۱، هنگامی که سودان بخشی از مصر بود، ناصر به آنجا فرستاده شد. در سپتامبر ۱۹۴۲، ناصر پس از مراجعتی کوتاه به مصر دوباره به سودان بازگشت. سپس در ماه مهٔ ۱۹۴۳ شغل معلمی در دانشکدهٔ نظامی پادشاهی قاهره را به دست آورد. در ۱۹۴۲ میلادی، مایلز لامپسون، سفیر بریتانیا به کاخ ملک فاروق رفت و آنجا را با تانک محاصره کرد که در طی آن سفیر بریتانیا فرمان برکناری حسین سری باشا را به دلیل گرایش به نیروهای محور صادر کرد. ناصر این رخداد را پایمال کردن تمامیت ارضی و استقلال مصر دانست و در مورد آن گفت: «از ارتشمان خجالت می‌کشم که هیچ واکنشی در مقابل این حمله از خود نشان نداد.» بعد از آن سال ناصر در دانشکده ستاد نظامی قبول شد. او در همین زمان به تشکیل گروهی از افسران جوان ارتش که دارای حس قوی ملی‌گرایی بودند، اقدام کرد. ناصر جستجو برای پیدا کردن افسران مورد نظرش را در تمام بخش‌های نیروهای مسلح مصر ادامه داد و با گروهش از طریق عبدالحکیم عامر در ارتباط بود.

جنگ ۱۹۴۸ فلسطین

نخستین نبرد نظامی برای ناصر، جنگ عرب‌ها و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ در فلسطین بود. او در ابتدا برای خدمت در کمیتهٔ عالی عرب (ک.ع. ع) به فرماندهی محمد امین الحسینی داوطلب شد. البته ناصر پیش از آن با الحسینی دیدار کرده بود و تحت تأثیر شخصیت وی قرار داشت. ولی دولت به دلایل نامعلوم حضور نیروهای ک.ع. ع در جنگ را نپذیرفت در ماه مهٔ ۱۹۴۸ بود که ملک فاروق ارتش مصر را به فلسطین فرستاد. که ناصر در گردان ششم پیاده‌نظام آن خدمت می‌کرد. در هنگام جنگ، ناصر دربارهٔ آماده نبودن ارتش مصر، چنین گفت: «ارتشمان جلوی تمجید و تعریف‌ها از هم پاشید.» ناصر نایب فرماندهٔ نیروهای مصریِ مسؤول بر حفاظت از فالوجه بود. ناصر آسیب کمی در نبرد ۱۲ ژوئیه دید. در ابتدای ماه اوت، ناصر با گروهش توسط اسرائیل محاصره شد، ولی گروهش تن به تسلیم نداد. گفتگوها بین اسرائیل و مصر سرانجام منجر به عقب‌نشینی مصر از فالوجه به نفع اسرائیل شد. ناصر در خلال محاصره شروع به نوشتن کتاب «فلسفه انقلاب» کرد. طبق نوشتهٔ اریک مارگولیس روزنامه‌نگار آمریکایی، نیروهای مصری در فالوجه با وجود آنکه از مرکز فرماندهی جدا شده بودند، بمباران شدیدی را تحمل کردند. مدافعان از جمله ناصر، تبدیل به قهرمانان ملی آن روزها شدند. با وجود محافظه‌کاری دولت پادشاهی که بخاطر فشارهای بریتانیا برای برپایی استقبال مشکل داشت، خوانندهٔ مصری، ام کلثوم در جشن مردمی بازگشت افسران حضور یافت. این شرایط انگیزهٔ ناصر را برای سرنگونی پادشاهی شدت بخشید. بعد از جنگ ناصر به پیشه قبلی خود، آموزگاری در دانشکده نظامی برگشت. در اکتبر ۱۹۴۸، چند نفر نماینده نزد اخوان‌المسلمین فرستاد تا برای تشکیل ائتلاف با این حزب گفتگو کنند؛ که باعث شد دریابد جهت‌گیری اخوان با گرایش ملی‌گراییاو متفاوت است. از آنجا بود که سیاست دوری جستن از این گروه را در پیش گرفت و برای جلوگیری از تأثیر اخوان بر فعالیت‌هایش شروع به اقداماتی پیشگیرانه کرد. ناصر عضو هیئت ارسالی مصر به رودس در فوریهٔ ۱۹۴۹ بود. این هیئت برای گفتگو به منظور صلح رسمی با اسرائیل فرستاده شد و ناصر در آنجا شرط‌های صلح را خوارکننده توصیف کرد. در مارس ۱۹۴۹، در همان هنگام که اسرائیلی‌ها در حال گفتگو با مردم عرب بودند، توانستند که به راحتی منطقهٔ ایلات را اشغال کنند.

انقلاب

افسران آزاد

بازگشت ناصر به مصر مصادف با کودتای حسنی الزعیم در سوریه شد. موفقیت این کودتای نظامی در سوریه و پشتیبانی مردم سوریه از او، ناصر را هم به کودتا تشویق کرد. کمی پس از بازگشتش بود که نخست‌وزیر وقت ابراهیم عبدالهادی، از ناصر بازجویی کرد. الهادی شک داشت که ناصر دست به تشکیل گروه افسران مخالف زده است. که ناصر این اتهام را به شکل قانع‌کننده‌ای تکذیب کرد. عبدالهادی خودش هم برای تصمیم دربارهٔ تغیرات ساختاری ضد ارتش، به ویژه رئیس ستاد ارتش که از او بازجویی می‌شد، مردد بود و پس از آن ناصر را آزاد کرد. این بازجویی ناصر را ترغیب کرد که برنامهٔ کودتا را سرعت ببخشد. پس از ۱۹۴۹، گروه ناصر، اسم «جنبش افسران آزاد مصر» را برای تشکل خود انتخاب کرد و ناصر به ساماندهی کمیتهٔ بنیانگذار خیزش افسران آزاد پرداخت، که متشکل از ۱۴ نفر ازمیان جمعیت‌های سیاسی و اجتماعی مختلف بود و شامل نمایندگانی از مصر جوان، اخوان‌المسلمین، حزب کمونیست مصر و طبقهٔ اشرافی می‌شد. ناصر با اکثریت آراء رئیس این سازمان شد. در انتخابات مجلس نمایندگان سال ۱۹۵۰، حزب وفد اکثریت مجلس را از آن خود کرد. این مسئله به غیبت اخوان‌المسلمین، که انتخابات را تحریم کرده بود بازمی‌گشت. اما به سیاستمداران حزب وفد اتهام فساد زده شد و شک و شایعاتی پیرامون آنان منتشر گردید. این وقایع افسران آزاد را ترغیب کرد تا وارد عرصهٔ سیاسی مصر شوند. هنگامی که این تصمیم گرفته شد، اعضای گروه به ۹۰ تن می‌رسید. طبق نظر خالد محیی‌الدین: «هیچ‌کس همهٔ اعضا را نمی‌شناخت و جایگاه آن‌ها، به جز ناصر، در هرم اهمیت سیاسی، مبهم بود.» ناصر از شرایط برداشت کرد که افسران آزاد آماده خیزش ضد دولت نیستند پس فعالیت‌هایش را به مدت دو سال محدود به بسیج کردن افسران و انتشار یک سری بیانیه کرد. در ۱۱ اکتبر ۱۹۵۱، دولت الوفد پیمان بریتانیا-مصر ۱۹۳۶، را که به بریتانیا اجازه می‌داد بیست سال، تا سال ۱۹۵۶ بر کانال سوئز سیطره داشته باشد باطل کرد. طبق گفتهٔ انور سادات: «در این هنگام ناصر حمله‌های گستردهٔ ترور را آغاز کرد.» در ژانویهٔ ۱۹۵۲، هنگامی که حسین سری عامر در قاهره در حال رانندگی بود، ناصر و حسن ابراهیم به قصد ترور با مسلسل‌های دستی ماشین را به رگبار بستند. اما به جای کشتن این افسر، گلولهٔ آنان به یک زن رهگذر اصابت کرد. ناصر گفت برای او گریه کرده و این ماجرا وی را از تصمیمش منصرف کرد. سری عامر به ملک فاروق نزدیک بود و کاندیدای ریاست بر باشگاه افسران شد. ناصر هم مصمم بود که ارتش از پادشاهی مستقل شود. او به واسطهٔ عبد الحکیم عامر از محمد نجیب خواست که به افسران آزاد بپیوندد. محمد نجیب افسری دارای محبوبیت مردمی بود و در جنگ ۱۹۴۸ با اسرائیل، سه بار زخمی شده بود. نجیب درخواست ناصر را پذیرفت. او در ۱۹۴۲ استعفایش را به ملک فاروق تقدیم کرده بود.

انقلاب ۲۳ ژوئیه

روز ۲۵ ژانویهٔ ۱۹۵۲بود که درگیری‌هایی بین نیروهای انگلیسی با پلیس اسماعیلیه روی داد، این درگیری منجر به کشته شدن ۴۰ پلیس مصری شد. بر اثر این ماجرا، روز بعد اغتشاشاتی در قاهره روی داد که آن نیز ۷۶ کشته برجای گذاشت. پس از آن ناصر برنامه‌ای شش بندی در مجلهٔ روز الیوسف برای جدا شدن از نظام ارباب رعیت و استقلال مصر از بریتانیا منتشر کرد. در ماه مه ۱۹۵۲، ناصر پیامی دریافت کرد که ملک فاروق اسامی افسران آزاد را کشف کرده و به زودی آن‌ها را دستگیر خواهد کرد. ناصر به سرعت طراحی برای تسلط بر دولت را به عهدهٔ زکریا محیی‌الدین گذاشت که با کمک گروهایی وابسته به افسران آزاد، این مأموریت را انجام دهد. افسران آزاد اعلام کردند که نیتشان این نیست که خودشان در حکومت ماندگار شوند، فقط می‌خواهند دولتی دموکرات در مجلس نمایندگان تشکیل دهند. ناصر باور نمی‌کرد افسرانی همطراز خودش با رتبهٔ سرهنگ دوم در افکار عمومی دارای شأنی باشند که مردم مصر آن‌ها را بپذیرند. به همین دلیل محمد نجیب را (در ظاهر) به عنوان رهبر انقلاب معرفی کرد. کودتا در روز ۲۲ ژوئیه آغاز شد و روز بعد موفقیتش اعلام شد. افسران آزاد تمامی ساختمان‌های دولتی را تصرف کردند، ایستگاه‌های رادیو، مراکز پلیس و همچنین پایگاه فرماندهی ارتش در قاهره تحت کنترل افسران آزاد درآمد. هنگامی که بیشتر افسران شورشی یگان‌هایشان را رهبری می‌کردند، ناصر لباس عادی بر تن داشت تا توسط نظامیان وابسته به پادشاهی دستگیر نشود. ناصر برای جلوگیری از اقدام خارجی بر ضد انقلابش، آمریکا و بریتانیا را از کودتا آگاه کرد و با آن‌ها برسر عدم کمک به فاروق توافق نمود. با فشارهایی که دولت آمریکا وارد کرد، ناصر بالاخره با تبعید پادشاه برکنار شده، با تدارکات تشریفاتی و گرامی‌داشت موافقت کرد. روز ۱۸ ژوئن ۱۹۵۳، برچیده شدن نظام پادشاهی و آغاز جمهوری اعلام شد و نجیب نخستین رئیس‌جمهور مصر شد. ابوریش معتقد است، پس از قبضهٔ قدرت به‌دست آنان، از ناصر و افسران آزاد انتظار می‌رفت به حافظان منافع مردم علیه سلطنت و طبقهٔ پاشایان تبدیل شوند و وظایف روزانهٔ حکومت را هم به غیرنظامیان واگذار کنند. از نخست‌وزیر پیشین، علی ماهر خواسته شد که دوباره منصب قبلی‌اش را به عهده بگیرد و اعضای کابینه‌اش هم غیرنظامی‌باشند. افسران آزاد در مصر تحت نام مجلس فرماندهی انقلاب حکومت می‌کردند و محمد نجیب رئیس این مجلس و ناصر نیز نایب او شد. همین مجلس بود که با رهبری ناصر دستور اصلاحات متعدی نظیر قانون اصلاح کشاورزی، لغو نظام پادشاهی و دوباره سازماندهی شدن احزاب سیاسی را صادر کرد. ماهر روز ۷ سپتامبر استعفا داد تا نجیب علاوه بر ریاست مجلس، نخست‌وزیری را نیز برعهده بگیرد و در این میان ناصر هم نایب نخست‌وزیر شد. در سپتامبر، قانون اصلاح قانون کشاورزی اجرایی شد. به نظر ناصر این قانون، به «مجلس فرماندهی انقلاب» هویت اصلی‌اش را بازگرداند و کودتا را تبدیل به حرکت انقلابی داد. قبل از اجرایی کردن قانون اصلاح کشاورزی، در ماه اوت ۱۹۵۲ میلادی، شورشی به رهبری کمونیست‌ها در کارخانهٔ نساجی در کفر الدوار اتفاق افتاد، که پس از درگیری با ارتش، نه تن از آنان کشته شدند. طبق گزارش ابوریش اغلب اعضای «مجلس فرماندهی انقلاب» خواهان اعدام دو تن از رهبران شورشیان شدند که با وجود مخالفت ناصر با این خواست، حکم اعدام آن دو اجرا شد. اما نجیب می‌گوید تحت فشار ناصر مجبور به این کار شده است. پس از اینکه نجیب به قدرت رسید، اخوان‌المسلمین «مجلس فرماندهی انقلاب» را به رسمیت شناختند و خواستار چهار پست وزارتخانه در دولت جدید شدند. اما ناصر خواستهٔ آنان را نپذیرفت و به جای چهار سمت وزارت، دو تن از اعضای اخوان‌المسلمین را در دو پست کم‌اهمیت در وزارتخانه‌ها گمارد.

اختلافات با نجیب

حازم قندیل می‌نویسد وقتی که نجیب نشانه‌هایی از اجرایی کردن تصمیم استقلال از «مجلس فرماندهی انقلاب» را مشاهده کرد، قانون اصلاحات کشاورزی را رد کرد و به احزاب مخالف «مجلس فرماندهی انقلاب» نظیر اخوان‌المسلمین و حزب وفد نزدیک شد. این اقدام او ناصر را واداشت تا تصمیم به کنار زدن نجیب بگیرد. در ژوئن، ناصر منصب وزیر کشور مصر را با برکنار شدن سلیمان حافظ، که تابع نجیب بود، تصاحب کرد. از طرف دیگر هم به نجیب فشار می‌آورد تا نظام پادشاهی را لغو کند. در ژانویهٔ ۱۹۵۳، ناصر بر گروه مخالفش به رهبری نجیب فائق آمد و تمام احزاب سیاسی را ملغی کرد، و یک نظام تک‌حزبی تحت نام هیئت آزادی‌بخش ایجاد کرد. این یک حرکت ساختاریافتهٔ سیاسی نبود، ولی هدف آن برگزاری گردهمایی‌ها و سخنرانی‌هایی در حمایت از «مجلس فرماندهی انقلاب» بود که ناصر دبیرکل آن شد. باوجود تصمیم «مجلس فرماندهی انقلاب» مبنی بر انحلال مجلس مطابق نظر عبداللطیف البغدادی (یکی از اعضای افسران آزاد)، ناصر تنها کسی بود که هنوز روند انتخابات نمایندگان مجلس را بر انحلال آن ترجیح می‌داد. و تا سال ۱۹۵۶هم خواستار انتخابات مجلس نمایندگان باقی ماند. در ماه مارس ۱۹۵۳، ناصر رهبر هیئت مذاکره‌کننده با بریتانیا در مورد تخلیهٔ نیروهای انگلیسی از کانال سوئز شد. در ۲۵ فوریهٔ ۱۹۵۴ بود که نجیب از ریاست فرماندهی انقلاب استعفا داد. استعفای نجیب بعد از آن بود که «مجلس فرماندهی انقلاب» دو روز پیش از ۲۵ ام بدون حضور نجیب نشست علنی برگزار کردند. در ۲۶ فوریه، ناصر استعفای نجیب را پذیرفت و او را در حبس خانگی قرار داد. «مجلس فرماندهی انقلاب» ناصر را به سمت ریاست مجلس و نخست‌وزیری برگزید، تا منصب ریاست‌جمهوری خالی بماند. اندکی پس از برکناری نجیب بین افسران شورش به پا شد و آنان خواستار بازگشت نجیب و انحلال «مجلس فرماندهی انقلاب» شدند. اما در ۲۷ فوریه، هواداران ناصر در ارتش به سران آن فرماندهان نظامی هجوم بردند و این شورش را سرکوب کردند. پس از این رویداد، در همان روز هزاران تن از اعضای اخوان‌المسلمین تظاهرات بر پا کردند و خواستار بازگشت نجیب و بازداشت ناصر شدند. تعداد زیادی از اعضای «مجلس فرماندهی انقلاب» به فرماندهی خالد محیی‌الدین خواستار آزادی نجیب و بازگشت دوباره او به منصب ریاست‌جمهوری شدند، ناصر مجبور شد خواسته‌های آنان را قبول کند؛ ولی بازگشت نجیب را تا ۴ مارس به تأخیر انداخت و ناصر عبدالحکیم عامر را فرماندهٔ نیروهای مسلح کرد. این پست را نجیب قبل از برکناری در دست داشت. در ۵ مارس، نیروهای امنیتی پیرو ناصر هزاران تن از مشارکت‌کنندگان در تظاهرات حمایت از نجیب را بازداشت کردند و با نیرنگ، هدف تجمع مخالفان را بازگشت به عصر پادشاهی قبل از ۱۹۵۲ جلوه دادند. «مجلس فرماندهی انقلاب» توانست از قشرهای اجتماعی که از اقداماتش متنفع شده بودند، یعنی کارگران و کشاورزان و خرده‌بورژوازیها، استفاده کند، چنان‌که این گروه‌ها به اعتراض گسترده مخالف اقدامات نجیب دست زدند. بدین دلیل که قانون اصلاح کشاورزی و چند اصلاحیه دیگر را در کشاکش‌های سیاسی رد کرده‌بود. نجیب درخواست کرد که این تظاهرات سرکوب شود، اما رئیسان نیروهای امنیتی درخواستش را رد کردند. روز ۲۹ مارس، ناصر اعلام کرد که در «پاسخ به درخواست مردم» تصمیمات نجیب لغو شده است. بین آوریل و ژوئن، تعداد زیادی از هواداران نجیب از ارتش پاکسازی یا بازداشت شدند. محیی‌الدین نیز با منصب صوری «نمایندگی مجلس فرماندهی انقلاب در خارج» به شکل غیررسمی به سوئیس تبعید شد. سعود، پادشاه عربستان، تلاش کرد که روابط بین نجیب و ناصر را بهبود دهد، که نتیجه‌ای نداشت.

ریاست جمهوری

ریاست «مجلس فرماندهی انقلاب»

در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۴، وقتی ناصر در اسکندریه به مناسبت خروج نظامی انگلیس از کشور سخنرانی می‌کرد، محمود عبداللطیف، یکی از اعضای اخوان‌المسلمین، برای ترور او اقدام کرد. فرد مسلح از وی ۲۵ قدم (۷٫۶ متر) فاصله داشت و شش گلوله شلیک کرد، اما هیچ‌کدام به ناصر اصابت نکرد. مردم آشفتند، که ناگهان ناصر صدای خود را بلند کرد و از مردم درخواست کرد که آرام باشند و این جمله را گفت: سرجایتان بمانید ای مردان، سرجایتان بمانید ای مردان، زندگی من فدای شما، خون من فدای شما، بخاطر شما زنده می‌مانم و به خاطر آزادی و شرفتان می‌میرم؛ اگر قرار است ناصر بمیرد، پس باید هر کدامتان ناصر باشید، ناصر از شماست و آمادگی جان‌فشانی در راه کشور را دارد.

پس از آن، محبوبیت ناصر در مصر به شکل قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت. بدین ترتیب نتیجهٔ ترور بر عکس شد و به ابزاری در دست ناصر تبدیل شد. ناصر پس از اینکه به قاهره برگشت، به یکی از بزرگ‌ترین حمله‌های سیاسی در تاریخ مدرن مصر اقدام کرد که در پی آن هزاران تن از مخالفان بازداشت شدند. اغلب آن‌ها از اخوان‌المسلمین و کمونیست‌ها بودند و همچنین ۱۴۰ افسر وابسته به نجیب دستگیر شدند. به علاوه هشت رهبر اخوان‌المسلمین هم اعدام شدند. محمد نجیب نیز از ریاست‌جمهوری برکنار و در حبس خانگی قرار گرفت، اما محاکمه‌اش کامل نشد و کسی در ارتش از وی دفاع نکرد. این‌گونه بود که ناصر پس از کنار زدن رقیبان، رهبر بلامنازع مصر شد. اما هنوز هم هواداران ناصر زیاد نبودند، که این موافقت با نقشه‌های اصلاح‌طلبانه و باقی ماندنش در رأس قدرت را تضمین نمی‌کرد. به همین دلیل در سرتاسر کشور به سخنرانی‌هایی پرداخت که هدفش مشهور کردن خودش و جریان لیبرالیستیی‌اش بود. ناصر مقرراتی برای روزنامه‌ها وضع کرد و اعلام کرد روزنامه‌ها باید قبل از انتشار، موافقتش را برای منع انتشار «فتنه» کسب کنند. خوانندگانی مشهور نظیر ام کلثوم و عبدالحلیم حافظ عرب‌گرایی ناصر را می‌ستودند و چند تئاتر برگزار شد که تلاش داشت اعتبار مخالفان سیاسی ناصر را لکه دار کند. طبق گفتهٔ برخی از همکارانش، ناصر این حمله را خودش طرح‌ریزی کرده بود. او ملی‌گرایی عربی را تحت عناوین «میهن عرب» و «ملت عرب» به گونهٔ پیاپی در سخنرانی‌هایش میان سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ ابراز می‌کرد، در حالی که قبل از آن از واژه‌های «مردم عربی» یا «منطقهٔ عربی» استفاده می‌کرد. او در ژانویهٔ ۱۹۵۵ رئیس «مجلس فرماندهی انقلاب» شد و اعلام کرد تا زمانی که انتخابات مردمی برای انتخاب رئیس‌جمهور برگزار شود، وی در این سمت باقی می‌ماند. در بین ۱۹۵۴–۱۹۵۵ ناصر با اسرائیل رایزنی‌های پوشیده‌ای را با هدف آشتی برگزار کرد، ولی پس از آن به این نتیجه رسید که آشتی با اسرائیل غیرممکن است و اسرائیل را «کشوری توسعه‌طلب که عرب را به چشم حقارت نگاه می‌کند» توصیف کرد. روز ۲۸ فوریهٔ ۱۹۵۵، اسرائیل به نوار غزه هجوم برد. این منطقه آن زمان جزء مصر بود و اسرائیل اعلام کرد که هدفش از بین بردن حمله‌های فدائیان فلسطینی است. ناصر اعتقاد داشت که ارتش مصر آمادهٔ جنگ نیست، برای همین واکنش نظامی از خود نشان نداد، که باعث شد به محبوبیت رو به رشدش ضربه وارد شود. بعداً ناصر دستور داد که محاصرهٔ کشتی‌رانان اسرائیلی در تنگه تیران شدیدتر شود. اسرائیل نیز در ۲۱ سپتامبر، دوباره منطقهٔ مرزی و غیرِ نظامی شدهٔ عوجه حفیر را نظامی‌سازی کرد. همزمان با هجوم اسرائیل به غزه، پیمان بغداد بین هم‌پیمانان منطقه ای بریتانیا منعقد شد. ناصر این پیمان را خطری برای تلاش‌های پاکسازی خاورمیانه از نفوذ نظامی بریتانیا می‌دانست و این پیمان را ابزار بریتانیا برای فروپاشی اتحاد اعراب و «ادامهٔ وابستگی اعراب به صهیونیسم و امپریالیسم غربی» برشمرد. ناصر این‌گونه پنداشت که اگر می‌خواهد جایگاه رهبری منطقه‌ای مصر را حفظ کند، باید اسلحه‌های مدرن به دست آورد تا ارتش مصر را نوسازی کند او وقتی به این نتیجه رسید که جهان غرب فقط تحت شرایط نظامی و مالی مورد تأیید خودشان به او اسلحه می‌دادند، در نتیجه نگاه ناصر به بلوک شرق متوجه شد و در ۲۷ سپتامبر قراردادی تسلیحاتی با چکسلواکی به مبلغ ۳۲۰ میلیون دلار آمریکا منعقد کرد. بعد از این قرارداد، توان نظامی بین مصر و اسرائیل متعادل‌تر شد، که جایگاه ناصر را به عنوان رهبر اعراب -که غرب را به مبارزه می‌طلبید- تقویت کرد.

قانون اساسی ۱۹۵۶ و ریاست‌جمهوری

پس از آنکه جایگاه داخلی ناصر بهبود یافت او نسبتاً مطمئن شد در افکار عمومی مصریان از همکاران خود در «مجلس فرماندهی انقلاب» متمایز شده و تصمیم‌گیری‌هایش به خصوص در عرصهٔ خارجی احتمال مخالفت کمتری خواهد داشت. در ژانویهٔ ۱۹۵۶، پیش‌نویسی برای قانون اساسی مصر تدوین شد که ایجاد نظام تک حزبی در چارچوب «اتحاد ملی» را تضمین می‌کرد. اتحادیه ملی خیزشی بود که ناصر آن را «کادری که توسط آن، مردم انقلابشان را محقق می‌کنند» توصیف کرد. اتحادیهٔ ملی در واقع بازآرایی هیئت آزادی‌بخش بود. پیش از این، خیزش اول ناصر در کسب مشارکت عمومی برای ایجاد هیئت آزادی‌بخش شکست خورده بود. ناصر این بار تلاش کرد شهروندانِ (تأیید شده توسط کمیته‌های محلی اتحادیهٔ ملی) بیشتری را به هیئت تزریق کند تا حمایت‌های مردمی را از دولت خود افزایش دهد. اتحادیه ملی نامزد انتخابات ریاست جمهوری را انتخاب و برای تصویب عمومی معرفی می‌کرد. ناصر نامزد ریاست‌جمهوری شد و قانون اساسی جدید نیز، روز ۲۳ ژوئیه به همه‌پرسی گذاشته شد که هر دو، با اکثریت آرا تأیید شد. سپس مجلس نمایندگان که ۳۵۰ عضو در خود جای داده بود پس از انتخابات ژوئیهٔ ۱۹۵۷ تشکیل شد و پس از موافقت نهایی ناصر با نمایندگان منتخب، آنان کار خود را آغاز کردند. قانون اساسی جدید برخی مواد نظیر حق رأی زنان، ممنوعیت تبعیض نژادی و حمایت از زنان به‌خصوص در محل کار را در خود جای داده بود. هم‌زمان با روی کار آمدن قانون اساسی جدید، «مجلس فرماندهی انقلاب» نیز در راستای عمل به یکی از وعده‌هایش که انتقال به دولت غیرنظامی بود، انحلال خود را اعلام کرد. در رقابت‌های تشکیل کابینه، ناصر تمام رقیبان عضو افسران آزاد را کنار زد و هم پیمانانش را به جایگاه‌های اصلی در دولت منصوب کرد.

ملی کردن کانال سوئز

پس از یک دوره سه ساله انتقالی، ناصر قدرت را در دست گرفت. سیاست‌های خارجی و داخلی مستقل ناصر به شکل روزافزونی با مصالح منطقه‌ای امپراتوری بریتانیا و فرانسه ناسازگار بود. پشتیبانی قوی ناصر از استقلال الجزائر، اعتراض آنتونی ایدن در بریتانیا را برانگیخته بود که این کار ناصر را ضد پیمان بغداد خواند. علاوه بر آن، بی‌طرفی ناصر در جنگ سرد، به رسمیت شناختن جمهوری خلق چین و قرارداد اسلحه با شوروی باعث برآشفتگی آمریکا هم شد. سرانجام در ۱۹ ژوئیه ۱۹۵۶، آمریکا و بریتانیا پشتیبانی مالی خود از سد اسوان را برداشتند به این بهانه که نگران آن هستند که اقتصاد مصر به دلیل این پروژه سقوط کند. این خبر وقتی ناصر در راه بازگشت به قاهره از بلگراد سوار هواپیما بود، به گوشش رسید. روزنامه‌نگار عرب محمد حسنین هیکل نوشت که ناصر تصمیم نهایی ملی کردن کانال سوئز را در بین ۱۹ و ۲۰ ژوئیه گرفته بود. ولی خود ناصر بعدها گفت که این تصمیم را در ۲۳ ژوئیه گرفته بوده و اضافه کرد که این تصمیم را پس از بررسی و گفتگو با برخی از مشاورانش در مجلس منحل شدهٔ فرماندهی انقلاب نظیر البغدادی و محمود یونس گرفته است. اما اعضای مجلس تا چند ساعت پیش از علنی کردن تصمیم ناصر، از همه چیز بی‌اطلاع بودند. مابقی اعضای «مجلس فرماندهی انقلاب» هم در ۲۴ ژوئیه آگاه شدند. به اعتقاد رمضان، ناصر این تصمیم را شخصاً و بدون مشورت با دیگران گرفته بود. در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶، ناصر در اسکندریه سخنرانی کرد و ملی کردن کانال سوئز را اعلام کرد تا به وسیلهٔ آن هزینه‌های ساخت سد اسوان را پس از قطع حمایت مالی آمریکا و بریتانیا تأمین کند. در خلال این سخنرانی، ناصر امپریالیسم بریتانیا را محکوم کرد و اضافه کرد که بریتانیا با تصاحب سود این کانال، حق مردم مصر را در این گذرگاه آبی پایمال کرده درحالی که ۱۲۰٬۰۰۰ مصری در راه ساخت آن جان باخته‌اند. این حرکت از لحاظ قانونی خلاف تفاهم‌نامهٔ بین‌المللی‌ای بود که ناصر ۱۹ اکتبر ۱۹۵۴ با بریتانیا امضا کرده بود. با وجود این ناصر تضمین کرد که سهم شرکای موجود پرداخت خواهد شد. ملی اعلام کردن کانال سوئز، مورد تأیید عموم مردم مصر و سراسر جهان عرب واقع شد و هزاران تن به خیابان‌ها ریختند و از این تصمیم حمایت کردند. تحلیل‌گر سیاسی مصری، محمود حمد می‌نویسد که وی با ملی کردن کانال سوئز محبوبیتی در حد مطلق به دست آورد که منجر به تأیید فعالیت‌هایش و تبدیل ناصر به «رهبر دارای کاریزما» و «سخنگوی مردم نه تنها در مصر بلکه در جهان سوم» شد. ابو الریش معتقد است که این اقدام بزرگ‌ترین پیروزی ناصر در راه ملی‌گرایی عربیش تا آن هنگام بود و «دیری نگذشت که عکس‌های ناصر در چادرهای یمن، بازارهای مغرب و ویلاهای شیک سوریه قابل مشاهده شد». دلیل رسمی ملی‌سازی چنین اعلام شد که: با استفاده از درآمد حاصل از کانال، هزینه‌های ساخت سد اسوان تأمین می‌شود. از همان روز، کانال به روی کشتی‌های اسرائیلی بسته شد.

بحران کانال سوئز

فرانسه و بریتانیا که بزرگ‌ترین همکاران در شرکت کانال سوئز بودند، ملی کردن این کانال را عملی جنگ افروزانه می‌دانستند. ناصر می‌دانست که ملی کردن کانال منجر به ایجاد بحران جهانی می‌شود، ل‍ذا احتمال دخالت نظامی دو کشور فرانسه و بریتانیا را ۸۰ درصد برآورد می‌کرد. ناصر با این وجود، اعتقاد داشت که بریتانیا تا دو ماه پس از ملی کردن کانال نمی‌تواند حمله کند و مداخلهٔ نظامیِ اسرائیل نیز، «غیرممکن» است. در روزهای آغازین اکتبر، شورای امنیت سازمان ملل متحد جلسه‌ای در مورد ملی کردن کانال سوئز تشکیل داد و حق مصر در کنترل کانال را به رسمیت شناخت، و مصر را هم موظف کرد که نباید مانع تردد کشتی‌های خارجی در کانال بشود. طبق نظر هیکل، پس از این قرارداد «ناصر ارزیابی کرد که احتمال مداخلهٔ نظامی کاهش یافته و به ۱۰ درصد رسیده است». در همین اثنا، پس از مدت کمی، فرانسه، بریتانیا و اسرائیل با هم برای چیرگی بر این کانال، اشغال قسمت‌هایی از مصر و برکناری ناصر، توافق سری منعقد کردند. در ۲۹ اکتبر ۱۹۵۶، نیروهای اسرائیلی از شبه‌جزیره سینا عبور کردند و به سرعت به سوی اهدافشان پیش آمدند. دو روز بعد، جنگنده‌های بریتانیا و فرانسه فرودگاه‌های واقع در حوزهٔ کانال را بمباران کردند. ناصر به هدف تقویت نظامی کانال به فرماندهان نظامی دستور داد تا از سینا عقب‌نشینی کنند. علاوه بر آن، ناصر از ارسال لشکرهای زرهی ارتش برای مقابله با مهاجمان اسرائیلی و نیز بریتانیا و فرانسه که بعداً در شهر پورت‌سعید فرود آمدند حذر کرد، زیرا از نابودی لشکرهای زرهی توسط این کشورها نگران بود. عامر با ناصر به شدت اختلاف نظر داشتند عامر اصرار می‌کرد که تانک‌های مصری باید با اسرائیلیان وارد نبرد شوند. بین آن دو گفتگوهای تندی در روز ۳ نوامبر جریان داشت که سرانجام عامر نگرانی ناصر را پذیرفت. همچنین ناصر دستور داد با غرق یا از کار انداختن ۴۹ کشتی در ورودی کانال، آن را مسدود کنند. با وجود آنکه نیروهای مصری از سینا عقب‌نشینی کردند، حدود ۲٬۰۰۰ سرباز مصری خلال نبرد با اسرائیلی‌ها کشته شدند، اضافه بر آن تقریباً ۵٬۰۰۰ سرباز مصری هم توسط اسرائیل اسیر شدند. عامر و صلاح سالم به ناصر پیشنهاد دادند که درخواست آتش‌بس کند و خودش را نیز به نیروهای انگلیسی تحویل دهد. ناصر این دو نفر را سرزنش کرده و گفت ارتش هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود. ناصر شخصاً فرماندهی ارتش را به عهده گرفت. با وجود سهولت نسبی اشغال سینا، به ابهت ناصر در داخل و جهان عرب کوچک‌ترین ضربه‌ای وارد نشد. ناصر برای جبران عمل‌کرد ضعیف ارتش، اجازه داد حدود ۴۰۰٬۰۰۰ سلاح بین داوطلبان مردمی و صدها تن از گروه‌های شبه‌نظامی سرتاسر مصر پخش شود. البته بیشتر این گروه‌ها را مخالفان سیاسی ناصر رهبری می‌کردند. گروهان سه و گروهان صد از بخش سپاه ملی برای تقویت نظامی پورت سعید فرستاده شدند. ناصر و البغدادی برای تقویت روحیهٔ داوطلبان به حوزهٔ کانال رفتند. طبق خاطرات البغدادی، ناصر ارتش مصر را «ویران» توصیف کرده بود. هنگامی که نیروهای فرانسه و بریتانیا در پورت‌سعید در ۵ و ۶ نوامبر فرود آمدند، شبه نظامیان محلی جانانه مقاومت کردند، به‌طوری‌که منجر به نبرد خیابانی شد. فرماندهی ارتش مصر خود را برای درخواست شروط آتش‌بس آماده می‌کرد، ولی ناصر او را از این کار منع کرد. نیروهای بریتانیا و فرانسه توانستند بیشتر قسمت‌های شهر را در ۷ نوامبر تصرف کنند. در نبرد پورت‌سعید ۷۵۰ تا ۱٬۰۰۰ مصری کشته شد. شوروی وارد عمل شد و با پیام هشدار به دولتهای اسراییل، فرانسه و انگلیس اعلام کرد که اگر این ائتلاف نیروهای نظامی خود را از مصر خارج و جنگ را متوقف نکند، تل آویو، پاریس و لندن را بمباران خواهد کرد؛ با تهدید شوروی، خطر جدی آغاز جنگ جهانی سوم و حتی تهاجم هسته ای شوروی به ائتلاف سه‌گانه، دولتهای غربی و سازمان ملل را به شدت نگران کرد. دوایت آیزنهاور (دولت ایالات متحده آمریکا) که از ابتدا با تهاجم نظامی به مصر مخالف بود، حملهٔ سه‌جانبه را محکوم کرد و از مصوبات سازمان ملل مبنی بر خروج نیروهای متجاوز این سه کشور پشتیبانی کرد. ناصر از آیزنهاور تمجید کرد و اشاره کرد که وی «مهم‌ترین و حساس‌ترین نقش» را در به هم زدن «توطئه سه‌جانبه» بازی کرده است. تا پایان نوامبر، فرانسه و بریتانیا به‌طور کامل از مصر عقب نشستند، اسرائیل در مارس ۱۹۵۷(۴ماه بعد) عقب‌نشینی و تمامی اسیران مصر را آزاد کرد. در نتیجهٔ بحران سوئز، ناصر شناسنامهٔ تعداد زیادی از شهروندان یهودی مصر را باطل کرد و آن‌ها را بیرون راند یا مجبور به ترک مصر کرد. ژنرال عامر پس از اتمام جنگ، ناصر را متهم به برانگیختن جنگی غیرضروری کرد و سپس نیروهای مسلح را برای نتیجهٔ جنگ م‍ذمت کرد. روز ۸ آوریل(۵ماه بعد از جنگ)، کانال دوباره باز شد. جایگاه سیاسی ناصر نیز تقویت شد، چون تلاش مداخلهٔ نظامی بیگانه و برکناری وی ناکام ماند. دیپلمات بریتانیایی آنتونی نوتنگ معتقد است بحران سوئز «موضوعی بود که در نهایت ناصر را به شکل کامل» رئیس‌جمهور مصر کرد.

سیاست بین‌المللی

در کنفرانس باندونگ اندونزی که در اواخر آوریل ۱۹۵۵ برپا شد، ناصر محبوب‌ترین چهره از میان نمایندگان کشورهای عربی بود. ناصر اندکی پیش از این کنفرانس از پاکستان (۹ آوریل)، هند (۱۴ آوریل)، میانمار و افغانستان در مسیرش به باندونگ بازدید کرده بود. همچنین مصر پیمان دوستی با هند را در قاهره در روز ۶ آوریل منعقد کرده بود. این امور منجر به تقویت روابط مصر در سیاست بین‌الملل و عرصه‌های رشد اقتصادی شده‌بود. ناصر در گفتگوهای کنگره میان گروه‌های وابسته به غرب و شوروی میانجی‌گری کرد. ناصر تلاش می‌کرد آفریقا و آسیا از استعمار رها شوند، صلح جهانی که جنگ سرد بر آن سایه انداخته بود، برقرار شود و غرب و شوروی هم اختلافات را کنار بگذارند. ناصر از استقلال تونس، الجزایر و مراکش از استعمار فرانسه پشتیبانی کرد و نیز بازگشت فلسطینیان به خانه‌هایشان را حق مسلم آنان دانست. همچنین ناصر خواستار اجرایی شدن مصوبات سازمان ملل در مورد ستیز اعراب و اسرائیل شد. ناصر بر کشورهای حاضر فشار آورد که در مورد همهٔ این مسائل تصمیم بگیرد و نیز از دو کشور جمهوری خلق چین و هند ضمانت پشتیبانی دریافت کرد، که مهم‌ترین موفقیتش بود. پس از کنفرانس باندونگ، ناصر در جنگ سرد اعلام «بی‌طرفی مثبت مصر» کرد. ناصر در هنگام بازگشت به مصر در ۲ مه، با استقبال مردمی که خیابان‌ها را پر کرده بودند، مواجه شد. در روزنامه‌ها به صورت مکرر در مورد موفقیت‌ها و رهبری ناصر در این کنگره صحبت می‌شد. در نتیجه، جایگاه ناصر به شکل قابله ملاحظه‌ای رشد کرد، که اعتماد به نفس وی را تقویت نمود.

ناصر در ۱۹۶۱، پس از چند سال هماهنگی سیاست‌های خارجی و گسترش روابط، با همکاری رئیس‌جمهور اندونزی احمد سوکارنو، رئیس‌جمهور یوگسلاوی تیتو و نخست‌وزیر هند، نهرو، دست به تأسیس جنبش عدم تعهد (NAM) زد. اهداف اظهارشدهٔ این جنبش، گسترش عدم تعهد، افزایش صلح جهانی در سایهٔ جنگ سرد، نابودی استعمار، افزایش همکاری‌های اقتصادی در بین کشورهای در حال رشد بود. در ۱۹۶۴، ناصر رئیس جنبش عدم تعهد شد و نشست دوم این جنبش در قاهره بر پا شد. در اواخر دههٔ پنجاه و اوایل دههٔ شصت میلادی ناصر نقشی کلیدی در تقویت همبستگی در آفریقا ایفا کرد. در خلال این مدت ناصر مصر را تبدیل به پناه‌گاه رهبران مبارزِ ضداستعمار کرد. همچنین به چند کشور آفریقایی اجازهٔ منتشر کردن تبلیغات ضداستعماری در قاهره را داد. در اوایل ۱۹۵۸، ناصر نقش اساسی در گفتگوهای رهبران آفریقایی داشت که منجر به ایجاد سازمان وحدت آفریقا در ۱۹۶۳ شد.

عرب‌گرایی و عقیدهٔ اشتراکی (سوسیالیسم)

=== ناصرگرایی و جایگاه او در جهان عرب === پیش از ۱۹۵۷، ملی‌گرایی عربی یک ایدئولوژی جا افتاده در میان مردم بود و هر شهروند عرب وی را رهبر بلامنازع خود می‌دانست، عدید دویشا دلیل این امر را «کاریزماتیک» بودن ناصر می‌داند که موفقیتش در بحران سوئز به کاریزمایش افزود. همچنین وی قاهره را مقر رادیو صدای عرب کرد. ناصر به وسیلهٔ این رادیو افکار خود را در سراسر جهان عرب پخش کرد. روگان می‌نویسد:

هواداران ناصر در لبنان، بسیاری از رسانه‌های لبنانی را خریدند تا انتشار افکار ناصر در جهان گسترش یابد. همچنین ناصر از سازمان‌های ملی‌گرای عرب، در سرتاسر جهان عرب پشتیبانی می‌کرد. بسیاری از پیروانش برای وی پشتیبان مالی خوبی بودند، اما آن‌ها با کمبود مستمر ساختار و سازمان یافته گی مواجه بودند. این افراد خود را «ناصرگرایان» می‌نامیدند. ناصر به این نام‌گذاری اعتراض کرد و عنوان کرد که ترجیح می‌دهد از اصطلاح «ملی گرایان عرب» استفاده شود. در ژانویهٔ ۱۹۵۷، آمریکا اصول آیزنهاور را تصویب کرد و تعهد داد که مانع انتشار کمونیسم در خاورمیانه شود. با وجود اینکه ناصر مخالف کمونیسم در منطقه بود اما جایگاهش به عنوان رهبر عرب، دولت‌های عرب متحد آمریکا را تهدید می‌کرد. آیزنهاور می‌خواست ناصر را کنار بزند و نفوذ منطقه‌ای او را کاهش دهد لذا تلاش کرد پادشاه عربستان را در مقابل ناصر قرار دهد. نخست‌وزیر اردن و هوادار ناصر، سلیمان النابلسی، کشورش را به قرارداد نظامی مصر، سوریه و عربستان افزود. در آوریل، علی ابو نوار و هوادارانش دست به دو کودتا ضد ملک حسین زدند، که منجر به آشفتگی روابط ناصر و ملک حسین شد؛ زیرا ملک حسین جمال عبدالناصر را متهم به دست داشتن در این دو کودتا کرد. ناصر هرگونه مداخله در هر دو کودتا را تکذیب کرد. پس از این دو کودتا، حسین دولت نابلسی را منحل کرد. ناصر در رادیو قاهره حسین را مورد انتقاد قرار داد و وی را «آلت دست امپریالیسم» توصیف کرد. همچنین روابط ناصر با پادشاه سعودی برآشفت. دلیل آن این بود که گسترش محبوبیت ناصر در عربستان، تهدیدی جدی برای بقای خاندان آل سعود به‌شمار می‌رفت. با وجود مخالفت دولت‌های اردن، عربستان، عراق و لبنان با ناصر، او جایگاهش را در میان شهروندان آن کشورها و بقیهٔ کشورهای عربی حفظ کرد.

فعالیت‌های سوسیالیستی

تا پایان ۱۹۵۷، ناصر تمامی شرکت‌های باقی ماندهٔ بریتانیا و فرانسه در مصر را ملی کرد. از جملهٔ این شرکت‌ها کارخانه‌های تنباکو، سیمان، ادویه و فسفات بود. وقتی ناصر دید که اقدامات او در ایجاد انگیزه‌های مالیاتی و جذب سرمایهٔ خارجی، نتیجهٔ قابل ملاحظه‌ای در برندارد، بقیهٔ شرکت‌ها را ملی کرد و آن‌ها را جزء سازمان رشد اقتصادی اعلام کرد. در آن زمان هنوز یک سوم اقتصاد در دست بخش خصوصی بود. این تلاش‌ها موفقیت نسبی دربرداشت و باعث رشد و پیشرفت در تولیدات زراعی و صنعتی شد. ناصر شروع به ساخت کارخانه فولاد در حلوان کرد که بعدها به بزرگ‌ترین پروژه مصر تبدیل شد و هزاران فرصت شغلی را به وجود آورد. ناصر همچنین تصمیم گرفت که برای ساخت سد اسوان با اتحاد جماهیر شوروی وارد همکاری شود تا جای بریتانیا، که پشتیبانی مالی‌اش از این پروژه برداشته بود، را بگیرد.

ناصر و نام خلیج فارس

در اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحهٔ ۲۰۸ آمده معاون وزارت خارجهٔ ایران از صباح احمد جابر الصباح نقل کرده است که «این مطلب که ناصر دستور داد تا در تمام مدارس و ادارات مصر و در نقشه‌های چاپ آن کشور از نام «خلیج العربی» استفاده شود سند و صحت ندارد و او چنین دستوری نداده است»:

«من دراجلاس سران اتحادیهٔ عرب در قاهره شرکت داشتم (۱۹۶۳) و ناصر از خلیج فارسی حرف می‌زد به او گفتم چرا می‌گویی خلیج فارس؟، آنجا خلیج عربی است! ناصر از آن زمان به بعد بود که خلیج عربی به کار می‌برد» روزنامه‌های مصری تا ۱۹۷۱ همچنان عبارت خلیج فارس را به‌طور متناوب بکار برده‌اند و الاهرام انگلیسی همواره پرشن گلف را تا همین سال‌های اخیر به کار برده است. رهبران ناسیونالیست و ناصر در مصر عبارت خلیج فارس را به کار می‌بردند و ناصر در چندین سخنرانی مشهور و مقاله از جمله در مقالهٔ معروفی که در کتاب درسی ادبیات مصر چاپ شده (المغنی ص ۶۱) نام خلیج فارس را به کار برده بود و همچنین در تلگرافی حاوی شادباش‌های آغاز سال نو هجری به ابراهیم العریض از مقامات ارشد نظامی بحرین، از واژهٔ خلیج فارس نام برده است. وی همچنین در سخنرانی‌هایش، مکرر از خلیج فارس نام برده است. همچنین وی در تعریف حدود دنیای عرب، که با شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی»، به معنای از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بیان می‌کرد، از همین نام خلیج فارس استفاده می‌کرد.

تأثیر بر جهان عرب

مقالهٔ کامل در ویکی‌پدیا ↗